آیا اوج رقابت اصولگرایان و اصلاح طلبان آذربایجان شرقی در اهر خواهد بود؟

آراز: دهم اردیبهشت ماه دور دوم انتخابات مجلس در 6 حوزه انتخابیه و 11 شهرستان در استان آذربایجان شرقی برای انتخاب 9 نماینده باقی مانده این استان برگزار خواهد شد.

روشن است که در دور دوم انتخابات، رقابتی فشرده تر از دور اول میان اصولگرایان و اصلاح طلبان شکل گرفته است و در اکثر حوزه های باقی مانده این دو جریان سیاسی نفر به نفر شده و رقابت شان عیان تر و مشخص تر شده است.

بنا به لیست اعلامی توسط خبرگزاری فارس به نقل از تراب محمدی در آذربایجان شرقی، اصولگرایان در 9 کرسی باقیمانده این استان تنها از 6 نامزد اعلام حمایت کرده و برای 3 کرسی دیگر نامزدی را معرفی نکرده اند(سراب،مرند و یک کرسی از تبریز)

در مقابل اما اصلاح طلبان برای تمام 9 کرسی باقیمانده نامزد خود را معرفی کرده اند.

در تبریز اصولگرایان فرهنگی، سعیدی و تاج الدینی را دارند اصلاح طلبان هم ساعی،موسوی، بی مقدار و عباس زاده را. منادی هم در ظاهر مستقل است اما اگر پیروز شود قطعا در اردوگاه اصولگرایان خواهد بود هرچند که منادی در مقابل سه نامزد اصولگرایان در تبریز چهره ای معتدل به حساب می آید.

اصولگرایان و اصلاح طلبان تبریز رقابت تنگاتنگی باهم دارند اما این رقابت بیش از آنکه رقابت دو جریان سیاسی باشد رقابت چهره ها و نفرات است. گویا مردم تبریز برخلاف رای دهندگان سایر کلان شهرها بر اساس لیست ها و گزینش میان دو جریان سیاسی غالب رای نمی دهند و بیشتر به چهره ها نظر دارند. در دور اول انتخابات بر خلاف اکثر کلان شهرها که نتیجه انتخابات در همان دور مشخص شد از 6 کرسی تبریز تنها دو نفر 25% آرا را بدست آوردند(پزشکیان و بیگی) و در 4 کرسی دیگر انتخابات به دور دوم کشیده شد.اگر مردم تبریز سیاسی و لیستی رای می دادند باید رای سایر کاندیداهای اصلاح طلب هم مشابه و یا نزدیک به رای پزشکیان می بود و رای اصولگرایان هم مشابه و یا نزدیک به رای بیگی. نشانه ها حاکی است در دور دوم هم این وضعیت تغییر چندانی نخواهد کرد و در تبریز رقابت میان چهره ها خواهد بود تا رقابت میان دو جریان سیاسی.

در مراغه اصلاح طلبان دوات گری و اصولگرایان حسین زاده را معرفی کرده اند. از رقابت حزبی این دو نفر همین بس که دوات گری قبلا در لیست اصولگرایان حضور داشت(منبع خبرگزاری مهر) اما هم اکنون نام او در لیست اصلاح طلبان دیده می شود! در مراغه هم بسان تبریز رقابت بیشتر میان این دو چهره است نه دو حزب سیاسی.

در شبستر اصولگرایان علیلو را دارند و اصلاح طلبان آقاپور را. در این حوزه رقابت این دو جریان سیاسی در ظاهر مشهود است اما بنظر نمی رسد کل نتیجه نهایی انتخابات را دو قطبی اصولگرا-اصلاح طلب مشخص بکند.

در سراب اصولگریان نامزدی مشخص نکرده اند و در این حوزه نصیرپور اصلاح طلب با داوودی مستقل رقابت خواهد کرد.

در مرند نیز اصولگریان نامزدی تعیین نکرده اند و در این حوزه شافعی اصلاح طلب با حسن نژاد رقابت خواهد کرد. اما با اینکه نام حسن نژاد در لیست اصولگرایان قرار نگرفته اما او بیش از آنکه مستقل باشد یک اصولگراست و نام او هم قبلا در لیست اصولگرایان قرار دشت(منبع خبرگزاری مهر). در همین خصوص و در ارتباط با دو حوزه سراب و مرند، تراب محمدی رئیس شورای عالی اصولگرایان استان گفته است:« در حوزه انتخابیه مرند و سراب لیستی که به دور دوم انتخابات راه یافته اند با عنوان مستقل وارد صحنه شده اند اما چون در گذشته گرایش اصولگرایی داشته اند، به صورت غیر رسمی از آنان حمایت می کنیم. »

و اما تک کرسی باقیمانده از این 9 کرسی؛

حوزه انتخابیه اهر و هریس

در این مقایسه شاید بتوان اهر و تبریز را در نقطه مقابل هم دید. در تبریز همه نامزدهای موجود با سابقه سیاسی روشن جزو چهره های شناخته شده دو جریان سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا هستند(در رده های مختلف) اما همان طور که پیشتر گفته شد مردم تبریز به یکی از دو جریان سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا رای نمی دهند بلکه به چهره ها و نفرات (پزشکیان و بیگی) رای می دهند!

اما در اهر وضعیت به نوعی برعکس تبریز است.دو نامزد موجود هیچ کدام جزو چهره های شناخته شده دو جریان سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا نبوده و سابقه سیاسی روشنی در این زمینه ندارند و هیچ کدام با اعتماد به نفس نمی توانند خود را اصلاح طلب یا اصولگرا معرفی کنند مگر اینکه از اسفند ماه سال گذشته به این سمت نائل آمده باشند.

حال رای مردم اهر در این میان چه سمت و سویی خواهد داشت؟

اگر در تبریز بخاطر شناخته شده بودن خود نامزدها و سابقه فعالیتشان و نیز نفوذ قومی قبیله ای رای به افراد جایگزین رای لیستی و حزبی شده است اما در اهر چنین فرضی بسیار کم رنگ است به چند دلیل؛

هیچ کدام از دو نامزد موجود چهره ای شناخته شده با سابقه ای روشن و با نفوذ قومی قبیله ای در اهر نیستند. هر دو ادعا می کنند ابا و اجدادشان اهری بوده اند اما هیچ کدام از این دو نفر متولد اهر و بزرگ شده این شهر نیستند و مردم اهر خاطره مشترکی با ایشان ندارند.

انتخابات 10 اردیبهشت اولین انتخابات در تاریخ اهر است که هیچ کدام از نامزدها متولد اهر نیستند. علاوه بر این موقعیت ویژه دو نامزد موجود به لحاظ فردی نیز سورپرایز خاصی برای اهری ها نداشته اند.

شناخت روحیه و سابقه سیاسی اهری ها و ملاحظه شرایط پیش گفته مشخص می کند که رای به چهره و فرد در اهر (برعکس تبریز) تقریبا منتفی است و رای دهندگان اهری بجای چیدن تخم مرغ هاشان در سبد حسینیان یا عبداللهی بر روی یکی از دو جریان سیاسی اصولگرا و یا اصلاح طلب سرمایه گذاری خواهند کرد.

از این روی به احتمال قوی گرم ترین و جذاب ترین رقابت اصلاح طلبان و اصولگرایان آذربایجان شرقی نه در تبریز که در اهر شکل خواهد گرفت.

آیا بی بی سی نگران حقوق اقوام ایرانی است؟!

بعد از پایان مذاکرات هسته ای بین ایران و کشورهای 1+5، شبکه بی بی سی فارسی یکی از اساسی ترین سوژه های خبری خود (از بدو تاسیس این شبکه) را از دست داده و با فروکش کردن عطش مخاطبان برای اخبار این مذاکرات از دامنه نفوذ بی بی سی در ایران هم کاسته خواهد شد.

شکی نیست که دولت انگلیس برای رضای خدا و خدمت به خلق الله و توسعه فضای خبررسانی در ایران، شبکه فارسی زبان دایر نکرده و هدف غایی اش تاثیرگذاری حداکثری در مناسبات و رویدادهای داخلی ایران است و شبکه مورد نظر در هر حالت نمی تواند خارج از سیاست های کلی دولت انگلیس حرکت کند. در همه این سالها که ایران با 6 قدرت جهانی درحال مذاکره بود شبکه بی بی سی فارسی سعی در بحرانی جلوه دادن شرایط ایران داشت و با تلاش برای خط دهی به افکار عمومی داخل ایران همواره بعنوان یک بازوی قدرتمند برای دولت انگلیس نقش ایفا می کرد.

اما با پایان یافتن این مذاکرات حساس و از دست رفتن یکی از مهمترین سوژه های خبری چند سال اخیر قطعاً از ضریب نفوذ بی بی سی فارسی در ایران کاسته خواهد شد و گردانندگان این شبکه بخوبی به این موضوع آگاهند و برای حفظ مخاطب خود و حتی تاثیرگذاری بیشتر، برنامه های ویژه ای خواهند داشت.

یکی از این برنامه ها و سوژه های مهم که قطعاً بی بی سی فارسی آگاهانه و با برنامه ریزی قبلی به شکل کاملاً حرفه ای بعد از پایان مذاکرات هسته ای آرام آرام آن را پیاده می کند بحث قومیت ها در ایران است. بی بی سی چه در بخش های خبری و چه در برنامه های تولیدی خود بشکلی موذیانه در حال تحریک احساسات و تاثیرگذاری بر افکار اقوام ایرانی از جمله سه قوم ترک و عرب و کرد است.برنامه های ویژه ای که بی بی سی برای تطهیر و نشان دادن چهره ی انسانی و رحمانی از گروهک های تروریستی تجزیه طلب از جمله پ ک ک و شاخه ایرانی آن پژاک در چند وقت اخیر برای مخاطبان ایرانی روی آنتن برده کاملاً بی سابقه است.

بی بی سی با پاک کردن چهره خشن و غیر انسانی این گروهک های تروریستی و مشروعیت بخشی به فعالیت های آنها سعی دارد با تقویت مواضع و تاثیرگذاری این گروه ها در بین کردها و افزایش فشار بر ایران این گروه های تروریستی را بعنوان گروه های موفق و به سان یک الگو برای سایر اقوام ایرانی معرفی کند. چگونه است که در بحبوحه جنگ داخلی سوریه و عراق و ناآرامی های ترکیه، خبرنگاران بی بی سی در بین این همه گروه درگیر، سر از پایگاه های کردها در می آورند و پا به پای آنها در خط مقدم نبرد حاضر می شوند تا با شکستن قبح نبردهای مسلحانه، این تروریست ها را به شکلی نامحسوس بعنوان منجی خلق خود معرفی کنند! اگر کردها در عراق با داعش می جنگند و از خاک و مردم خود دفاع می کنند پس گروه های شیعه در این میان چه می کنند؟ آیا آنها در نبرد با داعش نیستند؟ دلیل این همه توجه بی بی سی به کردها چیست؟! آیا جز این است که برنامه غایی بی بی سی تقویت و تبلیغ گروه هایی است که می توانند در ایران سمپات جذب کرده و تجزیه طلبی را در ایران تقویت کنند؟!

دلیل توجه یکباره بی بی سی به مقوله هایی همچون زبان مادری،جک های قومیتی و حقوق اقوام ایرانی چیست؟! آیا دولت انگلیس نگران رواج جک های قومیتی در ایران است؟ آیا بی بی سی نگران از بین رفتن زبان ترکی و عربی و کردی و ترکمنی در بین اقوام ایرانی است؟! در چند ماه گذشته این شبکه گفتگوهای ویژه ای درخصوص زبان مادری،حقوق اقوام و حتی جک های قومیتی داشته است. یکی از نکات جالب در اغلب این برنامه ها استفاده از کارشناسان و مهمانانی است که از نظر سابقه و تاثیرگذاری در بین اقوام مورد نظر در سطوح پایینی قرار دارند و حرف تازه ای برای گفتن ندارند و صرفاً بی بی سی از آنها برای گرم کردن آتش تنور استفاده می کند تا به یکباره وارد موضوع نشود. برای نمونه در یکی از برنامه های گفتگو محور این شبکه مدام از فردی بنام (ص.ک) با عنوان فعال مدنی آذربایجانی استفاده می شود که از نظر فکری حتی نمی تواند نماینده پنج درصد مردم آذربایجان باشد. این فرد همشهری ماست و ما نمی دانیم این فرد تا زمانی که در ایران بود کدام فعالیت ها را در خدمت به فرهنگ و تاریخ و زبان آذربایجان انجام داده که بی بی سی به او عنوان فعال مدنی می دهد؟! اما به هر حال این افراد با هر سطحی از سواد و دانش در برنامه هدفمند بی بی سی به کار می آیند و این شبکه بخوبی از آنها استفاده می کند تا از سطوح پایین شروع کرده و آرام آرام برنامه هایش را بر روی سطوح بالاتر و حوزه وسیعتری از مخاطبین اجرا کند. قطعاً در روزها و ماه های آینده تمرکز این شبکه بر روی موضوعات مربوط به اقوام ایرانی بیشتر نیز خواهد شد.

مسلم است که این شبکه خیرخواه ایران و مردمش نیست و تنها مجری برنامه های دولت مطبوع خود است و این ما هستیم که اگر دل در گرو ایران داریم باید بر هوشیاری خود بیافزاییم و با تقویت وحدت میان اقوام ایرانی، ثبات و تمامیت کشور را در منطقه پرتلاطم و آتش گرفته خاورمیانه حفظ کنیم.

 و اما آذربایجان ما در این میان اهمیت دو چندان دارد. مردم آذربایجان همواره در خط مقدم دفاع از تمامیت ایران بوده اند و تاریخ گواه این مدعاست.امروز بر ماست که این ویژگی را همچنان حفظ کنیم و به موازات آن در حفظ و حراست از فرهنگ و زبان و تاریخ آذربایجان هم کوتاهی نکنیم.ما نباید اجازه دهیم امثال بی بی سی به پرچم دار دفاع از حقوق اقوام ایرانی تبدیل شوند و اینگونه به جوان ترک و عرب و کرد و ... تفهیم کنند که حق و حقوشان در ایران ضایع می شود و کسی به فکر زبان و تاریخ و فرهنگ آنها نیست. ما نباید میدان را برای فعالیت امثال بی بی سی و بدخواهان ایران خالی کرده و ذهن و روح جوانان خود را دو دستی برای شستشو تقدیم آنها کنیم.

