نقدی بر وبلاگ نویسی

اینجانب وبلاگ نویسی را تازه شروع کرده ام، پس بر طبق تمام اصول عرفی و غیر عرفی(!) و بنا به تازه کار بودنم شرایط لازمه  جهت نقد عملی که خود تازه شروعش کرده ام را ندارم. اما اهری بودن و بهره مندی از ویژگی ای به نام  پر رویی با چاشنی از جسارت، جرات هر کاری را به من میدهد. پس اساتید فن این جسارت را بر من خواهند بخشید.

برادرم جعفر خضوعی در وبلاگش«یوخا» و در مطلبی ذیل عنوان « از چراغ می ترسند، آنها که جامعه را تاریک می خواهند» به برخی از شایعه ها  که چندی است در مورد ایشان مطرح می شود، پاسخ گفته اند.

ایشان در قسمتی ازیاداشت خود اینچنین می نویسند :« ما فضای شفافی لازم داریم تا کسی را جرأت کج روی نباشد. ما نباید منتخبین خود را به حال خود رها کنیم. ما به آگاهی نیاز داریم و این مستلزم اطلاع رسانی است. ما به فضای نقد نیاز داریم. اگر عهد کنیم که همه هر روز ساعتی در اینترنت باشیم و بر وبلاگ های یکدیگر سر بزنیم،‌ توفیق با ماست. و بهتر اما آن است که به جای تبدیل وبلاگ ها به دفتر خاطرات دبیرستانی به انعکاس اخبار و رویدادها و نقد و تحلیل آن ها بپردازیم. »

این جمله ی آخری از ایشان کافی بود تا من دلیل وافی برای ورود به این بحث (نقد وبلاگ نویسی) را داشته باشم.

"وبلاگ نویسی" با در نظر گرفتن تمام ویژگی های منحصر به فردش در قسمت اعظمی از قواعد حاکم بر آن مطابقت عجیبی با روزنامه نگاری (به معنای عام آن) دارد. به اعتقاد من "ژورنالیست" عنوانی نیست که صرفاً به کسی اطلاق شود که صاحب یک روزنامه بوده ویا به صورت مداوم در روزنامه ها و سایر نشریات قلم می زند، بلکه ژورنالیست کسی است که چشمانی باز و ذهنی روشن داشته و از توان تحلیل قوی برخوردار باشد. حال این فرد هم می تواند همکار یک روزنامه بوده ویا نویسنده ی یک وبلاگ ساده باشد. ژورنالسیت بودن نیازی به ابزار و امکانات عجیب و غریب ندارد. ژورنالیست کسی است که با استفاده از توان ذهنی و عقبه ی اطلاعاتی خود در مورد حوادث روز اظهار نظرکرده و وقایع مهم رخ داده در پیرامون خود را تحلیل کند و تنها وسیله مورد نیاز در طی این فرایند "رسانه " است. این رسانه است که زمینه بروز و ظهور افکار مختلف را فراهم می کند. یک فرد مطلع با در اختیار داشتن رسانه می تواند سایر افراد جامعه ی را نیز آگاه سازد. حال این رسانه هم می تواند یک کانال تلویزیونی و یا یک روزنامه باشد و هم می تواند یک صفحه مجازی در اینترنت به نام وبلاگ باشد. نکته اشتراک همه این رسانه ها این است که زمینه اظهار نظر افراد را فراهم ساخته و آن را در معرض دید عموم قرار می دهند. پس نتیجه اینکه "وبلاگ" رسانه ای است که زمینه ی اظهار نظر و یا به نوعی ابراز وجود همه ما را در شرایط مساوی فراهم ساخته است. و اما این خود ما هستیم که تعیین می کنیم در این فرصت مغتنم به دست آمده چه بگوئیم وچه نگوئیم.

 

ادامه نوشته

آن سوی پنجره

بخونید برای تغییر ذائقه خوبه !

آن سوي پنجره

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران

اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت

او در كنار تنها پنجره ی اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد

و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آنها ساعت ها با يكديگر

صحبت مي كردند؛ از همسر، خانواده، خانه ، سر بازي يا تعطيلاتشان با هم

حرف مي زدند .

ادامه نوشته

نسبت ما با تراکتور !

