تیم فوتبال مس سونگون ورزقان تبریز در ورزشگاه وحدت اسکو...!!!

تیتر آخرین خبر قره داع نیوز چنین است؛«تيم فوتبال مس سونگون ورزقان به لیگ دسته دو صعود کرد».خبر «ورزقان نیوز» هم دقیقا همین تیتر را دارد. قره داغ نیوز این خبر را به نقل از ایرنا اینگونه پوشش داده است؛ «تيم فوتبال مس سونگون ورزقان به عنوان پنجمين تيم،‌جواز حضور در رقابت هاي ليگ دسته دو باشگاه هاي كشور را كسب كرد. به گزارش ایرنا، در بازی پلی آف این دسته از رقابت ها كه بین دو تیم صفاهان سپاهان و مس سونگون ورزقان و در ورزشگاه وحدت اسكو برگزار شد تیم مس سونگون با نتیجه یك بر صفر میهمان خود را شكست داد و با توجه به شكست یك بر صفر این تیم در اصفهان، بازی به وقت های اضافی و ضربات پنالتی كشیده شد. در ضربات پنالتی این تیم مس سونگون ورزقان بود كه با نتیجه سه بر یك برنده شد و به رقابت های لیگ دسته دو صعود كرد.»

با رجوع به سایت رسمی فدراسیون فوتبال خبر فوق را ذیل این عنوان می خوانیم؛« صعود تیم سونگون ورزقان تبریز به لیگ دسته دوم» و جزئیات خبر هم همانی است که در  ایرنا،قره داغ نیوز و ورزقان نیوز نیز آمده است.

 حال در این بین 2 سوال مطرح است؛

 اول اینکه نام واقعی این تیم فوتبال چیست و متعلق به کجاست؟ و دوم اینکه بازی این تیم با دو عنوان متفاوتِ « تیم فوتبال مس سونگون ورزقان » و « تیم فوتبال مس سونگون ورزقان تبریز » چرا در شهرستان اسکو برگزار شده است؟

برای سوال اول مطمئن ترین مرجع برای استعلامِ نام صحیح این تیم،فدراسیون فوتبال است که در سایت رسمی اش نام این تیم را « سونگون ورزقان تبریز » آورده است و بدلیل عدم دسترسی بنده  به مسئولین این تیم،ناگزیر از پذیرش نظر سایت فدراسیون هستیم. در مورد سوال دوم نیز چون اولین بازی دو تیم قبلاً در اصفهان برگزار شده است، پس بازی انجام شده در شهرستان اسکو نیز به عنوان بازی برگشت (بازی خانگی) تیم سونگون تلقی می شود و بنده اطلاعی ندارم که چگونه بازی خانگی این تیم که با توجه به عنوانش یا متعلق به ورزقان یا تبریز و یا هردو می باشد، در شهرستان اسکو برگزار شده است؟ البته شاید این تیم از بازی خانگی محروم بوده است ولی باز هم محل برگزاری این مسابقه سوال برانگیز است. یقین دارم که برای هر دو پرسش،پاسخ های مناسبی وجود دارد و این موارد چندان ارزش پیگیری ندارند اما از دل همین رخدادهای بی ارزش پیام هایی دریافت می شود که چندان بی ارزش نیستند.

امیدوارم اگر قرار است از ثروت عظیم ذخایر معدنی قره داغ درصدی هم به حوزه ورزش تعلق گیرد، شفاف، اصولی و با الگو برداری از نمونه های موفقی همچون باشگاه فرهنگی،ورزشی صنعت مس کرمان و یا سپاهان اصفهان صورت گیرد.اما افسوس که به نظر می رسد انگیزه ای در این سطح وجود ندارد و هنوز برخی ها برسر نحوه و محل هزینه کرد منابع مالی عظیم سونگون اختلاف نظرهای اساسی دارند که ورزش یکی از این حوزه هاست.

 

پیرو انتشار یادداشت« آیا عباس فلاح هم از همان سوراخ گزیده خواهد شد؟»


انتشار یادداشت اخیر «آیا عباس فلاح هم از همان سوراخ گزیده خواهد شد» واکنش های متفاوتی در پی داشته که نیازمند ارائه پاره ای توضیحات می باشد؛


1-یکی از مقامات ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهر در گفتگو با اینجانب چنین بیان داشت که فرد مذکور با مدرک کارشناسی ارشد بصورت حق التدریس در این دانشگاه حضور داشته و به سمت مدیر گروهی رشته مدنظر انتخاب نشده و شخص دیگری با حفظ سمت مدیر گروه این رشته می باشد و وی صرفا بصورت موقت به رتق و فتق امور مربوطه می پردازد و نمی تواند ادعایی در خصوص مدیر گروه بودن خویش داشته باشد و نمی تواند رفتاری خارج از عرف آکادمیک از خود نشان دهد.

2-این مقام ارشد با بیان اینکه نماینده محترم مردم اهر هیچ نقشی در فرایند حضور فرد مذکور در این دانشگاه نداشته ،هرگونه ادعا در این خصوص را بشدت تکذیب نمود.

3- اینجانب یادداشت فوق را با حسن نیت و به جهت هشدار زودهنگام، خطاب به نماینده مردم اهر و هریس نگاشتم تا بیش از پیش تحرکاتی از این دست را از حوزه توجه خود دور ندارد و نمونه ای که آوردم بسیار نازل تر و کوچکتر از آنی است که خاطر ایشان را مکدر سازد و نیز تاکید نمودم که در اکثر مواقع شخص نماینده در جریان این وقایع قرار نمی گیرد و بی آنکه خود آگاه باشد ذهنیت رای دهندگانش در مورد وی مخدوش می شود و با اینکه شخصاً این فرایند را بسیار قابل نقد می دانم اما در همین یادداشت آوردم که گریزی از این فرایند غلط نیست چه آنکه تجربه نمایندگان پیشین نیز پیش روی ماست و بنده به هیچ عنوان تمایل ندارم تجربه نمایندگان پیشین برای نماینده فعلی نیز تکرار شود چرا که تکرار این دور باطل زیانش بیش از همه متوجه آینده مردم منطقه خواهد بود.بنده اعتقاد راسخ دارم،هر فردی که در جایگاه نمایندگی مجلس قرار می گیرد در یک دوره چهار ساله نمی تواند و امکانش وجود ندارد که به همه وعده هایش جامه عمل بپوشاند و حداقل نیازمند حضور 2 دوره در مجلس است و شک ندارم اکثر دلسوزان منطقه به این نتیجه رسیده اند.اما حضور دوباره در مجلس آن هم در شهری همچون اهر با جو سنگین شایعه ها و تخریب ها  به این راحتی ها به دست نمی آید. و نیز تاکید می کنم که هرکدام از رقبای نماینده فعلی هم در صورت پیروزی و حضور در مجلس با این تحلیل از سوی بنده مواجه می شدند و بنده عقد اخوتی با نماینده فعلی ندارم.