اما متاسفانه در این مسیر برخی از مسئولین ما دانسته و یا نادانسته کوتاهی می کنند و در شهرهای مهمی همچون اهر که در منطقه ویژه ارسباران(قره داغ) قرار دارد در مواردی با تصمیماتی ناصحیح نتنها کمکی به مقابله با این توطئه ها نمی کنند که بعضاً نادانسته خرابی هم به بار می آورند. توجه ویژه به فرهنگ و تاریخ و زبان و موسیقی مردم این منطقه قطعاً در ایشان دلگرمی ایجاد می کند و این کمترین کاری است که فعلاً می توان در مقابل توطئه های پیش گفته در پیش گرفت. اگر قرار است سطح تحمل ما چنان پایین باشد که نتوانیم حتی کنسرت رحیم شهریاری و چند حرکت فرهنگی کوچک را تحمل کنیم باید بدانیم که قافیه را در مقابل حریف های قدری همچون بی بی سی و تجزیه طلبان باخته ایم و آنها دقیقاً با بهره گیری از همین اشتباهات، افکار جوانان ما را شستشو خواهند داد. این میدان عرصه منازعات سیاسی داخلی و عقده گشایی های بی ارزش نیست و باید که حواسمان بسیار بیشتر از اینها جمع باشد و با کنار گذاشتن اختلافات به فکر آینده ایران بود.

وقتی اهر میزبان ایران می شود

21 مرداد سال 91 با وقوع زلزله در ارسباران(اهر،هریس و ورزقان) مردم این منطقه به شکل ناخواسته در خانه های خود مهمان مردم ایران شدند و با تمام وجود انسانیت و نوع دوستی هموطنان ایرانی شان را در قلب آذربایجان احساس ودرک کردند.

3 سال از آن روزها گذشته و مردم ارسباران با تاثیرپذیری از پیشینه تاریخی،فرهنگی خود به پا خواسته و با برگزاری نهمین دوره جشنواره سراسری تئاتر کوتاه ارسباران(اهر) با میزبانی بیش از 300 هنرمند عرصه تئاتر از 25 استان کشور، میزبان ایران شده اند.

هنرمندان اهر به نیابت از مردم این شهر به تلافی مهمانی بزرگی که مردم ایران برای ارسبارانی ها در سال 91 تدارک دیدند امروز میزبان هنرمندان سراسر کشور به نیابت از کل مردم ایران هستند.

امروز ما خوشحال و سربلندیم که در دیار میرزا جعفر قراجه داغی بنیان گذار هنر نمایش در ایران جشنواره ای برگزار می کنیم که هم سطح اش فقط در تهران و مریوان برگزار می شود. امروز ما مفتخریم که شهرمان اهر در قلب آذربایجان بعنوان تنها برگزار کننده جشنواره سراسری تئاتر کوتاه ایران و مریوان در قلب کردستان به عنوان تنها برگزار کننده جشنواره سراسری تئاتر خیابانی ایران با هم خواهر خوانده می شوند. امروز ما خوشحالیم که نه با خبر زلزله و نه با خبر تصادفات مرگ بار در جاده اهر-تبریز که با خبر برگزاری چشنواره عظیم کشوری، نام شهرمان در صدر اخبار رسانه ها جای می گیرد.اگر چه کارشکنی های روشنی در مرکز استان آذربایجان شرقی برای کم فروغ و بی اثر کردن این جشنواره صورت میگیرد تا بازتاب رسانه ای مناسبی نداشته باشد اما به امید خدا و به یاری خبرنگاران مستقل کشورمان خبر این مهمانی باشکوه را به گوش هموطنانمان خواهیم رساند که ما به پا خواسته ایم و امروز نه در غم که در شادی میزبان شان هستیم.درست است که ما در اهر حتی یک هتل برای اسکان مناسب مهمانان مان نداریم اما خاک پای شان را طوطیای چشم می کنیم و در قلب خود میزبان ایشان می شویم.

قدم ایران به روی چشم!

رضایی رفت؛ رضایی آمد

جابجایی های یک شبه و ضربتی در واحد های دانشگاه آزاد چیز عجیبی نیست بالاخص اگر دانشگاه آزاد تبریز باشد. با اجرایی شدن طرح تجمیع 2 دانشگاه آزاد اسلامی در استان آذربایجان شرقی، قبل از اینکه اوراق این طرح به تبریز برسد جواد انگجی با حذف شدن پست معاونت امور بین الملل دانشگاه آزاد، در اولین فرصت خود را به تبریز رساند تا میز ریاست بزرگترین واحد دانشگاهی استان را از علی رضایی تحویل بگیرد. هرچند اگر پست انگجی هم در تهران حذف نمی شد و میرزاده بالاجبار او را به تبریز نمی فرستاد باز هم سیستم سیاسی حاکم بر استان و دانشگاه آزاد اجازه نمی داد مدیریت کل واحد های استان در دستان یک اهری باقی بماند و دیر یا زود جانشینی برای علی رضایی پیدا می کرد.

اما با رفتن رضایی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز اولین شوکی که بر اساس قاعده باید به بدنه دانشگاه وارد می شد با سرعتی عجیب به میدان انتخابات مجلس در حوزه انتخابی اهر و هریس شیفت پیدا کرد. این شوک را بیش از هر چیز می توان در آرایش میدان رقابت بین نامزدهای احتمالی این انتخابات مشاهده کرد. آرایشی که تا قبل از خروج رضایی از اتاق ریاست دانشگاه آزاد تبریز، کم و بیش همان آرایشی بود که در اولین روزهای بعد از انتخابات دوره قبل شکل گرفته بود.

برای درک بهتر شرایط حاضر و شناخت دقیق از آرایش میدان رقابت انتخاباتی در اهر نگاهی اجمالی می اندازیم به موقعیت  نامزدهای احتمالی انتخابات اسفند 94.

عباس فلاح اگر در زبان هم بگوید که علاقه چندانی به حضور دوباره در مجلس ندارد، قطعاً در باطن هنوز از صندلی سبز رنگش در مجلس قطع امید نکرده و از کوچکترین کورسویی برای حفظ این صندلی استفاده خواهد کرد.

شهریار ممی خانی اگر در انتخابات دوره قبل مجلس بی تجربه بود و خود را از داشتن ستاد نیز بی نیاز می دید و تا قبل از روز رای گیری تصور می کرد؛ پیروز میدان است، حالا دیگر آن سیاست پیشه ی بی تجربه 4 سال پیش نیست و گام هایش را دقیق و محکم و حساب شده بر می دارد. آنچنان که از همین حالا خیلی از بازیگران میدان سیاست در اهر تخم مرغ هایشان را در سبد او سرمایه گذاری کرده اند.

مهدی حسینیان هم که در عین جوانی و در اولین حضورش در انتخابات مجلس نهم با یازده هزار رای در جایگاه چهارم ایستاد زنگ خطر را برای رقبای خود به صدا درآورد و در انتخابات پیش رو هم به راحتی از میدان بدر نخواهد شد. در کنار حسینیان، احمدمحرم زاده هم اگر کار خاصی از دستش برنیاید حداقل می تواند رای دوره گذشته خود را تکرار کند. ارسلان کاظم پور هم همچنان با چراغ خاموش حرکت می کند تا اینکه روزنه ای برای تایید صلاحیت مجدد پیدا کند که اگر چنین باشد به تنهایی کم از محرم زاده و حسینیان ندارد. در کنار گزینه های فعال شناخته شده در دوره های قبل؛ صولت همت جو بیش از دیگر چهره های جدید فعال تر می نماید و به نظر می رسد با حساب و کتاب وارد این عرصه شده است. باقی افراد حاضر در میدان نیز می توانند روی ده، بیست هزار رأی باقی مانده مانور بدهند و برای آتیه خود اعتبار کسب کنند.

از میان گزینه های مطرح با نظر داشتن موقعیت و وزن هر کدام از ایشان و جامعه و سابقه رای مردم اهر و هریس در ادوار گذشته، می توان شانس ممی خانی برای تصاحب کرسی مجلس را بیش از سایرین دانست. عباس فلاح با توجه به وضعیت و موقعیت فعلی، مقبولیت انتخابات گذشته را ندارد و سنت شکل گرفته در چند دوره اخیر مبنی بر  عدم اعتماد در دو دوره متوالی به یک نفر، شانس فلاح در مقابل ممی خانی را کم کرده است، با این وجود اما فلاح هنوز هم شانس کمی ندارد و در صورت بروز کوچکترین لغزشی از سوی رقبا می تواند همه را شگفت زده کند.

محرم زاده هم هرچند در دوره ی گذشته جایگاه سوم را کسب کرده اما موقعیت و فعالیت های فعلی اش در حدی نیست که شانس بیشتری برای او در نظر گرفته شود.

حسینیان در این میان اما شرایط ویژه ای دارد. نفر چهارم دور گذشته در همان تجربه اول نشان داده که شناخت خوبی از زوایای مختلف میدان رقابت دارد و با تیم مجربی که در اختیار اوست جامعه هدف اش را خوب انتخاب کرده است. حسینیان خوب می داند که رای کدام طبقه می تواند او را شگفتی ساز این انتخابات کند. همین که او یک سال مانده به انتخابات با برگزاری جلسات خانگی به یارگیری از میان فرهنگیان پرنفوذ اهر می پردازد و در این جلسات توان خود را بیش از هر چیز بر نقد ممی خانی متمرکز می کند، نشان از هوش سیاسی این فرد دارد.

اما در این عرصه از کنار سه اسم دیگر نمی توان به سادگی عبور کرد؛ علی رضایی، ولی اله دینی و غلامحسین مسعودی ریحان. مسعودی ریحان خود بهتر از هر کسی می داند که تنها شانس او برای بازگشت به عمارت بهارستان، استانی شدن انتخابات مجلس و رای او در میان قره داغی های مقیم تبریز است. اما همین که وی نامه می نویسد و فلاح را به مناظره می خواند و نماینده مجلس را مجبور به واکنش می کند؛ نشان از تمایل او برای (حداقل) تاثیر گذاری در انتخابات آتی است.

تا قبل از اجرایی شدن طرح تجمیع 2 دانشگاه آزاد، رضایی و دینی هم تقریباً موضع مشترکی در قبال انتخابات آتی مجلس در حوزه اهر و هریس داشتند. علی رضایی بر کرسی ریاست بزرگترین واحد دانشگاهی آزاد در استان تکیه زده و بیشترین توجه اش به انتخابات مجلس در حد حمایت از نامزد مورد نظرش بود. ولی اله دینی هم با توجه به سابقه و تجربه حضور در مجلس و هشت سال حضور در سطح بالای سیستم اجرایی کشور یکی از ایده آل ترین گزینه ها برای نمایندگی مجلس بوده و هست اما جامعه اهر برعکس انتخابات ریاست جمهوری و مجلس خبرگان در انتخابات مجلس به هیچ عنوان دید کلان و آینده نگری به کار نمی گیرد و سوابقی از این دست یخ اهری ها را آب نمی کند. در چنین شرایطی تمایل و رای دوباره مردم اهر به دینی کمی بعید به نظر می رسد و دینی هم در کنار رضایی چاره ای جز حمایت از نامزدی خاص ندارد.

شاید هیچکدام تا به امروز مستقیماً در این باب سخنی بر زبان نرانده باشند اما با در نظر داشتن موقعیت نامزدهای احتمالی و با توجه به قراین و شواهد نظر مساعد رضایی و دینی متوجه ممی خانی خواهد بود.

حال با کنار رفتن رضایی از ریاست دانشگاه آزاد تبریز موقعیت ترسیم شده از میدان رقابت انتخاباتی در اهر چه تغییری بر خود خواهد دید؟

کنار رفتن یکباره رضایی از ریاست دانشگاه آزاد تبریز خواه ناخواه چینش نامزدهای فوق الذکر و تحلیل های پیرامون آن را بهم خواهد ریخت. علی رضایی بدون شک سابقه درخشانی هم در مدیریت دانشگاه آزاد اهر و هم در مدیریت دانشگاه آزاد تبریز دارد و محبویت او در میان طبقه متوسط و قشر فرهیخته اهر قابل کتمان نیست. همین سابقه و محبویت همواره رضایی را به یکی از گزینه های مطرح انتخابات مجلس در اهر بدل ساخته است هرچند که او هیچگاه نشانه ای از تمایل برای حضور در این عرصه بروز نداده است اما امروز شرایط کاملاً تغییر کرده است. رضایی دیگر در سطح عالی مدیریت دانشگاه آزاد حضور ندارد و با اینکه جایگاه علمی او محفوظ است اما جایگاه مدیریتی و اجرایی او در هاله ای از ابهام قرار دارد. همین ابهام می تواند او را مجاب کند که بجای حمایت از نامزدی مشخص، خود پا به میدان بازی گذاشته و سرنوشت و آینده کاری خود را خود رقم بزند.

اگر این پیش بینی تحقق پیدا کند و رضایی وارد عرصه انتخابات شود آرایش این میدان رقابت کاملاً بهم خورده و پیش بینی نتیجه انتخابات بسیار دشوار خواهد شد.

حمایت رضایی از ممی خانی شرایط او در مقابل فلاح و حسینیان را بهبود می بخشد و عدم این حمایت، او را از این امتیاز بی بهره می سازد. همانطور که گفته شد محبوبیت و مقبولیت رضایی در میان طبقه متوسط و قشر فرهیخته اهر کاملاً مشهود است و او می تواند با حمایت علنی از ممی خانی رای او در میان این قشر را افزایش دهد. تمرکز حسینیان روی این طبقه و نقد صریح ممی خانی در میان آنها، نشان می دهد که وی دریافته است که برای شکست دادن ممی خانی باید این طبقه را از رای دادن به او منصرف کند.

حال با حضور رضایی در انتخابات، رایی که می تواند فقط به ممی خانی یا فقط به رضایی تعلق گیرد میان این دو نفر تقسیم خواهد شد و در این میان شانس به فلاح و حسینان رو خواهد آورد. هرچند این احتمال هم وجود دارد که حتی با حضور همزمان ممی خانی و رضایی یکی از این دو نفر پیروز این رقابت باشد.

روزها و ماه های باقی مانده تا انتخابات آتی مجلس آبستن حوادث مهمی است و هر تصمیم و حرکتی از سوی این افراد تاثیر مستقیمی در نتیجه انتخابات پیش رو خواهد داشت. ضمن اینکه در این نوشتار عمدتا بر چهره های شناخته شده در دوره های گذشته انتخابات مجلس توجه و تکیه شد وگرنه ورود هر چهره جدید پرتوان می تواند بر انتخابات مورد بحث تأثیر گذاشته و نتیجه آن را دگرگون سازد.