نمی دانم آیا برنامه دوشنبه شبِ(5/11/88) عادل فردوسی پور را دیدید یا نه. برنامه ای که در آن فردوسی پور سعی داشت طرفداران تیم تراکتور را که معترض نتایج نظرسنجی برنامه ی هفته قبل بودند را قانع(تفهیم) کند که هیچ دخل و تصرفی در پیامکهای آنها صورت نگرفته و نتایج اعلام شده صحیح بوده است و تراکتور پرطرفدارترین تیم ایران نیست و تنها در استانهای آذربایجان غربی و شرقی حائز اکثریت پیامکها شده است. فردوسی پور تصاویری از استادیوم یادگار امام تبریز نشان داد که خشم مردم تبریز(!) از او و برنامه اش را نمایان می ساخت. بیشتر طرفداران خشمگین تراکتور از عدم ارسال پیامک هاشان ناراضی و خواهان احقاق حق خود بعنوان پر طرفدارترین تیم ایران(!) و بلکه جهان(!!) بودند.

قصد من از نگارش این سطور به هیچ وجه سنگین نشان دادن کفه ی ترازو به نفع هیچ کدام از طرفین این دعوی نیست و اساساً اعتقاد دارم که نباید به این مباحثِ کاذب، دامن زده و بیش از حد به آن پر وبال داده شود و تنها قصد دارم درک خود از وضعیت بوجود آمده در آذربایجان و تبریز را بواسطه حضور تیم تراکتور در سطح اول فوتبال ایران را تبیین کنم.

امروز فضا بگونه ای ترسیم می شود که گویی همه در آذربایجان و استانهای ترک زبان کشور طرفدار دو آتیشه ی تراکتورند. گویی در آذربایجان به گاه بازی های این تیم همه چهار زانو در مقابل تلوزیون جلوس کرده و با گلهای این تیم با فرق سر به طاق سقف چسبیده و از خوشحالی بیهوش می شوند و با گلهای حریف با وسط پیشانی به نبش ستون وسط اتاق کوبیده و یا کلاً سکته می کنند. گویی بغض همه ما با حضور این تیم در لیگ برتر ترکیده است. گویی این تیم به نماد تبریز و فراتر به نماد آذربایجان تبدیل گشته است. گویی این تیم به وسیله ای برای ابراز وجود ما بدل شده است. گویی همه آذربایجانی ها کار و زندگی شان را رها کرده اند تا ثابت کنند که طرفداران تراکتور بیشترند و اکثریت با آنهاست. گویی...(!!!)

و اما...

آیا این فضای بوجود آمده، فضایی حقیقی و منطبق بر واقعیت های روز جامعه ماست؟ آیا این بادکنک بیش از حد باد نمی شود؟ آیا تبریز تا این حد نزول کرده است که تراکتور به نماد آن تبدیل شده است؟ امروز در تلویزیون، روزنامه ها و اینترنت بخش عظیمی از اخبار حوزه آذربایجان به تیم تراکتور و حواشی آن اختصاص می یابد، آیا یک تیم فوتبال شایسته این همه توجه است؟

تراکتور تیم بزرگی است چون طرفدارانش بزرگند، بزرگند چون تاریخ پرافتخاری دارند. تبریز بزرگ است و نامدار اما نه با نام تراکتور. تبریز بزرگ است چون تبریز است، تبریز با شهریارش شهیر است. "تبریز شهر اولین های ایران است."

تراکتور یک تیم فوتبال است مثل سایر تیم های فوتبال ایران(فقط یک تیم فوتبال). تراکتور در مقابل نام آذربایجان حتی هیچ هم نیست، چرا بی جهت بزرگش می کنیم؟ چرا تراکتور را چسبانده ایم به نام آذربایجان؟ "آذربایجان سر ایران است."