4-بسیار می پسندیدم که نماینده محترم شخصاً به تکذیب این وقایع اقدام می نمود، چرا که روی سخن اینجانب با ایشان بود نه با مقامات دانشگاه و گزارشهایی بیش از این در خصوص پاره ای مسائل دیگر در اختیار دارم که نیازی به انعکاس رسانه ای آنها  نیست و امیدوارم شخص نماینده با شناختی که از ایشان دارم در آینده از کانالهای مناسب برای حل این مسائل استفاده کنند.

5-متاسفانه رویه غلطی در جامعه ما مرسوم شده که یا باید موافق کسی بود و یا مخالف او و در میان این دوگروه بودن بسی هزینه بر و توان فرساست.بنده چند وقت پیش در پی انتشار خبری از سوی خبرگزاری آریا که در آن نسبت به نماینده فعلی مطالب نامناسبی درج شده بود واکنش نشان داده و در دفاع از ایشان مطلبی نوشتم و مورد هجمه شدید مخالفین وی واقع شدم که بنده را به چاپلوسی متهم می نمودند و حال یادداشتی متفاوتر از آن نوشته ام که از سوی ایشان مقبول نبوده است. اما در هر حال تاکید می کنم که بنده هیچ ابایی از بی طرف بودن و حق را شاخص عمل قرار دادن ندارم و تاکید می کنم نه آن هجمه ها و نه این گلایه ها تاثیری در نوع نگرش بنده نخواهد داشت و به تاسی از فرمایش معصوم که فرمود «حق را بگویید حتی اگر به زیانتان باشد» به رویه خود ادامه خواهم داد.

..................................................................................................................................

   

پیرو یادداشت اخیر(2)؛

همان گونه که قبلا توضیح دادم یادداشت اخیرم در این وبلاگ واکنش های مختلفی در پی داشته که توضیحات تکمیلی فوق در همان راستا آمد اما فردی که خود را مصداق آن نوشته دانسته در طی تماسی توضیحاتی ارائه نموده که نه به لحاظ حقوقی بلکه در چارچوپ موازین اخلاقی ناگزیر از درج آن می باشم.

1-فرد تماس گیرنده هرگونه نقش نماینده در رابطه با حضور او بعنوان سرگروه و نه مدیرگروهی رشته مورد نظر را تکذیب کرده و اعلام می دارد حضور وی در سمت سرگروهی این رشته به قبل از انتخابات مجلس برمی گردد.

2- مجدداً تاکید می کنم مقصود بنده از نگارش آن یادداشت توصیه ای خیرخواهانه به جهت پیشگیری از رویه ی نامبارکی بود که در دوره های قبل آشکارا آن را لمس کرده بودیم، حال به نظر می رسد اشخاصی در پی پاک کردن صورت مساله هستند و به گمانشان با بزرگ کردن ماجرای دانشگاه - که بعنوان نمونه ذکرش کرده بودم- مقصود اصلی بنده در غبار این ماجرا گم می شود در حالی که بنده ماجرای مورد نظر را صرفا بعنوان شنیده و به جهت هشداری پیشگیرانه مطرح کرده بودم و حتی تایید نمی کنم که فرد تماس گیرنده آن شخص مورد نظر بوده است. حال آشکارا عرض می کنم آن ماجرا در مقابل نیت اصلی بنده از نگارش مطلب مورد نظر دارای ارزش بسیار کمتری است و قطعا مخاطبین فهیم خود بر این موضوع واقفند.اما برای کسانی که در پی غبارند دوباره عرض می کنم تا شاید موثر افتد؛

دانشگاه آزاد اهر (بعنوان مصداق خاص)  یکی از موفقترین دانشگاههای آزاد کشور است و این دست آورد کمی برای مسئولان آن و مردم منطقه نیست، از همین روی مردم شهر حساسیت ویژه ای روی این نهاد علمی دارند و هر تغییر و تحول و فعل و انفعالات درونی این دانشگاه را بخوبی رصد می کنند و به دخالتهای نمایندگان در آن بسیار حساس اند و نماینده فعلی باید بهوش باشد تا از سوراخی که نمایندگان قبلی بخوبی از آن گزیده شدند وی نیز گزیده نشود تا این منطقه محروم بتواند از پتانسیل های نماینده فعلی که به اعتقاد بنده بسیار هم بالاست بیشترین استفاده را ببرد و توان و قدرت عمل او اینگونه برای مواردی بی ارزش فرسوده نشود و قطعا واضح است که دانشگاه بعنوان نمونه ای از یک کل مطرح می شود.

حال دوستان مختارند که این هشدار را توصیه ای خیرخواهانه تلقی کرده و یا اینکه بنده را متهم به تخریب و یا اتهاماتی از این دست کنند.

آیا عباس فلاح هم از همان سوراخ گزیده خواهد شد؟

نمایندگان مجلس در مناطق ویژه ای همچون اهر در طول دوران نمایندگی شان با مسائل بسیار پیچیده ای دست و پنجه نرم می کنند که نتیجه این دست و پنجه نرم کردن ها به شکل آشکاری در انتخابات بعدی پیش روی ایشان رخ نمایی می کنند.نتیجه ای که آقایان معماری،دینی و ریحانی در 12 سال اخیر از آن بی بهره نبودند.قطعا اگر عمری باشد در فرصت های پیش رو بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت لیکن فی الحال به اقتضای شرایط موجود و برخی اتفاقات روی داده به یکی از مواردی که مردم اهر حساسیت ویژه ای روی آن داشته و در نوع نگاهشان نسبت به عملکرد نماینده تاثیر بسزایی دارد می پردازم.