 

هنوز دیر نشده است

هنوز دیر نشده!
اگر عقل سلیمی در مجموعه شهرداری اهر و شورای این شهر وجود دارد مانع از نصب این ماکت در میدان شهید سرلشگر خلبان یارپرور شود.
این کاریکاتور دون شان این شهید بزرگوار است.نصب ماکت یک فالکن در میدان مزین به نام شهیدی که بخاطر رشادت در جنگ قهرمان ملی مردم است اشتباهی بزرگ است و قطعاً تبعات نامطلوبی در پی خواهد داشت.
هنوز دیر نشده! اگر مجوز نصب هواپیمای جنگی را ندارید لزومی ندارد حتماً هواپیما در این میدان باشد. تندیس آبرومندی از خود شهید در این میدان نصب شود کافی است.
متاسفانه نصب این کاریکاتور تا حدود زیادی قطعی شده و شهرداری در حال آماده سازی مقدمات آن است.

سخنان عجیب نماینده ورزقان در مجلس!!!

11 فروردین ماه جشنی با عنوان «جشن نوروزی» در ورزقان برگزار شد که بعد از 19 روز نماینده ورزقان نسبت به آن واکنشی عجیب نشان داده است.
دهقان در مجلس گفته است: «سازمان گردشگری و میراث فرهنگی شهرستان ورزقان برنامه ای را ترتیب داده بودند که در آن رقص مختلط مردان و زنان را به نمایش گذاشته بود که این دل دینداران را به درد آورده از رئیس جمهور می خواهم با عوامل آن برخورد کند.»
در اینخصوص به چند نکته اشاره می کنم 
1- در این مراسم فرماندار و رئیس اداره میراث فرهنگی ورزقان و نیز مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی شخصاً حضور داشتند و همه برنامه ها در حضور ایشان برگزار شده و کوچکترین اعتراضی از سوی مسئولین حاضر در مراسم و یا مدعوین و مردم محلی صورت نگرفته است.
2- در این مراسم من نیز حضور داشتم و به ضرس قاطع عرض می کنم که سخنان نماینده ورزقان صحیح نیست  چرا که در این مراسم رقص آذری با کیفیتی بسیار پایین توسط یک گروه هنری (از تبریز) توسط مردان گروه انجام شد که بیشتر ادای رقص آذری بود تا خود این رقص و تنها در بخش نمایشی برنامه ی آنها دو زن با لباس محلی حضور داشتند.
3- نماینده ورزقان باید روشن کند که منبع این خبر ناصحیح کجاست و ایشان با استناد به کدام گزارش یا مدرکی مستند (همچون فیلم و عکس) سراسیمه از رئیس جمهور خواسته تا به آن رسیدگی کند؟!!!
4- دهقان باید پاسخ دهد آن دیندارانی که به زعم او دلشان به درد آمده چه کسانی هستند؟ مگر نزدیک به 200، 300 نفری که به همراه مسئولین ارشد شهرستان و شخص مدیرکل که در این جشن حضور داشتند دیندار نیستند که نتنها دلشان به درد نیامده بلکه از مراسم استقبال نیز کرده اند؟!!
5- دهقان باید پاسخ دهد که چگونه در مقابل دیدگان فرماندار یک شهرستان و مدیرکل یک سازمان رقص مختلط توسط مردان و زنان صورت گرفته و آنها کوچکترین واکنشی نشان نداده اند؟!!!
6- دلیل سخنان دهقان احتمالآ یکی از این دو گزینه است یا اخبار خلاف واقعی به وی رسیده که آقای نماینده بدون بررسی و صرفاً برای خوش آمد برخی از همفکرانش این سخنان را در مجلس گفته و یا اینکه قرار است تغییر و تحولی در سطح شهرستان انجام شود که جناب دهقان از این خبر خلاف واقع بعنوان آتش تهیه این تغییر و تحولات استفاده کرده است!

مخالفت با فرهنگ بومی،چراغ سبز به تهاجم فرهنگی است

در حوزه مباحث فرهنگی همه ما کم و بیش منتقد وضع موجود هستیم. از تغییر سبک زندگی و سلیقه مردم گرفته تا دگرگونی های رخ داده در بنیان های فرهنگی جامعه. همه ما نگرانیم که چرا طبقه جوان جامعه به سوی سبک زندگی غربی سوق پیدا می کند. ارتباطات بدون حساب و کتاب با جنس مخالف، ازدواج های خیابانی،طلاق های آنی و یا ازدواج سفید نمود عینی این تغییر سبک زندگی است.همه ما نگرانیم که چرا جوانان جامعه به سمت مدهای غربی گرایش پیدا کرده اند. نحوه پوشش وآرایش و سبک زندگی بخش عظیمی از جوانان جامعه امروز، هیچ سنخیتی با فرهنگ و پیشینه ما ندارد.

همه نگرانیم که چرا جوانان جامعه به سوی موسیقی غربی گرایش پیدا می کنند. آیا امروز جوانی یافت می شود که در گوشی موبایلش ویدیو و یا حداقل عکسی از شکیرا،کتی پری، مایکل جکسون، ریانا و بریتی اسپیرز موجود نباشد؟!

براستی چرا اینگونه است؟ چرا طبقه جوان جامعه  روز به روز از ریشه های فرهنگی خود دورتر می شود؟

پاسخ بسیار روشن است.جاذبه ی کاذب اما خوش رنگ و لعابی که فرهنگ بیگانه برای جوانان ما ایجاد کرده از جاذبه فرهنگ بومی و خودی قوی تر است. به همین راحتی!

جوان نیاز به تنوع ، سرگرمی و شادابی دارد اگر فرهنگ خودی این نیاز او را برطرف نکند فرهنگ بیگانه برای جذب او پیشنهادهای بسیار جذابی پیش پایش خواهد گذارد.

وقتی رسانه داخلی ما به شعور، سلیقه و انتخاب مخاطب خود احترام قائل نیست مشخص است که در پشت بام های ما دیش ماهواره سبز خواهد شد. وقتی رسانه ما در ساخت برنامه و تولید محتوا مطابق سلیقه مردم حرکت نمی کند و دچار ریزش مخاطب می شود مثل روز روشن است که این مخاطب برای پر کردن جای خالی رسانه خودی در دام شبکه های ماهواره ای گرفتار خواهد شد.

وقتی موسیقی ملی ما روز به روز نحیف تر و کم توان تر می شود، وقتی آخرین باز مانده نسل طلایی موسیقی آشیقی آذربایجان بدلیل مشکلات مالی از اهر کوچ کرده و در گردنه حیران برای رانندگان ساز می نوازد، وقتی موسیقی آشیقی در خاستگاه خود قره داغ رو به موت است کاملاً روشن است که جای خالی این موسیقی توسط چه جایگزین هایی پر خواهد شد، موسیقی غربی، رپ،جاز، راک و ...

وقتی آشیق چنگیز مهدی پور یکی از نام آوران موسیقی آذربایجان در اهر روی خوش نمی بینید و حضورش در این شهر و به روی سن رفتنش تحمل نمی شود، وقتی مردم اهر در حسرت برگزاری یک کنسرت موسیقی آشیقی هستند آن هم در حالی که این کنسرت ها در تهران و تبریز بدون کوچکترین مانعی برگزار می شوند مشخص است که جوان اهری روز به روز از این موسیقی دورتر و دورتر خواهد شد و جای آن را با موسیقی بیگانه پر خواهد کرد.

با حرف و شعار نمی توان در مقابل تهاجم فرهنگی ایستاد. برای جلوگیری از نفوذ فرهنگ بیگانه بجای دیوار کشیدن و دیش شکستن باید تقاضا برای این کالا را متوقف کنیم. وقتی تقاضا باشد نمی توان جلوی عرضه را گرفت. وقتی جوان ما جذب فرهنگ بیگانه، جذب مد و سبک زندگی و موسیقی بیگانه شد اگر ماهواره را جمع کنیم با گوشی موبایلش با اینترنتش چه خواهیم کرد؟

تنها راهکار مقابله با تهاجم فرهنگی تقویت فرهنگ داخلی است فرهنگی که می تواند به تنهایی در مقابل فرهنگ بیگانه بایستد، اما بشرطی که پر و بالش شکسته نشود!

در روز های 16 و 17 بهمن ماه قرار است کنسرت رحیم شهریاری در اهر برگزار شود که متاسفانه شنیده شده برخی از شخصیت های صاحب نفوذ شهر از برگزاری این کنسرت ابراز ناخرسندی نموده اند.

شاید صدا ی رحیم شهریاری باب سلیقه راقم این سطور نباشد اما او در حال حاضر یکی از معدود چهره های شناخته شده موسیقی آذربایجان در سطح کشور است که آهنگ ها و ترانه هایش مدام از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود و وقتی او هم در اهر تحمل نمی شود باید بپذیریم که نتنها برای تقویت فرهنگ داخلی اهمیتی قائل نیستیم که خود جاده صاف کن تهاجم فرهنگی هم هستیم!

نقدی بر کشف اخیر معاون عمرانی استاندار آذربایجان شرقی

محمدصادق پورمهدی در مراسم گرامیداشت روز ملی حمل و نقل گفته است:

«در بحث تصادفات محور تبریز - اهر، بسیاری، چهار بانده نبودن این مسیر را عامل اصلی حوادث عنوان می‌کردند؛ این در صورتی است که با بررسی‌های صورت گرفته مشخص شد، نبود دسترسی به ترمینال و سوق‌داده شدن مسافران به سواری‌های غیرایمن، عامل مهم تصادفات این مسیر است.»

این اظهار نظر که از زبان یکی از مسئولین مستقیم وضعیت اسفناک جاده اهر-تبریز بیان شده حاوی نکات جالبی است که می توان از چند منظر به آن پرداخت.

همه منابع علمی معتبر و دستگاههای مسئول چهار عامل انسان،جاده،وسیله نقیله و محیط را بعنوان اصلی ترین عوامل بروز تصادف هاي رانندگي معرفی کرده اند. به گفته سرهنگ علیرضا اسماعیلی رئیس وقت پلیس راه کشور نتایج تحقیقات کارشناسان راهنمایی و رانندگی در سال های اخیر نشان داده است که سهم مشکلات مربوط به جاده ها در تصادفات ایران 30 درصد، سهم اشتباهات انسان 52 درصد و سهم نواقص فنی خودرو 13 درصد است.

و اما اینک معاون عمرانی استاندار مدعی است که « بررسی‌های صورت گرفته » « نبود دسترسی به ترمینال و سوق‌داده شدن مسافران به سواری‌های غیرایمن » را «عامل مهم تصادفات این مسیر» معرفی کرده است.

آیا این ادعای جناب معاون علمی، بر پایه اطلاعات مستند و قابل قبول است؟

بررسی هایی که جناب معاون ادعا می کنند در خصوص جاده اهر-تبریز انجام شده توسط کدام مرکز علمی پژوهشی صورت گرفته است؟ داده ها و مستندات تحلیل شده در این بررسی از کدام مراکز اخذ شده و مربوط به کدام بازه زمانی است؟

جناب معاون ادعا کرده اند که نبود ترمینال و سوق داده شدن مسافران به سمت خودروهای سواری غیر ایمن عامل اصلی تصادف در محور اهر-تبریز است. آیا ایشان می توانند آمار تصادف هایی که این خودروهای سواری عامل آنها بوده اند را اعلام کنند؟ آیا بررسی مورد ادعای ایشان تعداد خودروهای سواری مسافرکشی که روزانه در این جاده تردد می کنند را هم مشخص کرده است؟ آیا ایشان می توانند به ما بگویند از میان 71 کشته در 8 ماه نخست سال جاری چه تعداد در خودروهای سواری مسافر کش کشته شده اند. در این بررسی ها چه تعداد از خودروهای سواری مدنظر مورد بررسی و آزمایش قرار گرفته و غیر ایمن بودن آنها به اثبات رسیده است؟ آیا در این بررسی ایمن بودن اتوبوس ها و سایر وسایط نقلیه عبوری از این محور هم مورد بررسی و آزمایش قرار گرفته اند؟

نبود ترمینال در شرق تبریز قطعاً عامل مهمی برای مراجعه مسافران به خودرهای سواری مسافرکش است اما هیچ عقل سلیم و سالمی نمی پذیرد که این عامل اصلی ترین عامل بروز تصادف در این محور است.

آیا در این «بررسی انجام شده» مورد ادعای جناب معاون هیچ اشاره ای به عبور روزانه بیش از 30 هزار خودرو از این جاده نشده است؟ آیا در این بررسی نیامده که این جاده گنجایش این حجم عظیم از ترافیک را ندارد؟ آیا در این بررسی نیامده که این جاده از کمترین استانداردها بهره مند است؟ آیا در این بررسی نیامده که این جاده تنها مسیری است که ارسباران با نیم میلیون جمعیت را به تبریز وصل می کند؟ آیا در این بررسی نیامده که کل امکانات یک استان در یک شهر جمع شده و مردم مابقی شهرها برای خرید یک شیاف هم مجبور به مسافرت به این شهر هستند، چه با ترمینال و چه بی ترمینال؟

به گمان بنده این ادعای مضحک فقط و فقط برای تحت الشعاع قرار دادن بی توجهی مشهود رواداشته شده در روند احداث بزرگراه اهر-تبریز است. 20 کیلومتر از بزرگراه اهر-تبریز هم اکنون زیر ترافیک قرار دارد آیا «بررسی» جناب معاون می تواند به ما بگوید که چه میزان از تصادف های جاده مذکور در این 20 کیلومتر رخ داده است؟ آیا همان خودروهای سواری مسافر کش غیرایمن که این بررسی می گوید عامل اصلی تصادف ها هستند از این 20 کیلومتر عبور نمی کنند؟ 

آقای معاون بهتر از هر کسی می داند که با توجه شرایط موجود تنها راه حل بحران جاده مرگ، تکمیل بزرگراه است ولاغیر، اما مثل اینکه ایشان بجای عمل به مسئولیت خود، طفره رفتن از زیر بار مسئولیت را از اسلاف خویش آموخته است.

جاده اهر-تبریز دغدغه کیست؟!

وزیر راه در عرض 8 ماه دو بار به قره داغ سفر کرده و بخصوص از پروژه احداث بزرگراه اهر-تبریز بازدید کرده است، اما آنچنان که نماینده اهر در حضور خود وی گفت: بعد از سفر ایشان هم «هیچ اتفاقی نیفتاد و پیشرفت قابل ملاحظه ای در این پروژه حاصل نشد.»