صدای غرش شیران آذربایجان لرزه بر اندام دشمنان ایران می اندازد، این صدای تراختور- تراختور چیست که گوش فلک را کر کرده است؟ این حجم انبوهی از پیامکهای ارسالی که هر هفته همدیگر را به حضور در استادیوم یادگار امام (ره) دعوت می کنند برای چیست؟ برای تیمی که مربیش بخاطر پیشنهاد مالی بهتر یک شبه غیب و با نرمش مدیران تراکتور دوباره ظاهر می شود؟ برای تیمی که کاپیتانش بخاطر پول بیشتر در میانه فصل تیمش را رها می کند و می رود؟

تراکتور تیم با سابقه ای است و طرفداران بی شمارِ متعصبی نیز دارد اما فقط در این حد. بیش از این بزرگش نکنیم، روح فوتبال و ورزش نیز جز این نیست. چه طرفداران این تیم در ایران بیشترین باشند و چه نباشند تراکتور یک تیم فوتبال بوده وخواهد بود. پس هویت خود را با نام یک تیم فوتبال گره نزنیم. ما را باید با نام ایران و آذربایجان، با رازی و ابوعلی سینا، با مولوی و شهریار، با ستارخان و باقرخان، با باکری و همت  بشناسند و نه با نام تراکتور و استقلال و فولاد و مس و منگنز و نفت و گازوئیل !!!

 امیدوارم طرفداران خوب تراکتور از من نرنجند چون قطعاً همه آگاهان حساب طرفدارن فهیم یک تیم فوتبال را از حساب موج سواران غافل جدا می دانند.   

فیلمی که توصیه می کنم آن را ببینید

"وکیل مدافع شیطان" فیلمی که توصیه می کنم آن را ببینید

فیلم وکیل مدافع شیطان "the devil`s adocate" پوستر فیلم

ساخته ی taylor hackford ، محصول کشور آمریکا(1997)، فیلمی بسیار خوش ساخت است که به شکل بسیار هنرمندانه ای تقابل خیر وشر – انسان صالح و شیطان- را به تصویر می کشد. در این فیلم بازیگران نامداری همچون Al pacino ،  Keanu reeves، charlize thron به ایفای نقش پرداخته اند. این فیلم روایتگر سرگذشت یک وکیل مدافع جوان و موفق است که برای ادامه روند پیشرفت خود از زادگاهش در ایالت فلوریدا (یک ایالت مذهبی)به نیویورک(نماد پیشرفت و جهان مدرن) می رود و گرفتار دسیسه های شیطان با بازی زیبای Al pacino می شود و...

بهتر است ادامه فیلم را خودتان ببینید.این فیلم در موسسه فرهنگی هنری قرن بیست و یک دوبله شده ودر ویدیو کلوپ ها موجود است. در صورت آشنایی با زبان انگلیسی هم که می توانید نسخه زبان اصلی آن را به تماشا بنشینید.

 

بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر امروز کلید می خورد

و اما ...

ارسباران هنوز سینما ندارد !!!

مراسم افتتاحیه بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر در حالی امروز (3 بهمن) در سالن همایشهای برج میلاد تهران برگذار می شود که در گوشه ای از ایران در منطقه ای به نام ارسبارن متشکل از شهر های اهر، کلیبر، هریس، ورزقان، هوراند و خواجه، با جمعیتی نزدیک به نیم میلیون نفر چیزی به اسم سینما وجود ندارد!

سینما قدس اهرتنها در شهر اهر که مرکز ارسبارن (قره داغ) شناخته می شود، بنایی با عنوان سینمای سابق اهر موجود است که سال هاست بدلیل تعطیلی و عدم بهره برداری، در حال ویرانی است و در یکی از خیابان های اصلی شهر به نماد عقب ماندگی و سکون این شهر بدل گشته است. در سایر شهر های این خطه نیز بنا به روایتی فقط روزگاری در شهر کلیبر سینما مانندی فعال بوده است و همینک اثری از آن موجود نیست. و بدبختانه مابقی شهرهای ارسباران تا به امروز شاهد پدیده ای بنام سینما نبوده اند.

و حال آیا نباید از خود بپرسیم در کشوری همچون ایران که سینمایش جزو ده سینمای برتر جهان است، چرا منطقه ای با نیم میلیون جمعیت (برابر با کل جمعیت کشور قطر) فاقد یک سالن سینماست؟!