مردم اهر به شکل موشکافانه ای نحوه عملکرد اطرافیان نماینده و یا افراد منتسب به  او را همواره رصد کرده و ارتقاء پست و مقام و یا تغییر رویه آنها بعد از موفقیت کاندیدای مطبوعشان و نیز کوچکترین کج روی از سوی آنها را بی کم و کاست به حساب نماینده می گذارند که در بیشتر مواقع خود نماینده در جریان این موارد قرار نمی گیرد و بدون اینکه خود بداند این اتفاقات ذهنیت مدافعان وی را نیز مخدوش می کند. و این فرایندی است که قطعا دینی و ریحانی بهترین درک را می توانند از آن داشته باشند. در سالهای پایانی فعالیت ریحانی فرزند یکی از افراد شاخص ستاد وی چنان مداخلاتی در بعضی امور به خرج داد که بعضی ها نقش پدر وی را تا آنجا جلو بردند که قابل کنکاش نیست و بی شک یکی از دلایل عدم موفقیت ریحانی حاشیه هایی بود که افراد منتسب به وی برایش به ارمغان آوردند.

حال تمام این تجارب پیش روی فلاح قرار گرفته و اگر وی نیز از این سوراخ گزیده شود قطعا موفقتر از اسلاف خویش نخواهد بود. هیچ شکی نیست که فلاح نمی تواند برای جلوگیری از حوادث غیر قابل پیش بینی و کج روی های احتمالی افراد منتسب به خویش آنها را خانه نشین کرده و یا از پست هایی که در آن خدمت می کنند پایین بکشد اما می تواند با توصیه های  ویژه خود این افراد خاص را از عواقب هولناک عملکردشان آگاه سازد که اگر نسازد و کنترلی بر روی اعمال ایشان نداشته باشد بیشترین ضربه را از ناحیه همین افراد خواهد خورد.

دانشگاه آزاد به دلیل موقعیت ویژه اش یک از مراکزی است که همچون آینه می تواند بازتاب دهنده فضای کلی حاکم بر حوزه نمایندگی یک نماینده باشد و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم این قاعده در منطقه ما جا افتاده و مردم نگاه ویژه ای به دانشگاهشان دارند،چرا که این دانشگاه یکی از بهترین دانشگاه های آزاد شمال غرب کشور است. جابه جایی هایی هرچند اندک، برخورد هایی هرچند کم ارزش در دانشگاه اگر ردپایی از نماینده در آن باشد سریعاً می تواند در بین مردم بر وجهه مثبت نماینده افزوده ویا از آن بکاهد.هرچند به اعتقاد بنده این فرایند بسیار قابل نقد است و نباید این موارد در عملکرد کلی نماینده بیش از حد به چشم آید  و باید در سطح خود ارزش گذاری شود اما همان طور که پیش تر آمد چه بخواهیم و چه نخواهیم این وضعیت پیش روی نماینده قرار دارد و ناگزیر از رو برو شدن با آن است.

اخیراً مواردی از رفتار شخصی شاخص در دانشگاه مکرراً به دستم رسیده که بعنوان مصداق به آن اشاره می کنم و امیدوارم در اصلاح این فرایند نامیمون موثر افتد.براساس شنیده ها در یکی از رشته های این دانشگاه  شخصی  که  بنا به شواهد موجود نزدیکی اش به نماینده قابل کتمان نیست بعنوان مدیر گروه این رشته برگزیده شده در حالی که هنوز چند سالی از اخذ مدرک کارشناسی ارشدش نمی گذرد و سابقه تدریس چندانی در دانشگاه نداشته و عضو هیات علمی این رشته هم محسوب نمی شود اما به هر روی در جایگاه مدیر گروهی این رشته قرار گرفته و در مواردی رفتار مناسبی با دانشجویان نداشته و با زبان تهدید و ارعاب با آنها سخن گفته است و هیچ ابایی هم ندارد که این رفتار زننده اش را به حساب نزدیکی اش با نماینده بگذارند،چرا که به گفته خودش «دیگر زور کسی به وی نخواهد رسید» و به نظر می رسد افراد دیگری با این نوع رفتار وجود دارند که فعلا به این مورد اخیر بسنده می کنم.

قبول دارم که مورد پیش گفته چنان پیش پا افتاده و نازل است که شایسته مطرح کردن در ذیل این یادداشت نبود.اما یادآوری می کنم که همین موارد نازل در صورت فزونی یافتن می توانند همان راهی را برای فلاح هموار کنند که اسلافش از آن گذشته و این کرسی را برای وی به ودیعه گذاردند.حال با فلاح است که یا راه اسلاف خویش را ادامه دهد یا کنترل بهتری بر روی رفتار افراد منتسب به خویش داشته باشد و خود را از نتایج سوء رفتار آنها مصون بدارد و یا منتسب نبودن این افراد به خود را به اطلاع مردم برساند تا نه این افراد از نزدیکی با وی سوءاستفاده کنند و نه مردم ترسی از ایشان داشته باشند و نه مسئولین رده بالا لی لی به لالای آنها گذارده و از حساب نماینده برای آنها مایه بگذارند. 

کنایه ای کمیک یا واقعیتی تراژیک!

پیش بینی و کنایه کمیک سال گذشته  روزنامه شرق با وعده معاون سازمان میراث فرهنگی آذربایجان‌غربی در تیر ماه امسال به واقعیتی تراژیک تبدیل شد.