به راستی چرا احداث یک بزرگراه 90 کیلومتری اینگونه در مقابل دید همگان طلسم شده و علی رغم همه این فریاد ها و اعتراض ها و آمد و رفت ها هیچ گشایشی در گره افتاده در کار این جاده مشاهده نمی شود؟!

آقای فلاح در حضور وزیر راه به نکته کلیدی اشاره کرده و گفته است:

«اگر پروژه جاده اهر – تبریز به دغدغه اصلی جنابعالی و دولت تدبیر و امید تبدیل نشود وضعیت به همین منوال خواهد بود و با اعتبارات کنونی نتایج فوق العاده ای به دنبال نخواهد داشت.»

در این که این دغدغه در بدنه دولت وجود ندارد شکی نیست اما نکته مهمتر این است که چه کسانی باید این دغدغه را تا کنون در وزیر و دولت ایجاد می کرده اند و نکرده اند؟!

همه ما خوب می دانیم که حوزه مدیریت وزیر به گستردگی کشور پهناوری همچون ایران است و مدیریت این گستره با حجم عظیمی از پروژه های نیمه کاره ی بجا مانده از دولت گذشته -آن هم با این وضع اقتصادی- کار آسانی نیست و در میان این همه پروژه، انتظار اینکه جاده اهر-تبریز دغدغه دولت باشد انتظار بزرگی است!

این انتظار آن قدر بزرگ بوده که نماینده مجلس به تنهایی از پس آن بر نیامده و اینگونه در حضور وزیر زبان به شکوه گشوده است.

انگشت اتهام در این فقره بدون شک و با اطمینان تمام به سوی مرکز استان و استانداری است.

فریاد اعتراض مردم بخاطرکشتار مردم بیگناه اهر و قره داغ در این جاده گوش فلک را هم کر کرده اما در همه این سال ها دیوار های کاخ استانداری در خیابان دانشسرای تبریز بحدی ضخیم بوده که استانداران جلوس کرده در این عمارت هنوز این فریاد به گوششان هم نخورده!

هنوز چهلم 5 اهری کشته شده در آن تصادف هولناک از راه نرسیده که اهری ها طوماری با 2000 امضا به محضر مبارک استاندار ارسال کرده اند اما دقیقاً تنها کسی که به این طومار واکنش نشان نداده شخص جبارزاده است!

در طول تمام این سال ها نمایندگان تبریز برای رضای خدا هم که شده نامی از جاده اهر-تبریز به زبان نیاورده اند!

اداره کل راه و شهرسازی استان چه در طول مدیرکلی یک اهری بی کفایت و چه در دوره جدید هیچ برنامه ی ویژه ای نسبت به این محور نداشته و ندارد.

شبکه سهند تبریز از میان ده خبر تصادف در این جاده یکی را به زور انعکاس می دهد مبادا خاطر مبارک مسئولین استانی آزرده شود!

جناب فلاح!

وقتی جاده اهر-تبریز دغدغه مسئولین استان نیست چگونه انتطار داریم دغدغه وزیر و دولت باشد؟!

در سفر وزیر راه به منطقه استاندار کجا تشریف داشت؟ کل اظهار نظرهای استاندار در خصوص جاده اهر-تبریز به اندازه یک دهم اظهارات او درخصوص تیم تراکتورسازی نیست.

آقای فلاح!

کار جاده اهر-تبریز در تبریز گره خورده نه در تهران.آخوندی، نیکزاد نیست که وعده سر خرمن بدهد او به همه پروژه ها از دید وزیر راه کل کشور نگاه می کند این دغدغه را باید مرکز استان در او و دولت ایجاد کند. وقتی مرکز استان جاده تبریز-سهند را مهمتر از جاده اهر-تبریز می داند شما از دولت مرکزی چه انتظاری دارید؟!

مکتب ما، مکتب سیدالشهداست

بدون شرح ...

خواب های آشفته!

 

نام اهر و قره داغ خار چشم چه کسانی است؟!


باز کردن گوشه ای از تاریخ و عظمت قره داغ در برنامه گئجلرِ شبکه سهند توسط استاد حسین دوستی عزیز خواب بسیاری از تمرکزگرایان بیمار مرکز استان را آشفته کرده است.
سپاس استاد

این اواخر زیاد به گوشمان رسیده است که ؛ «دلیل این همه حمایت از دانشگاه اهر چیست؟»

سوال بی جایی هم نیست اما این سوال پاسخ بسیار روشنی دارد؛ این دانشگاه امروز آبروی اهر است.دانشگاه آزاد اهر در یک دهه گذشته به سبب رشد خارق العاده اش به یکباره سری در میان سرها درآورده و به یک غول دانشگاهی در شمال غرب کشور بدل گشته و امروز اغراق نیست اگر بگوییم قلب اهر در این دانشگاه می تپد. امروز هر رویداد اقتصادی،فرهنگی، سیاسی و اجتماعی که در اهر روی دهد بلاشک دانشگاه آزاد جزو بازیگران اصلی آن است.

از این روی رشد و توسعه مضاعف این دانشگاه مستقیماً در رشد و توسعه اهر تاثیر داشته و افول آن دقیقاً به افول اهر منجر خواهد شد. دوران ریاست علی رضایی با مدیریت یک ساله محمد خلیلی بر این دانشگاه را مقایسه کنید خواهید یافت که چگونه حال اهر با صعود و سقوط این دانشگاه ارتباط مستقیم دارد.

پس پرواضح است که واکنش در قبال کوچکترین اتفاقات رخ داده در این دانشگاه خاصه از سوی اصحاب رسانه در اهر کاملاً طبیعی و عادی است و نقد برخی اقدامات اشتباه در صورت بروز و وجود در کنار حمایت های دائمی رمز قوام و دوام دُر درخشان اهر است.

متاسفانه مجبورم این مقدمه تکراری را در ابتدای اکثر یادداشت هایی که در خصوص دانشگاه آزاد اهر می نویسم بیاورم چرا که هستند افرادی که برای کاسه لیسی و چاپلوسی، هنوز جوهر این کلمات خشک نشده با فریاد وا اسفا و سینه چاک کننان به محضر روئسا شرف یاب شده و خواهند گفت: وا اسفا! دیدید که چگونه دانشگاه را تخریب کردند و زدند و شکستند و ریختند و ... .

و از آنجایی که متاسفانه اکثر مقامات عزیز ما شخصاً رویت مطالب رسانه ها را در شان خود نمی دانند و دوست دارند با واسطه در جریان امور باشند، کار ما اینگونه سخت و دشوار می شود.

مشی ما در قبال دانشگاه اهر از روز اول حمایت و نقد توامان بوده و هست. هرجا کجی و ناراستی رویت شد اگر انعکاسش ندهیم در حق خودمان و شهرمان و دانشگاهمان خیانت کرده ایم و این مرام ماست خواه دوستان ظرفیت درکش را داشته باشند خواه نداشته باشند و از ما برنجند.

بیست و شش فروردین امسال در بخشی از یادداشتی که به مناسبت تغییرات رخ داده در راس هرم مدیریتی دانشگاه اهر خطاب به رئیس جدید نوشته بودم، آمده است: «...ایجاد باند و گروه و جبهه بندی های کودکانه و جزیره ای اداره کردن دانشگاه،دسته بندی کارکنان به خودی و غیرخودی. عدم تحمل نظر مخالف، تاثیر پذیری بیش از حد از محافل و چهره های خاص، اینها و بسیاری موارد ناگفتنی دیگر که اسدی به خوبی از آنها آگاهی دارد افیون مدیریت دانشگاه آزاد اهر است. استفاده از نیروهای ناکارآمدی که صرفاً به جهت نزدیکی به این و آن و با معاملات پشت پرده در دانشگاه اهر پست های مهم گرفته و کارنامه ناموفقی از خود برجای گذارده اند اشتباه مهلکی است که مدیریت دانشگاه باید از آن دوری کند. »

در یادداشت مدنظر به نکات بسیاری از این دست اشاره شده اما مواردی که یادآوری شد به جهت برخی اتفاقات رخ داده در چند وقت اخیر مجدداً قابلیت طرح و یادآوری دارند.

شکی وجود ندارد که افرادی در دانشگاه اهر هنوز به شکل باندی و برای منافع شخصی خود و نه اهداف عالیه این دانشگاه فعالیت می کنند و یکی از وظایف اهالی رسانه پرده برداری از گندکاری های این دوستان است تا آنها هم شکی نداشته باشند که حرکت در تاریکی همیشه به معنای استتار و عدم دیده شدن نیست و چشمانی هستند که تحرکات ایشان را رصد کنند.

تسویه حساب های شخصی و تخریب شخصیت و اصطلاحاً زدن برخی از کارکنان زحمتکش دانشگاه که محبوبیتی در بین اساتید و دانشجویان و حتی افکار عمومی اهر دارند یکی از اقدامات چند وقت اخیر این تومور های سرطانی رشد کرده در بدنه دانشگاه است.

علی امامی یکی از نیکترین مردان همه روزگاران سپری شده دانشگاه اهر است که شخصاً ادعا می کنم بعد از علی رضایی محبوبترین چهره دانشگاه آزاد اهر است و این محبوبیت در بین اساتید و دانشجویان بومی و غیر بومی دانشگاه زبان زد خاص عام است که البته یک نظرسنجی ساده می تواند صحت و سقم این ادعا را روشن کند. یکی دوبار در نوشته های کوتاهی از این مرد پاک و دوست داشتنی یاد کرده ام که آخرین بارش جشنواره تئاتر کوتاه اهر بود که برگزارکنندگان و هنرمندان این جشنواره از من خواستند تا از طرف ایشان از او تشکر و قدردانی کنم و من هم این کار را کردم اما به نظر می رسد این کار من برای امامی خوش یمن نبوده چرا که اخیراً خبردار شدیم یکی از باندهای قدرت فعال در دانشگاه اهر به دلیل کینه های (!) بجا مانده از سالیان دور و برای تسویه حساب شخصی، تخریب شخصیت او را کلید زده و دست تعدی به آبروی این مرد پاک برده اند. آن هم چه افرادی ؟ افرادی که بالا بردن گوشه ای از پرونده آنها همانا و انتشار بوی تعفن اعمال و افکار ایشان همانا!!

حمایت و پشتیبانی از اشخاصی که در پیشرفت و تعالی دانشگاه اهر نقش ایفا کرده اند، در کنار حمایت از اقدامات و فعالیت های مفید انجام شده در راستای توسعه و پیشرفت این دانشگاه کوچکترین کاری است که از دست ما بر می آید و در نقطه مقابل انعکاس تحرکات اشخاصی که همچون وصله ای ناچسب جز ضرر و زیان سودی برای این دانشگاه نداشته اند جزو اولویت های ماست.

کلام آخر اینکه دانشگاه اهر روزهای حساسی را سپری می کند و آینده آن در گرو حفظ آرامش فعلی و برنامه ریزی برای جذب رشته هایی قوی در سطح دکتری و ارشد است که اگر جز این باشد باید برای سال های آینده نگران باشیم. مثال علی امامی را فقط به عنوان یک نمونه از آن جهت آوردم که مقامات دانشگاه اجازه ندهند اولویت نیروهای تحت امرشان از فعالیت در راستای برنامه های حساس و حیاتی به دعواهای کودکانه و تسویه حساب های گروهی و باندی تنزل پیدا بکند. مقامات ارشد این دانشگاه باید به مدیرانشان حالی بکنند که اولویت این دانشگاه جذب رشته های مهمی همچون داروسازی است نه نخود و لوبیا و نان خشک آشپزخانه!!

دانشگاه آزاد دُر درخشان اهر است و انشاالله به یاری خدا و تلاش مسئولین و کارکنان عزیز و زحمتکشی که دارد همچنان تا سالیان سال این عنوان را برای خود حفظ خواهد کرد.

خواسته ما برکناری مدیرکل است

آقای فلاح!
ما تا به امروز خواسته ای از شما نداشته ایم. اما در پی توطئه آشکار اداره کل فرهنگ ارشاد اسلامی استان مبنی بر انتقال دبیرخانه دائمی تئاتر ارسباران (قره داغ) به تبریز که دیشب (30 مرداد) از زبان صفی پور در بخش خبری ساعت 23 شبکه تبریز لو رفت از شما می خواهیم سکوت خود را شکسته و این موضوع را به صحن علنی مجلس بکشانید و از وزیر بخواهید جلوی توطئه های مدیرکلش در قبال جشنواره تئاتر سراسری ارسباران را بگیرد و مطمعن باشید ما تا عزل این مدیرکل پشت شما ایستاده ایم.

پاسخگویی به مردم، نقطه مفقوده دعوای شهردار و شورا!

                  

سمپات یکی در شورا لیست دلایل استیضاح شهردار را در فیسبوک منتشر می کند آن هم با هویت جعلی و یا با نام مستعار! سمپات شهردار از آن طرف باز در فیسبوک از غیر مقیم و خائن بودن و باج خواهی طرف مقابل می نویسد.
خبر رسمی منتشر می شود که شهردار عزل و عطایی سرپرست شده است. عصر همان روز پیامکی منتصب به شهردار از طریق مخابرات به دست مردم می رسد و از زبان شکری خبر می دهد که وی هنوز شهردار است و می خواهد خدمت کند!
باز عصر همان روز شهر
دار با برخی از استیضاح کنندگان رویت می شود، خبر می رسد یک یا دو نفر از استیضاح کنندگان منصرف شده اند.از طرف مقابل خبر می رسد نه کار تمام است.
در این میان اما افکار عمومی مات و مبهوت نظاره گر این نمایش مضحکند!
آیا دو طرف این دعوا که خود را محق و طرف دیگر را خائن می دانند نمی توانند بجای حمله به طرف مقابل در فیسبوک !!! صاف و پوست کنده از طریق مطبوعات و رسانه های رسمی با مردم سخن بگویند؟!
شورای محترم چرا علناً در مورد استضیاح شهردار و دلایل آن سخن نمی گوید؟!
آیا در این شرایط برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی و ارائه گزارش به مردم آنچنان سخت است که از آن فرار می کنند؟
دو خط بیانیه رسمی دادن هم سخت است؟
آیا این وسط فقط مردم اهر نامحرمند؟!
آیا این دعواها فقط برای خدمت به مردم است؟

چرخش های معنادار

 

در چند روز اخیر نمود عینی داشته است؛

چرخش معنادار برخی از اعضای حلقه اول حامیان فلاح به سمت ممی خانی

فعلاً بدون شرح...