آیا مسئولین اهر (خصوصاً اعضای شورای شهر) توجیه محکمه پسندی برای تعطیلی تنها سینمای این شهر دارند؟

آیا این حق ما نیست که آثار فاخرسینمایی کشور خویش را با پرداخت پول بلیت سینما (به عنوان تنها تامین کننده هزینه ساخت فیلم های سینمایی) در سینمای شهر خویش تماشا کنیم. و فرهنگ فیلم دیدن در سینما را به عنوان یک حق شهروندی و یک سنت شهرنشینی احیا کنیم؟

آیا شما اینگونه فکر نمی کنید؟

چند پرسش اساسی از نماینده مردم اهر و هریس در مجلس

نماینده مردم اهر و هریس در مجلس شورای اسلامی اخیراً در گفتگو با چند خبرگزاری، از جمله خبرگزاری فارس و مهر به نوعی بر سوء مدیریت در دانشگاه آزاد اهر اشاره کرده و مدیریت دکتر علی رضایی را مطلوب ارزیابی ننموده اند و در ادامه خواهان ایجاد نوعی «تحول» در این واحد دانشگاهی شده اند. برای نمونه به چند جمله ی کوتاهِ منتسب به ایشان اشاره می کنم؛
«هرگونه استخدام در دانشگاه آزاد اهر باید از طریق فراخوان و آزمون انجام گیرد.»،«توسعه دانشگاه را نباید فقط در حوزه عمران و ظاهر آن خلاصه کرد.»،«فضا و روح حاکم بر این دانشگاه شایسته یک محیط علمی نیست.»،«اکثر بیست و سه درصد نرخ بیکاری شهرستان اهر را فارغ التحصیلان کارشناسی و کارشناسی ارشد و حتی دکترا تشکیل می دهند و انتظار دارند هرگونه استخدام در دانشگاه از طریق فراخوان و آزمون صورت گیرد.»،«همه روزه چندین مینی بوس و اتوبوس و حتی سواری، نیروهای غیربومی این دانشگاه را بین اهر و تبریز جابه جا می کنند و یکی از دلایل اخذ شهریه های بالا از سوی دانشگاه آزاد، تامین هزینه های این مجموعه است.»،«دراین مجموعه حتی کارمندان و نگهبانان نیز از تبریز می آیند که جای تاسف دارد.»،«بیکار ماندن اکثر فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد و حتی دکترا به طور حتم طبعات اجتماعی و فرهنگی زیادی برای منطقه به بار خواهد داشت.»
برای ملاحظه متن کامل سخنان ایشان می توانید به آرشیو خبرگزاری های مذکور مراجعه کنید و یا برای دسترسی به یک تحلیل جامع در مورد «موضع جدید نماینده اهر در خصوص دانشگاه آزاد این شهر» به وبلاگ سردبیر هفته نامه گویا «یوخا» رجوع کنید.
و اما...

در این میان با تاملی کوتاه در سخنان آقای ریحانی و مقایسه آنها با واقعیات موجود و نیز با رجوع به عملکرد ایشان در مدت حضور دوساله شان در ساختمان شیشه ای بهارستان، چند پرسش اساسی در ذهن ایجاد می شود که در ادامه به چند مورد از آنها اشاره خواهم کرد.
آقای ریحانی در این مصاحبه از سوء مدیریت در دانشگاه آزاد اهر سخن گفته و خواهان ایجاد «تحول» در این واحد دانشگاهی شده اند که بی شک روی سخن ایشان با شخص دکتر علی رضایی و مدافعان نوع مدیریت و عملکرد ایشان در این دانشگاه بوده است. در این باب مجدداً شما را ارجاع می دهم به گزارش جامع (ذیل تیتر یک) هفته نامه گویای اهر(شماره صد وشانزدهم، سی ام دی ماه هشتاد و هشت) که در آن مستندات غیر قابل انکاری از دستاورد های مدیریت چهارساله رضایی ارائه شده است که بدلیل کوتاهی سخن از تکرار آنها پرهیز می کنم. و اما چه خوب بود که آقای ریحانی در مورد سوء مدیریت مورد ادعایشان کمی وارد جزئیات شده و دلایلِ کد داری را بر می شمردند که ما هم می توانستیم با استناد به آنها تصویر واقع بینانه تری را بدست آوریم چرا که من خود نیز با برخی از افعال صورت گرفته در این واحد مخالف بوده و نقد های اساسی در این موارد را وارد می دانم . اما از فحوای سخن آقای ریحانی این گونه استنباط می شود که اساسی ترین دلایل ایشان برای اثبات سوء مدیریت دکتر رضایی همان جملات کوتاهی است که در ابتدای این مطلب ملاحظه نمودید.

و حال چند پرسش از آقای ریحانی نماینده مردم محترم اهر و هریس در مجلس شورای اسلامی !

ادامه نوشته