«فستیوال فلامینگوها در وان،فستیوال نمک در ارومیه»

روزنامه اصلاح طلب شرق در 27 شهریور ماه سال گذشته با اشاره به برپایی فستیوال فلامینگوها در دریاچه وان ترکیه در مطلبی بسیار جالب با مقایسه وضعیت این دریاچه با حال و روز دریاچه ارومیه تصویری دقیق از گذشته و حال این دو قلوها ارائه می دهد که روزگارانی پیوسته به هم بودند.نویسنده این مطلب تیتر بسیار هوشمندانه ای برای مطلبش برگزیده است؛ «فستیوال فلامینگوها در وان،فستیوال نمک در ارومیه».یاداشت نویس شرق با این کنایه در تیترش وضعیت کاملا متضاد این دو دریاچه با فاصله 147 کلیومتری را به خوبی نمایان ساخته است. در ابتدای این یاداشت می خوانیم؛

« امروز 18سپتامبر(90/6/27) است، روز برگزاري فستيوال فلامينگوها در درياچه وان تركيه؛ درياچه اروميه اما درگير شوره‌زار و نمك و خشكسالي است. درياچه‌هاي اروميه و وان فقط 147كيلومتر از هم فاصله دارند.درياچه اروميه گرفتار قحط‌سالي و نمك است، اما درياچه وان در حال و هواي ميزباني از هزاران فلامينگو و ديگر پرندگان مهاجري است كه از شمال آفريقا آمده‌اند. وان نه مشكل كم‌آبي دارد و نه بر ساحلش رنگ سفيد مرگ، رنگ شوره‌زارهاي نمك پاشيده شده. عكس‌هاي ماهواره‌اي هم گوياي همين تفاوت است، رنگ اروميه به سفيدي و زردي مي‌زند اما وان آبي، عميق و سرخوش است. تفاوت در چيست؟ اين دو درياچه را دوقلوهايي مي‌دانند كه تغيير و تحولات جغرافيايي زمين در طول هزاران سال از هم جدا كرده؛ وضعيت اكولوژيكي و آب و هوايي مناطقي كه اين دو در آن قرار گرفته‌اند هم با هم تفاوت چنداني ندارد. اگرچه مسوولان ايراني براي خشكي و كم‌آبي اروميه خشكسالي و كم‌بارشي را بهانه مي‌كنند اما همتايان ترك‌شان هيچ دغدغه‌اي از اين لحاظ ندارند، گو آنكه از خشكسالي و خساست ابرها در 147كيلومتر آن‌سوتر خبري نيست.

درياچه اروميه ايران اين روزها دليل اشك و ناله و اعتراض هزاران ايراني شده است اما درياچه وان در تركيه موجب شادي ترك‌هاست؛ چراكه هر ساله هزاران‌هزار گردشگر داخلي و خارجي رنج سفر بر خود هموار مي‌كنند تا در سواحل زيباي وان آرام گيرند و تن‌شان را به آب‌هاي شور و درمانگر وان بسپارند. از همين راه هم دلارهاي سبزي است كه به جيب‌شان مي‌رود، پس چرا غمگين باشند. چه شد كه قل ايراني به اين روز مبتلاست و قل ترك سر‌حال، آبي و آرام است. »

با مطالعه این یاداشت مشخص می شود که عبارت «فستیوال نمک در ارومیه» در تیتر این مطلب کنایه ای تلخ و طنزآلود است در مقابل «فستیوال فلامینگوها در وان» و قطعا نویسنده این یاداشت نمی دانست که 9 ماه بعد این کنایه ی تلخ اش با وعده معاون سازمان میراث فرهنگی آذربایجان‌غربی به واقعیتی بسیار تلخ تر از کنایه او بدل خواهد شد، وعده ای که خبرگزاری فارس در ذیل تیتر؛« برپایی جشنواره نمک در ارومیه»در ششم تیرماه چنین نقلش می کند؛«معاون سازمان میراث فرهنگی آذربایجان غربی از برپایی جشنواره نمک خبر داد و گفت: در بعضی از نقاط دریاچه ارومیه ارتفاع قالب های نمک به یک ونیم متر می رسد و می توان در آنها یک مراسم شاد و مفرح را برای گردشگران برپا کرد.».

واینچنین کنایه نه ماه پیش روزنامه شرق که بدبین ترین مخاطب نیز آن را یک پیش بینی فرض نمی کرد در تلخ ترین ترین شکل ممکن توسط سازمان میراث فرهنگی آذربایجان غربی به واقعیتی تراژیک بدل شد.

فستیوال فلامینگوها در وان،فستیوال نمک در ارومیه

«تصادف» پسوند نام اهری ها!

به جرات می توان گفت معدود خانواده ای را می توان در اهر یافت که یکی از اعضای آن تجربه تصادف رانندگی نداشته باشد. گویی ناف ما اهری ها را در محل وقوع یک تصادف رانندگی انداخته باشند که این چنین «تصادف» جزو جدا ناشدنی از سرنوشتمان گشته است.امروز خبر هولناکی دوباره لرزه بر انداممان انداخت. یک خودرو سواری با 5 نفر سرنشین در محور زنجان-تبریز بعد از برخورد با یک کامیون، منفجر شده و هر 5 سرنشین آن در دم کشته شدند و این فاجعه جایی بر ما گران تر می آید که بدانیم سرنشینان آن خودرو همه از اهری های مقیم تهران بودند که برای دیدار اقوام عازم اهر بودند.

چند روزه مانده به عید مهمان دایی دوست خوبم ایرج غفارپور در تهران بودیم، مردی به غایت متشخص و دوست داشتنی از اهری های اصیل ساکن تهران.از او قول گرفتیم هر زمان هوای دیار مادری به سرش زد فرصت دیدار دوباره اش را از ما دریغ نکند.اما افسوس که آن مرد نازنین و همسر مهربانش هم در همان خودرویی بودند که سرنشینانش به هوای دیار مادری عازم اهر بودند و...

...و تصادف پسوند نام ما اهری هاست هرجا که باشیم.

از مس کرمان تا مس مزرعه/ از میروسلاو بلاژویچ تا علی فلاح

در چهار راه معلم اهر بنری نصب شده که تصاویر اعضای تیم های فوتبال اهر را بر خود دارد و در کنار بازیکنان این تیم ها تصویری نیز از علی فلاح به عنوان مربی وجود دارد.نوشته ای نیز بر روی این بنر جلب توجه می کند؛«مس مزرعه حامی تیم های فوتبال اهر».قطعا نیازی به کنکاش در این مورد وجود ندارد که هزینه های این تیم ها چقدر می تواند باشد.هزینه خرید چند دست لباس و هزینه ایاب و ذهاب و هزینه های دیگری که نیازی به بر شمردن آنها نیست و بی شک طرح این پرسش که دستمزد بازیکنان و مربیان اینگونه تیم ها در چه سطحی است، بیشتر شوخی تلقی می شود تا پرسشی جدی!