 

همه مردان یک انتخابات

 

همه مردان یک انتخابات

 

 

در این روزهای سرد زمستانی قره داغ شاید تنها موردی که سخن گفتن از آن بدسلیقگی به نظر آید، انتخابات آینده مجلس است. اما وقتی در همین سرما و سکون زمستانی عده ای موتور ستادهای انتخاباتی خود را روشن کرده اند تا گرمایش در روز انتخابات کمک حالشان باشد، چه باک که من هم انگ این بدسلیقگی را بجان می خرم.

قبل از ورود به بحث یادآور می شوم که تمام مباحث مطرح شده در این نوشتار تحلیل و درک نگارنده از تحرکات و اظهارنظرهای شخصیت های ذی نفع در انتخابات آینده مجلس و جو عمومی جامعه بوده و ادعایی درخصوص قطعیت آنها وجود ندارد.

عباس فلاحی باباجان اولین نام و گزینه مطرح برای انتخابات آتی مجلس در حوزه انتخابی اهر و هریس است. او خود هم اکنون این کرسی را در اختیار دارد و هم آنگونه که از سنت حاکم بر انتخابات این حوزه برمی آید بعید است که در انتخابات آتی غیبت کرده و کرسی خود را دو دستی تقدیم رقبایش کند. در این قاعده مسعودی ریحان یک استثناء بود که بدون بیان دلیلی روشن برای  دومین دوره حضور در مجلس بجای دفاع از کرسی خود، ریسک ثبت نام از حوزه ای دیگر را بجان خرید که البته مجال حضور در آن انتخابات را هم نیافت.

روشن است که  عباس فلاح حاضر به انجام چنین ریسک بزرگی نخواهد شد و آنگونه که از قراین و شواهد و سنت حاکم برمی آید، فرصت حضور در انتخابات آینده مجلس را از دست نداده و از کرسی خود دفاع خواهد کرد.میل و اشتیاق وافر فلاح برای تبلیغ و رسانه ای کردن اقدامات و فعالیت هایش حتی با توسل به نصب بنر در میادین اصلی شهر، نشان می دهد که او هنوز از انتخابات آینده قطع امید نکرده است.

شهریار ممی خانی، نفردوم انتخابات گذشته مجلس در حوزه اهر و هریس دومین نام و گزینه برای انتخابات آینده است.ممی خانی درانتخابات گذشته و در غیبت مسعودی ریحان رقیب اصلی فلاح بود و این دو با فاصله نسبتاً زیادی نسبت به سایر رقبا، رتبه اول و دوم را بدست آوردند هرچند که اگر ریحانی هم در این انتخابات حضور می داشت در رای مردم تغییر فاحشی رخ نمی داد.

ممی خانی از آن انتخابات درس های زیادی فرا گرفته و شاید مثل آن روزها دیگر خود را برنده قطعی و بی نیاز از ستادی منسجم و برنامه ریزی قوی نمی داند.شاید خود ممی خانی و نزدیکانش خبر حضور زودهنگام وی در انتخابات آتی را تکذیب کنند اما 35 هزار رای، پشتوانه و وسوسه کمی برای آزمونی دوباره نیست. ممی خانی شخصیتی آرام دارد و به ندرت نقل قول و سخنی منتسب به وی در مورد مسائل روز منتشر می شود (البته برای همین به ندرت هم مصداقی وجود ندارد) اما حضور فعال فیزیکی وی در سطح جامعه و مشخصاً تابلو ها و بنرهای تسلیت از طرف او که بر درب منازل اکثر داغدیدگان شهر دیده می شود نشان از این دارد که ممی خانی هنوز سودای بهارستان دارد.

مهدی حسینیان، نفر چهارم انتخابات گذشته نیز نام و گزینه سوم انتخابات آتی است.این چهره جوان علی رغم ناشناخته بودن در آن انتخابات نشان داد که رعایت قاعده بازی و سواد سیاست ورزی چگونه یک جوان کم شانس را مالک 11 هزار رای و صاحب رتبه چهارم می کند.گرچه از نزدیکانش شنیده شده که او هم به مانند محقق فقط همین یک بار برایش کافی است و حاضر به ریسک دوباره نخواهد شد اما هر از چندگاهی که خبر راه اندازی مرکز تحقیقات سرطان پستان و خبرهای حوزه جهاددانشگاهی با برچسب نام حسینان در اهر بازنشر می شود، ظن آن می رود که تولید این خبرها هم در راستای همان سواد سیاست ورزی باشد و اینگونه است که حسینان همچنان در لیست گزینه های این انتخابات جایگاه خود را حفظ کرده است.

ارسلان کاظم پور، مرد پرحاشیه دو انتخابات گذشته چهارمین نام مطرح برای انتخابات آتی است.کاظم پور هشتمین دوره مجلس را علی رغم سرمایه گذاری قابل توجه به ریحانی و فلاح باخت ولی نشان داد که نابلد این راه هم نبوده و رقیب آسانی برای رقبا نیست.دور نهم را ردصلاحیت شد تا در رقابت فلاح و ممی خانی بطرف ممی خانی متمایل شود اما این بارهم شانس با او یار نبود و او تخم مرغ هایش را در سبد نفر دوم چیده بود. در انتخابات شوراها هم نام وی در حمایت از برخی نامزدها مطرح شد و هرچند که امروز خبر روشنی از فعالیت های وی وجود ندارد اما نزدیکی حداقل یک تن از اعضای شورا به وی کاملاً مشهود است. کاظم پور عمل گرا و نزدیک به تکنوکرات های دولت های پیشین است و گمان این می رود که او این بار از دروازه شورای نگهبان با لبی خندان عبور کند که اگر این مهم از او برآید او در انتخابات آتی نیز رقیب آسانی نخواهد بود.

احمد محرم زاده، مرد عرصه انتخابات و نام آشنای صندوق های رای، گزینه پنجم انتخابات آتی است.تنها یک راه وجود دارد که او در انتخابات آینده شرکت نکند و آن؛ فرماندار شدن وی در اهر است و به نظر می رسد که وی یکی از گزینه های جبارزاده برای سپردن صندلی شماره یک اهر باشد و اگر محرم زاده در فرصت موجود راه فرمانداری اهر را پیدا نکند به احتمال فراوان فرصت حضور در انتخابات آینده را از دست نخواهد داد چه آنکه در انتخابات گذشته نیز رای کمی به دست نیاورده است.

حامد همتی، معاون اسبق امور مالی دانشگاه آزاد اهر و عضو شورای فعلی شهر حتی تلویحاً حضور در انتخابات مجلس را تایید نکرده ولی با این حال گزینه ششم ما در این لیست است.گرچه او ابزار و امکانات چندانی برای ورود به این عرصه در اختیار ندارد اما عملکردش نشان می دهد که  حسابرس خوبی است و حساب کار ها را خوب در دست دارد.تلاش ناکام او برای حضور در جمع نمایندگان شورای عالی استان و در اختیار گرفتن کرسی خالی مانده مرتضی شهبازیان، نشان داد که او نقشه راه را خوب انتخاب کرده و عضویت در شورای شهر اهر سقف آرزوهای او نیست و احتمالاً حضور در کاخ سبز بهارستان نقطه هدفی است که او برای رسیدن به آن به سکویی همچون شورا نیاز داشته است هرچند که به نظر می رسد این شورا اگر سکوی نذول نباشد قطعاً سکوی صعود وی نیز نخواهد بود.

حمید نام آوران، هفدمین نام در این لیست است.هرچند وی در همه انتخاباتی که در گذشته  حضور داشته موفقیت قابل توجهی به دست نیاورده، اما چند جمله ای که اخیراً بعنوان مصاحبه(!) و یا نقل قول از وی در فضای مجازی و برخی سایت های خبری منتشر شده، و جز طرح نام وی هدف دیگری از آنها به ذهن نمی رسد، نشان می دهد که این چهره برنامه هایی برای طرح نام خود در سر دارد،برنامه ای که شاید در انتخابات مجلس بکارش آید.

قطعاً نام های بسیاری را  می توان به این فهرست اضافه کرد. نام هایی همچون همه آنهایی که در اکثر ادوار این انتخابات حضور داشته اند و احتمال اینکه دوباره فیلشان یاد بهارستان کند وجود دارد.یکی دو تن دیگر از اعضاء شورا و برخی چهره های دیگر نیز سیگنال هایی از باب تعلق خاطرشان به کرسی مجلس ارسال کرده اند اما این سیگنال ها تا به امروز از قدرت  چندانی برای دیده و شنیده شدن برخوردار نبوده اند.

در هر حال نام های فوق الشاره نه از بابت شناخته شده بودن و شانس بالای موفقیت بلکه به جهت تحرکات و اقدامات مشخص در چند وقت اخیر و برخی تغییر و تحولات رخ داده، مورد توجه قرار گرفته و با برجسته تر شدن موقعیتشان در این لیست جای گرفته اند.

اما این همه ماجرا نیست. مگر می شود از کنار نام هایی همچون غلامحسین مسعودی ریحان،ولی الله دینی و علی رضایی،به سادگی گذشت و از نقل قول های جالبی که از ارسلان فتحی پور به گوش می رسد چشم پوشی کرد؟!

مسعودی ریحان در مجلس هشتم عضو اقلیت اصلاح طلب بود که در دوره نهم بدلیل عدم احراز صلاحیتش نتوانست از سرمایه گذاری که بر روی هواداران تیم تراکتورسازی انجام داده بود استفاده کرده و بجای اهر و هریس از حوزه تبریز،آذرشهر و اسکو وارد مجلس شود.او هم اکنون نزدیکی مشخصی به مجمع تشخیص مصلحت نظام و طیف علی اکبر هاشمی رفسنجانی و به طبع آن دولت روحانی دارد از این منظر احتمال این وجود دارد که برای انتخابات آتی برنامه هایی داشته باشد،هرچند که هنوز تحرکی از وی و اطرافیانش دیده نشده است. ریحانی درصورتی که بعنوان نامزد وارد انتخابات نشود که احتمالش هم کم نیست قطعاً از یکی از این گزینه ها حمایت خواهد کرد.

ولی الله دینی نماینده دوره هفتم مجلس و عضو اکثریت اصولگرای آن دوره بود. وی برعکس جانشین خود ریحانی در انتخابات دور بعدی حضور یافت تا از کرسی و عملکردش دفاع کند اما نتیجه را به ریحانی واگذار کرد. او بعدتر وارد دولت احمدی نژاد شد و با سمت مدیرکلی شرکت گاز استان به آذربایجان شرقی بازگشت. با پایان عمر دولت احمدی نژاد اما عمر مدیریت دینی در شرکت گاز استان همچنان باقی است و به نظر می رسد دولت کنونی هم از عملکرد وی رضایت دارد. هرچند او رسماً اعلام کرده برنامه مشخصی برای انتخابات آینده مجلس ندارد که البته این اعلام زودهنگام و بی موقع هم احتمالاً از نگرانی قابل درک او از واکنش های احتمالی فلاح نسبت به حضور او در انتخابات مجلس نشات گرفته است، اما وی مشخصاً نگفته است که وارد این انتخابات نخواهد شد و شاید در آینده ای نزدیک به پشتوانه عملکردش در مدیرکلی شرکت گاز استان، برنامه ای هم برای انتخابات داشته باشد.

علی رضایی رئیس اسبق دانشگاه آزاد اهر و رئیس کنونی دانشگاه آزاد تبریز یکی از مدیران موفق آذربایجان شرقی در حوزه آموزش عالی است.عملکرد هفت ساله رضایی در دانشگاه آزاد اهر و رضایت نسبی مردم از وی، همواره او را به عنوان یک گزینه قوی برای انتخابات مجلس مطرح کرده است. نام رضایی در انتخابات قبل هم مطرح بود اما او صندلی ریاست دانشگاه آزاد اهر را به صندلی سبز بهارستان ترجیح داد و رقابت را به ممی خانی و فلاح سپرد. برکسی پوشیده نیست که رضایی و فلاح رابطه چندان حسنه ای با یکدیگر نداشتند و شاید درصد مشخصی از دلیل نقل مکان رضایی به تبریز مربوط است به نوع و چگونگی این رابطه، هرچند شاید وجود یک رابطه حسنه بین این دو هم نمی توانست مانع چشم پوشی رضایی از کرسی ارزشمندی همچون ریاست بزرگترین دانشگاه آزاد شمالغرب کشور شود ولی به هرحال نقش آن رابطه را هم نمی توان نادیده گرفت.

تاکنون نشانه ای دال بر تمایل رضایی برای حضور در انتخابات مجلس دیده نشده و خود وی نیز بارها این احتمال را رد کرده است اما کاملاً روشن است که حضور رضایی بعنوان یک آلترناتیو در انتخابات مجلس آتی با توجه به مقبولیت او در نزد افکار عمومی می تواند معادلات فعالین این عرصه را بهم بریزد هرچند که قدرت و جایگاه پست فعلی وی کم از نمایندگی مجلس ندارد اما با توجه به رابطه دانشگاه آزاد با دولت جدید و کاهش یا افزایش نفوذ و جایگاه افرادی همچون منادی در روابط مجلس - دانشگاه آزاد و تغییر برخی معادلات، می توان منتظر ممکن شدن برخی غیرممکن ها هم بود.

ارسلان فتحی پور، مردی که به هنگام حضورش در مقابل دوربین های تلویزیونی انگشترهای درشت نگین دستانش بیشتر از سخنان اقتصادیش جلب توجه می کنند،یکی از قدرتمندترین،متنفذترین و پرنفوذترین نمایندگان آذربایجان شرقی در مجلس اصول گرا، با سابقه سه دوره نمایندگی، رئیس کمسیون اقتصادی مجلس، از نزدیکترین نمایندگان به دولت محمود احمدی نژاد و یکی از اصلی ترین حامیان طرح های اقتصادی دولت های نهم و دهم در مجلس.

ارسلان فتحی پور سه دوره متوالی است که به نمایندگی از مردم کلیبر،هوراند و خداآفرین در مجلس حضور دارد.تنها نماینده ای است که توانسته چهره های سرشناس کشوری و برخی وزرا و معاونین رئیس جمهور را بدون توقف در تبریز به حوزه نمایندگی خود بیاورد. او آنقدر قدرت دارد که مدیرعامل ایران خودرو را برای افتتاح یک واحد کوچک قطعه سازی به همراه استاندار و اکثر مدیران کل به کلیبر می کشاند.او وعده داده بود خداآفرین و هوراند را به سطح شهرستان ارتقاء داده و منطقه آزاد ارس را تا خود کلیبر گسترش دهد که به همه این  وعدها عمل کرد. او آنقدر نفوذ دارد که علاوه بر کلیبری ها امضایش در ذیل هردرخواستی حتی برای اهری ها نیز ردخور ندارد.