یکی از تیتر های امروز(۱۰/۴/۹۱) روزنامه خبر ورزشی چنین است؛«رکورد نقل و انتقالات شکست؛ مجیدی،شکار ۷/۲میلیاردی مس کرمان».جالب است بدانیم که در فصل گذشته میروسلاو بلاژویچ سرمربی سابق تیم های ملی کرواسی و ایران مربی این تیم بود و مبلغ قرارداد او را حتما همه می توانیم حدس بزنیم و خیلی برای مان جالبتر خواهد بود که بدانیم صنعت مس کرمان سه تیم فوتبال در این سطح دارد، ابتدا مس کرمان که چندسالی است در سطح اول فوتبال کشور قرار گرفته و حتی سابقه شرکت در لیگ قهرمانان آسیا را هم دارد،سپس مس سرچشمه  که امسال از لیگ برتر فوتبال به لیگ دسته یک سقوط کرد و سومی مس رفسنجان که یکی از تیم های متمول دسته یک محسوب می شود و قطعا با یک حساب سرانگشتی نمی توانید هزینه های این تیم ها را محاسبه کنید!

و این است طنز تلخ روزگار ما!

اهر نیازی به مس سونگون ندارد

اصولا به هنگام رجوع به اینترنت بجز چند خبرگزاری معتبر داخلی و سایت چند روزنامه و وبلاگهای  مورد علاقه به آدرس دیگری رجوع نمی کنم مگر از مسیر لینک ها.در قسمت پیوندهای روزانه وبلاگ "قاراداغ نیوز"  مطلبی خواندم با این این عنوان: "نقدی بر واکنش نماینده اهر بر نتایج استخدام مس سونگون ورزقان"  که از خبرگزاری آریا لینک داده شده بود.

قبل از ورود به بحث اصلی یادآوری می کنم که «خبرگزاری آریا» جزو خبرگزاری های بیشماری است که در طی 6 –  7 سال اخیر  در فضای مجازی متولد شده و همچون همزادهای بیشمارش مشخص نیست که آیا نهادی است دولتی و یا خصوصی ؟ و قطعا در این فضا نمی توان در مورد منابع مالی این خبرگزاری ها اظهار نظر کرد.این خبرگزاری متعلق به امیر محبیان - روزنامه نگار،سیاستمدار و استاد فلسفه غرب- است که او را با مقاله های بیشمارش در روزنامه های طیف اصولگرا خصوصا  "رسالت" در اوخر دهه 70 و اوایل دهه 80 می شناسیم که بعد از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد خبرگزاری آریا و نیز مرکز مطالعات استراتژیک آریا را تاسیس کرده است.

در مطلب لینک داده شده توسط وبلاگ قاراداغ نیوز، خبرنگار خبرگزاری آریا در تبریز (ایازی) با اشاره به سخنی از عباس فلاح در خصوص استخدام های اخیر صورت گرفته در سونگون که کمتر از 10 درصد آن به اهری ها اختصاص یافته، وی را به باد انتقا گرفته و  در پوشش "نظر یک شهروند ورزقانی" با نام محرمی در اقدامی خارج از عرف رسانه ای سخنان نماینده مردم اهر و هریس را اینگونه تعبیر می کند؛« اين مصاحبه انسان را بياد استعمار انگليس و فرانسه بر سرزمينهاي الجزاير و سنگال و .. . مي اندازد چنين سخن مي رانند که گوئي ارباب با نوکرش جدل مي کند ». بی شک این ادبیات نمی تواند متعلق به یک رسانه حرفه ای باشد و باید از مسئولین بعضی دستگاه ها پرسید که چگونه خبرنگاران این رسانه های نازل  را به بصورت فله ای در نشست های خبری مسئولین دعوت کرده و  هزینه های هنگفتی را نیز برای پذیرای از آنها تقبل می کنند. براساس آخرین خبر قاراداغ نیوز گویا؛ جمعي از خبرنگاران استان به مدت دو روز در شهرستان ورزقان تشریف داشتند و در اين مدت از برخي پروژه هاي اين شهرستان همچون مجتمع مس سونگون و معدن طلاي اندريان بازديد كرده اند.با صرف نظر از این پرسش که در کجای دنیا خبرنگاران به صورت گروهی،آن هم به مدت دو روز در شهری سکنا می گزینند و مثلا از یک معدن بازدید می کنند،می پردازم به بحث اصلی ام که بررسی گزارش کیفرخواست گونه خبرنگار خبرگزاری آریا از  نشست خبری عباس فلاح است.

1-در  گزارش خبرنگار آریا می خوانیم: «يک شهروند ورزقاني در پاسخ به اظهارات نماينده اهر گفت : وقتي عوارض مضرمعدن مس  به مردم منطقه ورزقان مي رسد پس بايد عوارض قانونيش به ورزقان برسد.»

حتما این شهروند ورزقانی متخصص امور جغرافیایی و بیولوژیکی است که آلودگی های معادن مس منطقه را به شهر خود معطوف می داند و شاید تصور می کند منابع آب زیر زمینی که به مدد فعالیت های این معادن هر روز  آلوده تر می شوند هم به مانند تفکر ایشان محدود به زیر پای خودشان است و هیچ راهی برای رسیدن به لیوان آب اهری ها ندارد و یا جنگل هایی که به مدد این معادن نابود می شوند ارث پدری ایشان است و نه میراث ملی ما.اگر اینگونه فرض کنیم پس شکی نیست که عوارض این معادن به مردم ورزقان می رسد پس عوارض قانونیش(!) هم  باید به آنها برسد(البته شاید منظور از عوارض، عواید و یا فواید بوده باشد) و بسیار جالب است که در ادامه این گزارش در رویکردی کاملا معکوس از  این شهروند می خوانیم؛« در رابطه با استخدام هم بايد بگويم که هيچ اولويتي نمي توان به کسي ايجاد کرد چرا که مردم ايران همه جا آزادند کار کنند و مسکن گزينند»

2-آریا: «محرمي افزود: زماني که ورزقان شهرستان نشده بود تقريبا" کمتر از اين رقم اعتبار در سونگون هزينه شده است و کلا" از رديف ملي مربوطه بوده و نه از اعتبارات استاني که از اهر هزينه شده باشد اين اعتبار هيچ ربطي به اهر و ورزقان نداشته است پروژه مذکور ملي بوده است و سونگون از سال 1375 داراي رديف اعتباري ملي شده و در آن سال فقط 150 ميليون تومان اعتبار منظور شده بود»

بدون ارائه کوچکترین تحلیلی می پرسم پس چگونه برای استخدام در پروژه ای که ملی بوده و از پول تک تک ایرانی ها و نه فقط اهری ها و ورزقانی ها هزینه شده سهمیه بندی اعمال می شود.سهمیه بندی زمانی معنا دارد که صاحبان سهمیه حقی مضاعف بر دیگران داشته باشند که قطعا اینگونه نیست تنها به صرف اینکه این معدن در محدوده سیاسی  شهرستان ورزقان است که حقی ایجاد نمی کند چرا که این شهرستان تا چند سال پیش خود در محدوده سیاسی شهرستان اهر بوده است آیا آن زمان ورزقان جزو مایملک اهر محسوب می شد که حال سونگون متعلق به ورزقان  باشد؟

3-آریا: «يادمان باشد آب سد ستارخان از اهر سرچشمه نمي گيرد بلکه 80 در صد آن از کوههاي ورزقان سرچشمه مي گيرد که به علت نا انصافي آب ورزقان را بردند و به خودش هم اجازه نمي دادند حتي يک پمپ آب در باعشان نصب کرده و يا چاهي حفر کنند و اگر امروز روزانه 5 ميليون مترمکعب آب به سونگون مي برند که چنين نيست چرا که آورد رودخانه در سال کمتر از 90 ميليون مترمکعب است و اگر اين رقم را به 360 روز سال ضرب کنيم سر به فلک مي زند که دروغ است از طرف ديگر اگر هم مي برند آب خود منطقه است نه جاي ديگر و فراموش هم نشود شيب آب از ورزقان به اهر است نه برعکس.»

تخصص من در این امور است و واقعا از درک این سخنان عاجزم ،مگر قرار بوده شیب مسیر و جهت حرکت این رودخانه ها از اهر به ورزقان باشد؟ مگر قرار بوده رودخانه های تغزیه کننده سد ستارخان از  داخل خیابان های اهر سرچشمه بگیرند؟ مگر نه این است که قسمت اعظمی از خاک ارزشمند خداآفرین  که به اعتقاد من از مس و طلای شما ارزشمندتر است زیر آب سد ارس رفته تا زمین های مغان آباد شوند؟ کدام سد در جهان بجای پایاب خود سرچشمه های رودخانه های تغزیه کننده اش را آبدهی کرده که شما سد ستارخان اهر را اینگونه می خواهید؟ قطعا آب سد ستارخان «آب خود منطقه» و متعلق به شماست و همچنین مس سونگون هم مال منطقه و متعلق به شماست (!!!)

4- آریا: «اگر جاده هاي شما زير فشار است در ورزقان مردمش جان مي دهند و زير اين خودروها له مي شوند پس بهتر است شما زيرساختهايتان را اصلاح کنيد و اين حقي به شما ايجاد نمي کند»

قطعا ما به فکر اصلاح زیر ساخت های خود خواهیم بود و قطعا هیچ چشم داشتی هم به حق شما از معدن مس سونگون که استخدام چند جوان در آن است نخواهیم داشت(!) و اگر مرم ورزقان بخاطر قصور اهر در زیرفشار بودن جاده هایش کشته می شوند این حق را برای ایشان قائلیم تا اهر را مورد بازخواست قرار دهند.

5-آریا: « اين مصاحبه انسان را بياد استعمار انگليس و فرانسه بر سرزمينهاي الجزاير و سنگال و .. . مي اندازد چنين سخن مي رانند که گوئي ارباب با نوکرش جدل مي کند»

در اینجا روی سخنم با امیر محبیان  مسئول  این خبرگزاری است که ادعا دارد یکی از تئوریسین های جریان اصولگرایی است.ایشان باید پاسخ دهد که چگونه خبرنگارش در تبریز سخنان نماینده مردم اهر و هریس در مجلس که از فرماندهان سابق سپاه پاسدارن بوده و جانباز جنگ تحمیلی است را  یادآور «استعمار انگليس و فرانسه بر سرزمينهاي الجزاير و سنگال و ..» دانسته  و  از زبان فردی نامشخص می نویسد:« چنين سخن مي رانند که گوئي ارباب با نوکرش جدل مي کند ».این چه ادبیات مضحکی است که خبرنگار این خبرگزاری نازل به کار برده است.اینجانب اختلاف نظرهای آشکاری با عباس فلاح  دارم اما نمی پذیرم که یک متعصب کور به ساحت نماینده مردم شریف اهر و هریس تعرضی اینچنین گستاخانه انجام دهد.

5-آریا: « اگر جائي ام القرا محسوب مي شود بدانيم که ساليان سال از اين موهبت بهره برده است و ورزقان هم فقط از سال 1380 مستقل شده نه قبل از آن »

نمی دانم چه کسی لقب ام القرا را به اهر داده که در این مطلب از آن استفاده شده است ولی در پاسخ به این بند عرض می کنم؛ به همان میزان  که ورزقان در این سالها از مواهب این معدن بهره برده  در سالهای قبل از سال 80 هم اهر بهره برده است و  فکر می کنم با این نوع نگاه قطعا روزی مجبور خواهد شد آن مواهب(!) را به صاحبان اصلی اش پس دهد.

در آخر به این دوست خبرنگارم آقای ایازی توصیه می کنم در نوع نگاهش نسبت به "اهری" ها تجدید نظری اساسی انجام دهد چرا که مردم این شهر  هیچ نیازی به استخدام شدن در  معدن سونگون ندارند.مطمئن باشید به هر میزان که کارگران ورزقانی در سال از سونگون  حقوق می گیرند،چند برابر آن را اهری ها در یک مورد فقط از تولید"سیب" بدست می آورند. اهری ها اگر در طول تاریخ اینگونه سطحی نگر بودند و در خواب هم رویای مس و طلا می دیدند نمی توانستند افرادی همچون آیت الله نجفی، آیت الله برقی،پرفسور آخوندی(پدر علم دادرسی ایران) ،دکتر امامی اهری(بنیانگذار طب کودکان ایران)،پرفسور مدقالچی(رئیس انجمن ریاضیات ایران) و بسیاری بیشتر از اینها را به جامعه ایران و نه صرفا به منطقه خود تقدیم کنند.جوانان اهری بار مدیریت قسمت اعظمی از سیستم اداری و سازمانی استان را به دوش می کشند و  وامانده چند استخدام معدن سونگون نیستند و اگر  نماینده شان از روند استخدام این معدن انتقادی کرده صرفا به وظیفه قانونی اش عمل کرده و به احتمال قوی فتح بابی بوده برای بیان سایر موارد(!) و شایسته است جوابی منطقی به آن داده شود نه اینکه به سفارش برخی و با ادبیاتی منقرض شده به او و موکلانش توهین روا داشته شود.