فتحی پور اکنون یکی از باسابقه ترین نمایندگان مجلس شورای اسلامی است و اینکه او برای بارچهارم نیز از حوزه انتخابییه خودش وارد مجلس شود کاملاً عادی و قابل پیش بینی است اما...

اما این چه ربطی به حوزه انتخابییه اهر و هریس دارد؟!

نزدیکی فتحی پور به دولت احمدی نژاد و به طبع نفوذ او در آن دولت برکسی پوشیده نیست.اما آیا او همین نفوذ را در دولت روحانی هم خواهد داشت؟ آیا فتحی پور از هم اکنون خود را برنده قطعی انتخابات پیش رو می داند؟!

چندی پیش خبری از فتحی پور منتشر شد که وی گفته است : مقدمات استان شدن ارسباران فراهم شده است و اگر من می گویم حتما خبر هایی در راه است. مشخص است که فتحی پور برای تعیین جایگاه خود در آینده و ایجاد رابطه جدید با دولت فعلی برنامه هایی در سر دارد که مشخصاً و تنها محدود به کرسی کلیبر نمی شوند.

براساس یک نقل قول غیرموثق که اصالتش توسط نگارنده مورد تایید نیست شنیده شده که فتحی پور در جمعی از نزدیکان خود گفته است: «من به اهالی خداآفرین و هوراند وعده ارتقاء این دو بخش به سطح شهرستان را داده بودم و به  وعده ام عمل کردم.به اهالی کلیبر و خداآفرین وعده پیوستن به منطقه آزاد ارس را داده بودم به آن هم عمل کردم.من هرچه وعده داده بودم عمل کردم من به مردم هوراند گفته بودم که اگر نتوانم هوراند را شهرستان کنم پا در این شهر نخواهم گذاشت و اگر آمدم مرا در شهرتان راه ندهید ... به مردم اهر هم وعده خواهم داد که ارسباران را استان خواهم کرد.»

همین تک جمله آخر اگر از زبان فتحی پور خارج شده باشد کافی است تا مشخص شود برنامه فتحی پور برای آینده سیاسی خود و منطقه قره داغ چیست.اگر این نقل قول صحت داشته باشد و واقعاً فتحی پور ادامه حیات سیاسی خود را درگرو ثبت نام از حوزه انتخابییه اهر و هریس بداند و یا حداقل مایل به تاثیرگذاری در آن باشد، انتخابات آینده مجلس در این حوزه اهمیت دوچندانی خواهد یافت.هرچند احتمال این رخداد بسیار ضعیف است اما همین میزان اندک هم کافی است تا معادلات حاکم بر این حوزه انتخاباتی دگرگون شود.

دو سال فرصت باقی است،دو سال سرنوشت ساز. دو سالی که تنها یک نفر بیشتر از همه می تواند از آن استفاده کرده و همه معادلات را در هم بریزد. آن یک نفر کسی نیست جز نماینده فعلی اهر و هریس در مجلس. فلاح در این دو سال می تواند کاری بکند که مردم به گزینه دیگری حتی فکر هم نکنند. کاری که متاسفانه او در دو سال گذشته انجامش نداده یا نتوانسته که انجام دهد. به هر حال  او هنوز فرصت کافی برای تغییر این روند را در اختیار دارد و ریش و قیچی در دستان خود اوست.

پی نوشت:

مجدداً یادآوری می شود؛ تمام احتمالات و فرضیات مطرح شده در این نوشته تحلیل شخصی نگارنده از شنیده ها و رویدادهای روز جامعه بوده و ادعایی درخصوص صحت و قطعیت آنها وجود ندارد.

نقطه ای که مصطفی شکری در آن ایستاده است

 

نقطه ای که مصطفی شکری در آن ایستاده است

گویا-۹/۱۱/۹۲

 

... مصطفی شکری جوان و قطع به یقین کم تجربه است خصوصاً در مدیریت ساختاری همچون شهرداری اهر که داری سیستمی معیوب و در برخی بخش ها فاسد است.

ما شهرداری بومی و ایده آل می خواهیم، اما از کجا؟ از کدام حلقه مدیریتی؟ آیا ما بفکر تربیت مدیر بومی بوده ایم،آیا مدیران بومی اما کم تجربه و ضعیف خود را در سطوح پایین تر تحمل کرده ایم تا رشد کرده و در سطوح بالاتر ابراز وجود کنند؟!

در تمام سالیان گذشته فرهنگ و افکار غلط حاکم بر فضای اهر و سیستم معیوب مدیریتی این شهر بجای ایجاد فرصت برای رشد مدیران جوان و بومی همه فرصت های پیش روی خود را سوزانده است.

مصطفی شکری بهترین گزینه ای است که از درون بلبشو حاکم بر این شورا بیرون آمده.اگر ما مدیر بومی و قوی می خواهیم باید از نقطه ای شروع کنیم.

شکری بعنوان شهردار جوان و بومی نقطه عطف مدیریت اهری ها در اهر است.موفقیت او می تواند راه را برای ایجاد یک تحول اساسی در ساختار مدیریتی اهر ایجاد کند.

سیستم مالی شهرداری بدلیل خودگردان بودن و رابطه مستقیمش با جیب مردم استعداد شگرفی برای تولید فساد دارد.شفافیت مالی،پرهیز از قبیله ای و کدخدامنشی اداره کردن شهرداری و برخورد شدید و علنی با متخلفین، داروی مقاوم کردن این سیستم در مقابل فساد است.

نظام مهندسی ساختمان اهر بیش پانصد عضو دارد و این شرم آور است که مسئول شهرسازی در شهرداری اهر سالها با لیسانس کشاورزی در این سمت حضور داشته و تنها مدتی است که به مدد دانشگاه آزاد به صرافت تحصیل در رشته عمران افتاده است.تنها یک بار حضور در بخش های فنی شهرداری کافی است تا از سطح فنی کارکنان و کارشناسان این بخش ها انگشت به دهان بمانید.

فهمی ها و شفیعی ها می توانستند با خرید سنگ فرش بی کیفیت از تولیدی رفیقشان در تبریز و آذین کردن موقت پیاده رو ها خودی نشان دهند.آنها می توانستند با لابی در کمسیون ماده 5 تراکم غیرقانونی بگیرند تا از  قِبَل آن، پول خاصه خرجی هاشان جور شود.آنها می توانستند با تهدید کارکنان شهرداری در سالن سینما آنها را از پیگیری و رسانه ای کردن 6 ماه حقوق پرداخت نشده کارکنان شهرداری بازدارند تا چند صباحی بیشتر پشت شهردار باشند.آنها می توانستند چند سال پشت میز شهرداری بخوابند و موقع رفتن بگویند 500 میلیون در حساب شهرداری گذاشتیم و رفتیم.آنها می توانستند با سیستم بریز و بپاش و بدهی های میلیاردی ادعای ایجاد تحول داشته باشند. آنها هم می توانستند اما نکردند تا امروز افکار عمومی و وجدان مردم در موردشان قضاوت کند و بگوید که ای کاش یکی مثل فهمی و شفیعی شهردار اهر می شد.

فرهنگسرا های متعلق به شهرداری ها در تمام شهرهای دنیا یکی از بازوان قدرتمند مدیران شهری برای تاثیرگذاری بر حوزه فرهنگ و هنر است بازویی که متاسفانه در شهرداری اهر فلج است.

شهرداری اهر در تمام سالیان گذشته از کدام پروژه فرهنگی و هنری حمایت کرده و یا خود بانی طرح و اجرای آن بوده است؟ کدام نمایشگاه هنری، کدام کنسرت موسیقی،کدام جشنواره با حمایت شهرداری اهر برگزار شده است؟!

شهردار جدید اهر نباید نیروی خود را صرف امور کوچکتر و بعضاً عوام فریبانه کند.لکه گیری و آسفالت معابر یکی از وظایف کوچک شهرداری است که سطح تصمیم گیری و اجرای آن در حد یک کارشناس رده چندم شهرداری است نه ملعبه دست شورا و شهردار برای عوام فریبی و جمع کردن رای و تقدیر از رای دهندگان! شهردار جدید اهر باید از این امور کوچک و بعضاً عوام فریبانه دوری کند و بفکر طرح های اساسی و بزرگ باشد.

شهردار جدید اگر بجای شنیدن بله قربان و حق باشماست قربان و نوکرم و چاکرم، شهامت شنیدن سخنان و نقدهای تلخ متخصصین حوزه کاری خود را داشته باشد و بجای بادمجان دورِ قاب چین ها از چنین نیروهایی استفاده کند موفقیت در این راه برایش سخت نخواهد بود.

شهردار جدید اهر اگر می خواهد موفق شود باید تکیه اش به مردم باشد.پشتیبانی مردم بهترین سلاح وی در مقابل مشکلات و مصائب این راه خواهد بود.شهردار جدید باید میان اعضاء شورا، نزدیکان خود،متمولین،فئودال ها، حلقه های قدرت و هوای نفس خود در یک طرف و  خدا و مردم در یک طرف به انصاف و عدالت رفتار کند که اگر نکند تکلیفش از همین امروز مشخص است...

متن کامل این یادداشت در ادامه قابل دسترس است.

 

ادامه نوشته

خبر گونی نیوز همچنان جعلی است

 

شایسته است گردانندگان گونی نیوز بجای عنصر اطلاعات خواندن

این و آن مسیر عقلانی تری برای خدمت به زبان و فرهنگ خود در پیش

گیرند. 

اخیراً یکی از سایت های معلوم الحال با درج خبری جعلی مدعی شده بود که نیروی انتظامی اهر با حضور در بازار این شهر از اصناف و کسبه این شهر خواسته است تا از نام های ترکی در ویترین ها و تابلوهای خود استفاده نکنند. با توجه به آیین نامه اجرایی قانون ممنوعیت بکار گیری اسامی، عناوین و اصطلاحات بیگانه و پس از استعلام از مسئولین ذی ربط اینجانب در طی یک یادداشت کوتاه متذکر شدم که خواسته پلیس اهر از کسبه، عدم استفاده از واژگان خارجی با استفاده از حروف انگلیسی و لاتین است و این محدودیت شامل زبان و واژگان ترکی نمی شود.

اما این سایت که مدعی است برای احقاق حقوق مردم آذربایجان فعالیت می کند در واکنش به  این یادداشت با عنصر اطلاعات خواندن بنده آورده است:

«گونئی نیوز : اخیرا خبری از اهر دریافت کردیم مبنی بر اینکه نیروی انتظا می با مراجعه به مراکز فروش و مغازه ها استفاده از اسامی تورکی را ممنوع اعلام کرده بودند این گزارش به همراه عکسهای ارسالی بود نا گفته نمان عین این  اطلاعیه در شهرستان بوشهر نیز به اجرا گذاشته شده بود و در آن استفاده از بعضی زبانها از جمله ترکی را ممنوع اعلام کرده بودند  افراد وابسته به وزارت اطلاعات امروز با نوشتن متنی خبر گونئی نیوز را جعلی قلمداد کردند این در حالی است که متن اطلاعیه پخش شده  در بوشهر  موجود می باشد عین تاخت و تاز اطاعیه  افراد وابسته به اطلاعات را در خدمت خوانندگان عزیز سایت گونئی نیوز قرار می دهیم.

در خصوص ادعای جدید این سایت دو نکته را متذکر می شوم

1) در ماده 6 آیین نامه اجرایی قانون ممنوعیت بکار گیری اسامی، عناوین و اصطلاحات بیگانه که به تصویب مجلس رسیده آمده است :  

« افرادی که علاوه بر زبان فارسی به یکی از زبانهای خاص اقلیتها دینی شناخته شده در قانون اساسی یا گویش‌های محلی و قومی رایج در‌بعضی مناطق ایران سخن می‌گویند مجازند از اسامی خاص متعلق به آن زبان یا گویش در نامگذاری محصولات و مؤسسه‌ها و اماکن مربوط به خود در‌همان مناطق استفاده کنند.»

ماده 14 همین آئین نامه می افزاید :

«  استفاده از تابلو یا نوشته‌ها و نشانه هایی که منحصراً به خط غیر فارسی تنظیم شده باشد به استثنای نشانه‌های بین المللی ممنوع است.‌نیروی انتظامی موظف است از نصب و ادامه استفاده از آنها جلوگیری کند. »

کاملاً واضح است که فقط کلمات خارجی که با حروف انگلیسی و لاتین نوشته می شوند مشمول این محدودیت هستند نه واژگان ترکی. متاسفانه برخی از دوستان تصور می کنند واژگان ترکی فقط باید با حروف لاتین نوشته شوند و ممانعت نیروی انتظامی از بکارگیری حروف لاتین را  برخورد با زبان و واژگان ترکی تفسیر می کنند.

2) اطلاعیه ای که سایت گونی نیوز مدعی است در شیراز پخش شده و  مشابه آن به دست کسبه اهر نیز رسیده است حاوی مطلب جدیدی نیست و تنها با جمله بندی متفاوت بیان کننده مفاد آئین نامه فوق الذکر  است و مشخص است گردانندگان گونی نیوز با سوءاستفاده از ابهام موجود در جمله بندی این نوشتار مفهوم آن را برعکس جلوه داده اند البته به فرض این که خود گرفتار این ابهام نشده باشند.

جمله ای که گونی نیوز با خط قرمز آن را در این اطلاعیه برجسته ساخته و با استناد به آن مدعی ممانعت از بکارگیری زبان ترکی شده این جمله است:

« ... در صورت استفاده از اسامی غیر فارسی و غیر بومی (لری،کردی،ترکی و ...) ... در تابلوهای سردرب واحد صنفی شایسته است تا پایان اسفند ماه 92 نسبت به جمع آوری موارد یاد شده اقدام نمایند. »

 اولاً  این اطلاعیه منتسب به ادراه کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بوشهر است و نه نیروی انتظامی اهر یا استان آذربایجان شرقی در ثانی وقتی آئین نامه مصوب مجلس در این خصوص در دسترس ماست یک اطلاعیه غیرمستندِ منتسب به ادراه فرهنگ و ارشاد بوشهر برای ما و شهرستان اهر چه سندیتی دارد؟! ثالثاً با درنظر داشتن بند 6 آئین نامه مصوب مجلس، زبان های داخل پرانتز (لری،ترکی،کردی و ...) مورد اشاره در اطلاعیه مورد نظر گونی نیوز بعنوان مستثنی از این قانون بیان شده اند و نه بعنوان مصداق آن چرا که قبل از پرانتز واژه غیر بومی آمده و زبان های داخل پرانتز (ترکی،لری و کردی) بومی هستند و نه غیر بومی و متاسفانه این گژتابی مورد سوء استفاده قرار گرفته و موجب این بدفهمی از قانون شده است که باید توسط مسئولین امر رسیدگی شود.