پرونده ای که بسته شد و پرونده ای که همچنان مفتوح خواهد بود

سحرگاه اولین روز تیرماه،قاتل "امیر رضا" ی 9 ساله در مقابل دیدگان جمعی از مردم اهر -که خبرگزاری فارس تعدادشان را 5 هزار نفر اعلام کرد- بعد از تحمل صد ضربه شلاق به دار مجازات  آویخته شد.

 67 روز پیش خبری اهر را چنان در بهت و حیرت فرو برد که نمونه اش در تاریخ این شهر کمتر یافت می شود.کودکی مظلوم به طرز فجیعی کشته شده و جسد نیمه سوخته‌اش در 25 کیلومتری جاده اهر و ورزقان رها شده بود، در عرض دو،سه روز احساس خشم و اضطراب توامان فضای شهر را دربر گرفت ،اما در چهارمین روز؛ خبر دستگیری قاتل از سوی پلیس تا حدودی آرامش را به فضای روانی شهر بازگرداند و صبح امروز قاتل در مقابل خشم حاضرین به دار آویخته شد.

از عصر دیروز خبر داشتم که مجازات در ملاءعام خواهد بود ولی می دانستم که تحمل تماشای چنین صحنه هایی را ندارم و نمی توانم در آن شرکت کنم. بعد از اتمام مجازات اما از صبح امروز عکس ها و فیلم های  این رویداد در میان مردم دست به دست می چرخد و باز من تحمل دیدنشان را نداشتم.ذهنم مملو از سوالات بی پاسخی بودند که همچون خوره روحم را آزار می دادند؛

چگونه سرنوشت انسانی به اینجا ختم می شود که همشهریانش برای تماشای لحظه جان کندنش لحظه شماری می کنند؟ چگونه انسانی دست به عملی می زند که او را از مقام انسانیت پایین کشیده و از چوبه دار آویزانش می کند؟ منشا خشونت لجام گسیخته ای که این مرد با دست یازیدن به آن در یک لحظه قاتلی بی رحم شد چیست؟ سرنوشت اعضای خانواده "امیررضا" و خانواده "قاتل" بعداز این حادثه چگونه رقم خواهد خورد؟ نقش و میزان تاثیرگذاری جامعه و اعضای آن در بروز چنین حوادثی چیست؟ چگونه می توان جامعه  را از چنین صحنه های زجردهنده ای تهی ساخت؟چگونه می توان زمینه های بروز چنین حوادثی را از بین برد و یا به حداقل رساند؟ و سوالات بیشمار دیگری که احساس استیصال را در من به اوج رسانده بودند تا اینکه مثل  همیشه نهج البلاغه و دنیای آرامش بخش حضرت امیر دوباره به دادم رسید.نمی دانم چرا ولی در دست گرفتن نهج البلاغه هم روح مرا تسکین می دهد و دخول در آن آرامش،نظم و انسجام فکری ام را افزون می کند.

انسان و زیست اجتماعی از نگاه حضرت علی (ع)

۱-« از پراكندگي و جدايي حذر كنيد كه انسانِ تنها بهره شيطان است، آن گونه كه گوسفندِ تنها، طعمه گرگ است.»( خطبه 127)

از تحلیل این سخنان چنین نتیجه می شود که انسان نمی تواند در انزوا و زیستی فردی به تکامل برسد و براي به دست آوردن منافعي كه تنها در پرتو اجتماعي بودن به دست مي آيد ناگزير بايد به اجتماع و زیستی اجتماعی تن در دهد.

۲-«اي مردم، همانا رضايت و خشم، مردم را مجتمع مي سازد. شتر صالح را يك نفر پي كرد، اما خداوند تمامي آنها را عذاب كرد، چون آنها به اين كار راضي بودند»(خطبه 192) (فعقروها فاصبحوا نادمين) (شعرا 157)

«آن كس كه به عمل قومي راضي باشد، مثل كسي است كه داخل آن قوم و همراه آنان باشد».(حکمت146)

این سخنان در ادامه مفهوم «زیست اجتماعی» از نگاه حضرت است و نیز می توان از آنها مفهوم «اصالت فرد و جمع» در مقابل اصالت فرد یا اصالت جمع را استخراج کرد. در خطبه192، انديشه و تفکر جمعي، مورد تاكيد قرار گرفته است. بر این اساس ، رضايت و خشم كه از شاخصه های  فرهنگ جمعي هر جامعه اي است ،می تواند بر سرنوشت جوامع تاثیر بسزایی بگذارد. در بیان حضرت؛درهرجامعه، انسانها درعين فردیت و استقلال دارای روح و هویت جمعي هستند و در نتیجه اصالت هم با فرد است و هم جمع.نظریه ای که اومانیسم و لیبرالیسم را به چالش می کشد.

 

نتیجه گیری: انسانها با اندیشه های واحد، اجتماعی مطابق مصالح جمعی خود تشکیل می دهند،چه جدا از هم باشند و چه در کنار هم. این اندیشه جمعی که مولد جامعه بشری است در میدان عمل برای دوام و قوام به ابزاری به نام «اخلاق اجتماعی» نیازمند است تا بتواند به ساختارهای درونی خود نظم و نسق دهد.

«اخلاق اجتماعی» از نگاه حضرت علی(ع)

1-قانون-سنت

«هرگز سنت هاي پسنديده اي را كه پيشوايان اين امت به آن عمل كردند و الفت و انس به سبب آن بين مردم پديد آمده و امور رعيت به واسطه آن اصلاح گرديده است، نقض مكن.»(عهدنامه مالک)

حضرت همواره یکی از ابزار های تکوین ارزشهای اخلاقی در بستر جامعه را سنت های قدرتمند اجتماعی و قوانین متاثر از آنها می دانست و پیروی از قوانین و سنت های پسندیده را تضمینی برای حرکت صحیح جامعه در مسیر خود  قلمداد می نمود از این روی مالک اشتر را به پیروی از سنت های پسندیده که موجب پیوستگی مردم است توصیه می کند، بی شک يكي از بسترهاي تکوین اخلاق اجتماعي قوانين و سنت های يك جامعه بشری است.آداب و رسوم هر جامعه اي به مانند قالبي رفتارها را شكل مي دهد. انسانها  زمانی كه مجبور به رعايت هنجارهاي اجتماعي (كه در قالب قوانين و سنتها جلوه مي كنند) باشند، در سایه این قوانین و سنن، تربیت شده و مسير سعادت خويش را بهتر مي پيمايند و در نقطه مقابل اگر ناهنجاري هاي جامعه به صورت سنت هاي ناپسند در آيند، اجتماع را از درون متلاشی کرده و آن را به ناکجا آباد رهنمون خواهند ساخت.

2-دولت-ملت

«رعيت هيچ گاه اصلاح نمي شود، مگر با اصلاح واليان. و حاكمان هرگز اصلاح نمي شوند، مگر با اصلاح رعيت. اگر رعيت حق حكومت را ادا كند و حكومت نيز حقوق آنان را مراعات نمايد، حق درميانشان قوي و نيرومند خواهدشد... و اگر رعيت بر والي خود چيره شود يا رئيس حكومت بر رعايا ستم روا دارد، نظام بر هم مي خورد و نشانه هاي ستم و جور آشكار مي شود، دستبرد در احكام دين، بسيارشده وجاده هاي وسيع آداب و سنن، متروك خواهد ماند. از اين روي، بر اساس هوي و هوس عمل مي شود، احكام الهي تعطيل و بيماري هاي اخلاقي فراوان مي گردد»(خطبه107)

تاثیر ساختارهای قدرت بر اخلاق اجتماعی در این فراز از بیان حضرت نمود آشکاری دارد.حکومت و نهاد های زیر دستی آن به واسطه ابزار ها و قدرتی که در دست دارند همچون شمشیر دو لبه ای هستند که هم می توانند جامعه را به سوی تعالی رهنمون کرده و «حق را قوی و نیرومند » سازند و هم می توانند «بیماری های اخلاقی فراوان» تولید کنند.

3-آگاهی اجتماعی

«هر كس ضرر شر را نشناسد، بر باز ايستادن از آن، توانا نيست.»

از ديدگاه حضرت علي (ع) جامعه ای که عناصر آن بي بهره از آگاهي اند، جامعه اي است كه زندگان آن مردگان بدبختند؛ زيرا انسان نادان از ارزش هاي انساني تهي است. ناداني، مركز فساد و ظلم بوده و سرچشمه بدبختی ها است.

آگاهي اجتماعي از ديدگاه نهج البلاغه ابعاد مختلفي دارد كه يكي از آنها آگاهي از حقوق فردي و اجتماعي است. هنگامي كه شهروندان يك جامعه به حقوق فردي و اجتماعي خود آشنايي داشته باشند و نتايج و عواقب آن را بدانند بهتر مي توانند حقوق خود را استيفا نموده و حقوق ديگران را نيز رعايت نمايند.از ديگر ابعاد آگاهي، شناساندن خطرها و تهديدها است. .بنابر اين، شناخت آسيب ها، روشي براي جلوگيري از ناهنجاري هاي اجتماعي است و بستري است كه اخلاق اجتماعي در آن رشد مي كند و به بار مي نشيند.

نتیجه گیری نهایی

انسان موجودی است اجتماعی و برای حیات نیازمند زیستی اجتماعی است که جامعه انسانی این نیاز او را برطرف می سازد.جوامع بشری خود برای تداوم حیات بیش از هر چیز نیازمند تکوین الگوهای رفتاری صحیح و به بیان دقیق«اخلاق اجتماعی»اند.که در بیان حضرت امیر؛قوانین و سنت های پسندیده،حکومت و نهاد های تربیتی و ابزارهای بازدارنده آن و آگاهی های اجتماعی بازوهای یک جامعه برای تربیت انسانهایی متمدن هستند.انسانهایی که منافع فردی خود را بر منافع جمعی ترجیح نمی دهند.انسانهایی که رعایت حقوق دیگران را جزو وظایف انسانی خود می پندارند.انسانهایی که در فرایندی جمعی و عمومی تربیت شده و رفتارهایشان در یک قالب فرهنگی و اجتماعی قابل تحلیل است.انسانهایی که در ضمن احترام به قوانین و هنجارهای جامعه از حقوق فردی خود نیز دفاع می کند.انسانهایی که در مقابل ناهنجاری های جامعه احساس مسئولیت کرده و از زیر بار مسئولیت شانه خالی نمی کنند

حال:

آیا مردی که امروز صبح در اهر اعدام شد فردی متعلق به جامعه ما نبود؟ آیا او در درون ساختارهای تربیتی جامعه ما تربیت نشده بود؟ آیا او در معرض ابزارهای بازدارنده جامعه ما قرار نداشت؟ آیا او در کنار ما و در طی یک فرایند جمعی و در دستگاه فکری یکسانی رشد نکرده بود؟ آیا او در معرض پدیده ای به نام آگاهی های اجتماعی نبوده است؟ آیا رفتار های او و ما در یک قالب فرهنگی و اجتماعی قابل تحلیل نیست؟ آیا او یک بیمار روانی بود و تمام این پرسشها و تحلیل ها پوچند؟ آیا با اعدام او پرونده«اخلاق اجتماعی» ترک برداشته جامعه بیمار ما هم بسته شد؟ آیا یک مسلمان و یک شیعه علی نباید بعد از تماشای اعدام این فرد از خود بپرسد که؛ خود او در  این پرده از نمایش جامعه بیمارش چه نقشی بر عهده داشته و جایگاهش در این میان کجاست؟ آیا با اعدام این فرد حساب همه ما در پرونده مرگ آن کودک مظلوم پاک شد؟ مگر نه این است که پیامبر اکرم (ص) فرمود:

«کلکم راع و کلکم مسئول»؟