علی ایحال ادعای گونی نیوز در خصوص اقدامات نیروی انتظامی اهر همچنان ناصحیح بوده و ادعای اخیرش درخصوص اطلاعیه منتسب به اداره کل فرهنگ و ارشاد بوشهر نیز وارد نیست و چه خوب است که گردانندگان این سایت بجای عنصر اطلاعات خواندن این وآن مسیر عقلانی تری برای خدمت به زبان و فرهنگ خود در پیش گیرند.

 

اینجا لس آنجلس نیست

 

اینجا لس آنجلس نیست، منطقه آزاد تبریز است!

 

کوی ولی عصر منطقه ای مرفه نشین در قلب شهر لس آنجلس نیست و این شهر خیابانی به نام فروغی ندارد و مردم لس آنجلس بورلی هیلز را همافر تلفظ نمی کنند.

گذرتان که به شهر تبریز افتاد اولین چیزی که نظرتان را جلب خواهد کرد ماشین های تنومند آمریکای است که با پلاک های متفاوت نسبت به سایر ماشین ها، خیابان های این شهر را قرق کرده اند.

تا همین دیروز تنها تجربه اکثر ما از این ماشین های خاص، سکانس های خیابانی و تعقیب گریز در فیلم های هالییودی بود که حسرت داشتن و یا حتی دیدنِ از نزدیک این ماشین ها را بر دل همه می کاشت اما امروز کافی است تا سری به یکی از مناطق مرفه نشین تبریز همچون ولی عصر یا رشدیه بزنید تا در خیابانی همچون فروغی شمار ماشین های آمریکایی و اروپایی از دستتان خارج شود. ماشین باز های تبریزی دیگر لندکروزر و پرادو را هم ماشین حساب نمی کنند چون هامر زیرپایشان دلبری می کند.

محله های بالای شهر تبریز امروز شبیه ترین نقاط به شهرهای آمریکاست و تنها دلیلش حضور بیشمار خودرو های لوکس آمریکایی در خیابان های این شهر است. ماشین های لوکسی که به مدد امتیاز انحصاری و غیرعادلانه مناطق آزاد ابتدا بنام منطقه آزاد ارس وارد کشور شده و سپس با تفسیر دل بخواهی مسئولین استان از قوانین منطقه آزاد ارس وارد تبریز شده و آزادنه در این شهر تردد می کنند.

بر اساس آئین نامه منطقه آزاد ارس و دستورالعمل پلیس راه استان محدوده تردد خودرو های ارس پلاک  این گونه تعریف شده است: (حرکت از سمت جلفا به سمت تبریز در محور اصلی بدون تغییر مسیر به راههای فرعی منشعب تا سه راهی پتروشیمی و از سه راهی پتروشیمی به سمت سه راهی اهر و حرکت در محور اصلی اهر بدون هرگونه تغییر مسیر به راههای فرعی و منشعب تا محورهای اصلی کلیبر و سیه رود و منطقه ارس و گردش دورانی حول محور رینگ تعریف شده در محدوده منطقه آزاد ارس.)

گذشته از کلیت این دستور العمل چیزی که کاملاً مشهود است، برابری و مشابهت کامل شرایط اهر و تبریز در تردد این خودروهاست. جمله (در محور اصلی بدون تغییر مسیر به راههای فرعی منشعب) برای اهر و تبریز مشترکاً ذکر شده و تفاوتی برای این دو شهر در شرایط تردد این خودرو ها قائل نشده است حتی اگر با استفاده از ابهام موجود در جمله بندی این دستور العمل (که بنظر عمدی می رسد) شرایط تبریز و اهر را متفاوت برداشت کنیم چرایی این تفاوت و تبعیض نامشخص و غیر منطقی خواهد بود.

و اما سال گذشته وقتی پای این خودرو ها به منطقه آزاد ارس باز شد عده ای از شهروندان اهر اقدام به خرید تعدادی از این خودرو ها کردند که چند صباحی نیز در خیابان های این شهر رویت شدند اما بعد از مدت کوتاهی پلیس اهر با استناد به همان دستورالعمل و با این استدلال که در آئین نامه منطقه آزاد واژه «تردد» ذکر شده و نه بیتوته، مانع حضور دائمی این خودرو ها در داخل شهر شده و صحنه اهر را از لوث حضور ماشین های لوکس پاک کرد.اما بعد از مدتی مشخص شد که این قانون فقط شامل حال اهر شده و این قانون در شهری همچون تبریز اعمال نشده و ماشین های ارس پلاک خیابان های این شهر را اِشغال کرده اند و پلیس تبریز تفسیر دیگری از این قانون و دستورالعمل ارائه کرده است.

امروز همچنان خودروهای ارس پلاک فقط می توانند از اهر عبور کنند و نمی توانند در این شهر مستقر شوند و معدود خودروهای لوکسی که با این پلاک در اهر دیده می شوند متعلق اند به مالکین تبریزی و یا مالکین ساکن تبریز که برای عبور از اهر به این شهر آمده اند.

منطقه آزاد ارس روزگاری با هدف رونق بخشیدن به اقتصاد و فضای کسب کار بخشی از منطقه قره داغ (ارسباران) در حدفاصل شهرستان جلفا،خداآفرین و کلیبر ایجاد شد اما دیری نپایید تا مشخص شود که ماکزییم توانایی این منطقه به اصطلاح آزاد اقتصادی ورود خودروهای لوکس به شهر تبریز بوده است نه رونق بخشیدن به فضای کسب و کار مردم محروم منطقه خداآفرین و کلیبر.

امروز کاخ نشینان تبریز با بهره گیری از امتیاز منطقه آزاد ارس با هامر و کامارا در خیابان های این شهر جولان می دهند اما مردم محروم زلزله زده ارسباران که امتیاز منطقه آزاد ارس به اسم آنهاست، پراید را هم به زور سوار می شوند و علی رغم اینکه بومی یک منطقه آزاد اقتصادی با امتیازات ویژه هستند، همچنان برای شغل و درآمد بهتر به مرکز استان (تبریز) کوچ می کنند چرا که همانند همیشه فقط نام این امتیازات مال ایشان است نه خود امتیازات.

و اما چند وقتی است که شنیده می شود مرخصی مربوط به خودروهای ارس پلاک حذف شده است و مالکین این خودروها که قبلاً در طول هر سال مدت مشخصی را می توانستند بعنوان مرخصی از محدوده مشخص شده خارج شوند دیگر نمی توانند از این محدوده خارج شوند.برای این اِعمال محدودیت (البته اگر اعمال شود) دلایل روشنی ذکر نشده است اما هر دلیلی که داشته باشد میل و اشتیاق ثروتمندان تبریزی برای خرید این ماشین ها را کاهش خواهد داد.

به هر حال به نظر می رسد آش حضور خودروهای آمریکایی در خیابان های تبریز زیادی در حال شور شدن است و عُقلایی که اجازه ی تردد این خودروها در تبریز را صادر کرده بودند امروز با همان عقلانیت به صرافت کاهش دُز این ماشین ها در تبریز افتاده اند و همچنان سری که این وسط بی کلاه مانده سرماست با آشی نخورده و دهانی سوخته!

گونی نیوز و جعل خبر علیه پلیس اهر!


 

خبر Guney news در خصوص نیروی انتظامی اهر

تحریف شده و کذب است.


اخیراً یکی از سایت هایی که ادعا می کند در جهت احقاق حقوق مردم آذربایجان فعالیت می کند (!) با درج خبری کذب مدعی شده است که نیروی انتظامی اهر با مراجعه به مغازه ها و اماکن تجاری در این شهر از صاحبان آنها خواسته است تا از نام های ترکی  در ویترین ها و تابلو های خود استفاده نکنند و با کسانی  هم که از این نام ها و واژه ها استفاده کرده اند برخورد شده است. با توجه به مشی مشخص اینگونه سایت ها درج چنین مطالب خلاف واقعی دور از انتظار نیست اما متاسفانه برخی از همشهریان نه الزاماً با سوء نیت، بلکه با چاشنی احساس این خبر را در فضای مجازی بازنشر داده اند که در این خصوص چند نکته را یادآور می شوم.

1- این خبر  کذب بوده و کاملاً تحریف شده است. نیروی انتظامی اهر بنا به وظیفه خود و براساس یک بخش نامه سراسری از همه مغازه داران و بازاریان این شهر خواسته تا از نام ها و واژگان خارجی با استفاده از حروف انگلیسی و لاتین استفاده نکنند که اسامی و واژگان ترکی شامل این محدودیت نمی شود و تصاویری که این سایت بعنوان نمونه از آنها در ذیل خبر خود استفاده کرده بجز یک مورد شامل این بخش نامه نمی شود.

2- این بخش نامه سراسری بوده و تنها مختص به اهر و آذربایجان نیست و از تهران تا تبریز و از خرمشهر تا اهر اجرا می شود اما متاسفانه گونی نیوز با شانتاژ خبری قصد داشته تا با سوء استفاده از احساسات عمومی و علاقه مردم به زبان مادری خود علاوه بر تهییج افکار عمومی، جو  مثبت ایجاد شده توسط پلیس اهر بعد از حضور فرماندهی جدید را نیز آلوده و مخدوش کند که البته مردم اهر آگاهتر از اینها هستند که گرفتار این دام های رسانه ای شوند.

آیا ما تا به این حد وبال گردن مسئولین مرکز استان و تبریز شده ایم?!

«اگر یک اهری از شنیدن این خبر دق کند و بمیرد سزاست.»

این خبر اگر صحت داشته باشد دیگر تاسف خوردن بکار ما نخواهد آمد.

براساس خبری منتشر شده در دوهفته نامه گویا، شنیده ها حکایت از این دارد که از بیمارستان اهر درخواست شده است تا از این پس بیماران خود را نه به مرکز استان تابعه یعنی تبریز که به شهر اردبیل در استان اردبیل اعزام کنند.

آیا ما تا به این حد وبال گردن مسئولین مرکز استان و تبریز شده ایم که بیمارانمان هم مزاحم ایشان شده اند؟!
اگر سیل بیماران و مصدومین اهری سر از بیمارستان های تبریز در می آورند به خاطر علاقه سرشارشان به چشم و ابروی مسئولین توانمند استانی و شهر تبریز نیست، تمرکزگرایی مفرط و تجمیع ثروت، امکانات و منابع استان در تبریز شهرهایی همچون اهر را تا حد بحران پیش برده است.بیمارستان اهر بیمارستان نیست و تنها یک ترمینال برای انتقال مریض است. دستگاههای رادیو گرافی و سیتی اسکن این بیمارستان مدت هاست که خراب است و حتی کمک 50 میلیونی یک خیر برای تعمیر آنها سر از جایی دیگر درآورده است.اهری ها برای یک سی تی اسکن ساده هم محتاج تبریزند، MRI و خدمات دیگر پیش کش.سالانه 150 نفر فقط در جاده اهر -تبریز کشته می شوند و مشخص است که آمار مصدومین این وضعیت چقدر خواهد بود، این مصدومین به کجا اعزام می شوند؟ معلوم است به بیمارستان امام رضا یا مدنی تبریز.اگر بیمارستان اهر بیمارستان باشد چرا باید این مصدومین به تبریز اعزام شوند؟
مقصر این مفتضحات و بی لیاقتی ها کیست؟!
بیماران و مظلومینی که بخاطر یک سر درد در جاده مرگ اهر-تبریز آواره و سرگردانند؟ یا مسئولینی که استان آذربایجان شرقی را در تبریز خلاصه کرده و باقی شهرهای تابعه همچون اهر را تا حد یک ده کوره نذول جایگاه داده اند؟!
مسئولینی که شهرهای استان را حتی شایسته داشتن هویت مجزا و مستقل از تبریز نمی دانستند.مسئولینی که کارخانه ها و شهرک های صنعتی را یکی پس دیگری در تبریز راه انداخته و سیل بیکاران استان را به تبریز کشانده و امروز تبریز را تا حد خفگی و بی آبی پیش برده اند.مسئولین که باید این روز را می دیدند ولی ندیدند.روزی که تمرکزگرایی یقه خود ایشان را بگیرد.
دک کردن بیماران اهری از تبریز و آدرس اردبیل را نشان آنها دادن، پاک کردن صورت مساله و لاپوشانی کردن خیانتی است که مرکز نشینان استان در حق مردم اهر کرده اند.
توصیه من برای این بزرگوان چیزی نیست جز اینکه؛
اگر امروز بجای مدیریت صحیح و توزیع عادلانه امکانات و خدمت رسانی مناسب، آدرس اردبیل را به بیماران اهری نشان می دهید،فراموش نکنید که روز قیامتی در پیش است و آدرس منزل گاه ابدیتان را خدای همین بیماران نشانتان خواهد داد و بیاد داشته باشید که آنجا دیگر اردبیلی درکار نیست!
فقط امیدوارم این خبر صحت نداشته باشد.

دانشگاه آزاد اهر و جاذبه ای بنام علی امامی

 
سرآشپز دانشگاه است،مردی خوش چهره،خوش اخلاق، مبادی آداب،دوس داشتنی و قابل احترام و البته یک استقلالی تمام عیار.
دانشجویان ادوار مختلف دانشگاه آزاد اهر بعید است او را نشناسند و دوستش نداشته باشند.
دست پختش زبان زد خاص و عام است، همچون خلق ویژه اش.
مهربانی و خوی نرمش هر روز و هر لحظه برای دانشجویان و کارمندان این دانشگاه تکرار می شود بدون خستگی.
بوی دیزی های بی مانندش که هفته ای یک بار برای کارمندان این دانشگاه سرو می شود هوش از سر می برد حتی هوش برتر و مدهوش کننده تر از دیزی های رستم زاده!
علی امامی خود به تنهایی وزنه ای است برای دانشگاه آزاد اهر، محبوبیتی که او در نزد دانشجویان این دانشگاه دارد بی مانند است.
 این مرد با خلق و خوی ویژه و دست پخت عالی اش به تنهایی جاذبه ای است برای دانشگاه آزاد اهر.
 

این شبکه برای کدام مردم پخش می شود ؟!

 شبکه تلوزیونی تبریز که از آن با عنوان صداوسیمای مرکز استان آذربایجان شرقی و یا شبکه سهند یاد می شود شبکه ای است محلی که علی القاعده باید برای محلی مشخص که در این مورد حوزه آذربایجان شرقی است برنامه های مرتبط پخش کند.

دیروز(8 دی ماه- ساعت 1.30 عصر) تصادفی هولناک در جاده حادثه خیز اهر-تبریز (تنها شاه راه منتهی به تبریز که بزرگراه نیست) رخ داد که در طی آن 7 انسان بیگناه و مظلوم که در بینشان یک دختر بچه نیز بود، کشته شدند.در همین روز 3 تن دیگر نیز در سایر محورهای این استان بر اثر تصادف کشته شدند.10 کشته در یک روز!

علی الصول یک شبکه تلوزیونی با مختصات محلی باید این موضوع را در صدر اخبار خود گنجانده و با ترتیب دادن مصاحبه ها و گفتگوهای ویژه بطور مفصل به چند و چون آن پرداخته و مسئولین مربوطه را به چالش بکشد.دیروز به همین بهانه، بخش خبری ساعت 23 شبکه سهند را که به زبان ترکی نیز پخش می شود،مدنظر قرار دادیم تا در این مورد مشخص رویکرد شبکه سهند مشخص شود.

در کمال ناباوری خبر تصادف در جاده اهر-تبریز با هفت کشته در کنار خبر کشته شدن سه تن دیگر در سایر جاده های استان بعنوان هفدهمین و آخرین خبر با کمترین زمان اختصاصی ممکن، بدون کمترین پرداخت و توجه ویژه آن هم با یک تصویر آرشیوی غیر مرتبط در پایان این بخش خبری و تنها قبل از اخبار ورزشی پخش شد.

حتی اگر نگوییم که تمام بخش های خبری شبکه های سراسری نیز باید این خبر را در صدر برنامه های خبری خود می گنجاندند بی شک این انتظار از یک شبکه استانی انتظار بی جایی نیست. اما آیا انتظار ما برآورده شد؟!

آیا خبر کشته شدن 10 انسان در استان آذربایجان شرقی بر اثر تصادف در جاده ها (تنها هفت تن در یک حادثه) به اندازه خبر کشته شدن 15 روس در انفجار بمبی در شهر ولگاگراد روسیه برای گردانندگان شبکه سهند اهمیت داشت؟!

در این شبکه بی وزن، خبر کشته شدن 10 انسان در حالی به عنوان آخرین خبر (کم ارزشترین خبر ممکن) پخش می شود که قبل از این خبر، خبر پخت آش نذری توسط ملکانی ها، ممنوعیت سیگار کشیدن برای مقامات چینی،توصیه مصرف میوه بجای سیگار،آلودگی هوای شهر تبریز،انفجار بمب در روسیه،ترخیص کالا در مراکز استان، بعنوان خبرهای مهم تر و اولویت دار پخش می شود!

7 انسان بی گناه (دقت کنید 7 تن) در یک خودرو سواری پژو با حداکثر ظرفیت 5 نفر در جاده غیر استاندارد اهر-تبریز در تصادف با یک تریلی 40،30 ساله با کمترین مختصات فنی سالم کشته شده اند اما شبکه سهند تبریز، فرمانده راهور استان را با خبر توقیف خودروهای آلوده کننده هوای تبریز به روی آتن می فرستد!

آیا کسی نباید سوال کند که این 7 تن در یک خودرو سواری از مقابل پلیس راه اهر-تبریز چگونه رد شده و اجازه تردد در این جاده را یافته اند؟!

آیا راننده تریلی در آن شیب تند گویجه بل با آن سرمای شدید واقعاً خواب آلود بوده یا کنترل تریلی 40،30 ساله اش(!) را در آن لحظه از دست داده است؟

آیا کسی نباید بپرسد که چرا استاندار ما روی مترو و تراکتوری سازی تبریز تعصب دارد ولی روی جاده اهر –تبریز با 150 کشته در سال نه؟!

آیا نباید خواهان توضیح مدیران  اداره کل راه و شهرسازی استان در خصوص کندی پیشرفت پروژه بزرگ راه اهر – تبریز باشیم؟

آیا شبکه استانی سهند وظایفی جز این دارد؟!

آیا خبر پخت آش نذری توسط ملکانی ها از کشته شدن 10 انسان بیگناه در جاده های استان برای مدیران شبکه استانی سهند مهم تر است؟!

آیا خبر سیگار کشیدن و یا نکشیدن مقامات چینی از کشته شدن 7 انسان در جاده اهر-تبریز برای شبکه تلوزیونی تبریز با ارزش تر است؟!

سیاست کاری این شبکه چیست؟! سیاست گذاران این شبکه جامعه هدفشان کجاست؟! این شبکه برای کدام مردم پخش می شود؟

در مناسبت با عدم بهره مندی مناسب اهر از میراثی به نام پدر آئین دادرسی ایران

 

پروفسور آخوندی،

سرمایه ای که قدرش را نمی دانیم

 

فراموش نکرده ایم که تا همین  چند سال پیش بجز در بین معدود حقوق خوانده ها و برخی فرهیختگان، شناختی از پروفسور آخوندی در میان اقشار مختلف مردم اهر وجود نداشت.

آخوندی اولین حقوق مدرن خوانده، پدر آئین دادرسی ایران و زاده اهر است وشاید بعد از آنکه به ابتکار دانشگاه آزاد اهر در دوران ریاست دکتر رضایی،پای این بزرگ مرد نامی دوباره به شکل رسمی به اهر باز شد و وی قبول کرد که سالی چند بار به شکل افتخاری کلاس درسی در اهر برپا کند، بسیاری از اهری ها تازه فهمیدند که در لیست مشاهیر اهر نام بزرگی را از قلم انداخته اند.

در آن ایام آقای خضوعی(سردبیر دو هفته نامه گویا) گفتگویی با ایشان انجام داد که انتشار این مصاحبه با عکس پروفسور آخوندی در صفحه اول گویا در شناساندن این بزرگ مرد به همشهریانش (در سطوح مختلف طبقاتی)بسیار موثر افتاد.

خوشبختانه  آن کلاس های افتخاری همچنان پابرجاست و پروفسور آخوندی، علی رغم کهولت سن و مصائب حضور در فضایی که هنوز تا سطح نظرات بدیع او بالا نرفته، باز هم کلاس های بی مانند درسش را در دانشگاه اهر دایر می کند و مقدمات و هماهنگی هایی که مقامات مسئول دانشگاه اهر در این خصوص انجام می دهند قابل تقدیر است.

آخوندی کسی است که دانش و نظرات ویژه اش از او انسانی فرهیخته ساخته که رسانه های قدرتمند پایتخت برای دقیقه ای گفتگو و گرفتن تک جمله های طلایی از وی سر و دست می شکنند. به جرات می توان گفت علم حقوق ایران بی نام آخوندی ناقص است آنچنان که  امروز نظرات او در خصوص جرم سیاسی،حقوق بشر و حقوق شهروندی بعنوان یک منبع و مرجع از سوی نشریات معتبر کشور بازتاب داده می شوند.

و اما این گنج گران بها که در سالیان آتی نامش را در کنار نام هایی همچون ستارخان،دکترقاسم خان اهری،دکتر اهری و سایر مشاهیر این منطقه مدام تکرار خواهیم کرد و از نبود چهره هایی مشابه در عصر حاضر آه و ناله سر خواهیم داد، امروز بدون منت و بدون کوچکترین محدودیتی به شهر خود می آید و کلاس درس برپا می کند آن هم در حالی که هیچ کدام از دانشگاه های هم سطح دانشگاه اهر چنین افتخار بزرگی نصیبشان نمی شود.

پرفسور آخوندی دیروز در دانشگاه اهر بود، دانشگاهی که شک ندارم درصد بالایی از  مسئولینش به همراه اکثر مقامات اهر از بزرگی این مرد خبر ندارند که اگر داشتند می فهمیدند که چه دُر گران بهایی اینچنین ساده به ید با کفایت ایشان افتاده تا از آن بهره برند. شک ندارم اگر پروفسور آخوندی بجای اهر و دانشگاهش، شهری دیگر و  دانشگاهش را مقصد خود می کرد مسئولین آن شهر و دانشگاه این فرصت را به یک مزیت بزرگ برای خود بدل کرده (و در بدبینانه ترین حالت) بهترین تبلیغات را برای شناساندن قابلیت های خود انجام می دادند چرا که نام آخوندی خود یک رسانه است و حضور او و بیان نظرات بدیعش در هر مکان، تبلیغ عظیم و رایگانی است برای آن مکان اگر دانسته و فهمیده شود.یادمان نرفته است که مقامات اهری چگونه برای دیدار با کبدی کاران حاضر در اهر از همدیگر سبقت می گرفتند و یادمان نمی رود که چگونه مقامات و شخصیت های بزرگ و کوچک اهری برای استقبال از یک مدیر رده چندم دولتی پشت سر هم صف می کشند ولی وقتی پدرآئین دادرسی ایران به اهر می آید، احدی از ایشان شاید خبردار هم نمی شوند چه رسد به حضور در مراسم استقبال یا بدرقه این بزرگ مرد!

هر بار که آخوندی پا در دانشگاه اهر می گذارد من شخصی بجز آقای صدقی را در کنار و همراه ایشان ندیده ام.مسئولین این دانشگاه باید بدانند که شان و رتبه این مرد از صدر و ذیل کل مجموعه دانشگاه آزاد ایران بالاتر است و او منت بر سر این دانشگاه میگذارد و پا در آن می نهد و اگر ما لیاقت درک بزرگی او را نداریم حداقل لیاقت میزبانی او را داشته باشیم هرچند که با نگاه به انفعال سایر بخش ها و نهاد در این خصوص تا همین جای کار هم دانشگاه آزاد اهر از خود مایه گذارده و حداقل بستر حضور او را فراهم ساخته است.

اما به هر حال مسئولین دانشگاه آزاد اهر باید بدانند و به سایر مقامات اهری نیز گوش زد کنند که لحظه به لحظه ی حضور آخوندی در این دانشگاه فرصت ارزشمندی است که مشابهش قطعاً در عمر مدیریتی هیچ یک از مقامات اهری تکرار نخواهد شد و توصیه من به ایشان بهره مندی حداکثری از این فرصت است، هرچند که می دانم این بهرمندی هیچ گاه محقق نخواهد شد.

بی کفایتی از حد گذشته است!

آقای جبارزاده در جایگاه استاندار آذربایجان شرقی باید از وزیر راه بخواهد تا روند برکناری آقای علیزاده (مدیر کل راه و شهرسازی استان) را تسریع کند.

به اعتقاد این قلم جناب علیزاده صلاحیت و توانایی مدیریت اداره راه و شهرسازی شهری همچون اهر را هم ندارد چه رسد به مدیریت یک اداره کل در سطح آذربایجان شرقی.

تنها و اگر تنها وضعیت اسفناک جاده اهر تبریز و پیشرفت خجالت آور پروژه بزرگراه این مسیر را در کارنامه این مدیر کل اصالتاً اهری ببینیم و بر باقی دست گل های ایشان خط بکشیم تنها این یک مورد بهترین دلیل است تا وی را بی کفایت بنامیم.

از دولت روحانی بعید است که چنین افرادی را با این کارنامه در بدنه داشته باشد.

قدرت ایران باد ترکیه و عربستان را خواباند!

رویدادها و وقایع اخیر در سوریه و برتری مشهود نیروهای حکومت سوریه در مقابل مخالفین و تروریست های داخلی و خارجی فعال در این کشور آن هم بعد از سرمایه گذاری هنگفت غرب و همکاران منطقه ای ایشان (ترکیه، عربستان و قطر) موید این نکته است که؛

ایران قدرتمندترین و پرنفوذ ترین کشور خاورمیانه است و کشورهایی همچون ترکیه و عربستان هنوز به حدی از قدرت دست نیافته اند که بتوانند در مقابل هژمونی منطقه ای ایران قد علم کنند.

عربستان در ذیل حکومت مستبد و عهد بوق آل سعود قبلتر ها هم نشان داده بود که تنها برگ برنده اش در معادلات منطقه ای دلارهای نفتی ذخیره شده در اروپا و آمریکاست و این کشور بازیچه ای بیش در دست قدرت های غربی نیست.

اما ترکیه بعنوان کشوری مسلمان اما با حکومتی لائیک و بعنوان یکی از قدرت های اقتصادی جهان طبیعی است که رویای برقراری هژمونی منطقه ای خود را درسر بپروراند و خود را بعنوان یک الگوی موفق به کشورهای مسلمان معرفی کند اما این کشور نیز آنچنان که در قضیه اخوان المسلمین در مصر نشان داد و با چیدن ناشیانه ی همه تخم مرغ های خود در سبد این گروه، مصر را از دست داد در قضیه سوریه نیز با دست پاچگی تمام و با دایه ی مهربان تر از مادر شدن به حمایت تمام و کمال از مخالفین و سپس تروریست های سلفی پرداخت تا نشان دهد که بازیگران حزب عدالت و توسعه هنوز برای پخته شدن زمان بیشتری لازم دارند و ترکیه برای تصاحب جایگاه ایران در منطقه همچمان باید رویا ببافد .

و اما امروز با کنار رفتن غبار از فضای سوریه و موفقیت های چشم گیر حکومت سوریه در مقابل تروریست های سلفی و عقب نشینی آشکار غرب از ادعا هایش در خصوص این کشور، سری که می رود تا باز هم بی کلاه بماند همچنان سر ترکیه و عربستان است و این یعنی؛

ایران قدرت اول خاورمیانه است و نوادگان عثمانی و فربه شدگان نفتی سعودی نمی توانند در برابر این قدرت قد علم کنند.

و این یعنی ما مفتخر به شهروندی این قدرتیم و معدود کسانی که دل در گرو هژمونی نوادگان عثمانی و اُف زادگان باکو نشین و غیره دارند باید بدانند که ایران (از آذربایجان گرفته تا بلوچستان و از خراسان گرفته تا خوزستان)همچنان یکپارچه و قدرتمند چشم حسودان را کور خواهد کرد.

کمدی - تراژدی

 

بعد از کمدی انتخاب شهردار

تراژدی انتخاب نماینده شورای عالی استانها...

 

خبر؛ 
اهر کرسی نمایندگی شورای عالی استان ها و نمایندگی این شورا در مجلس را یکجا از دست داد!

در انتخابات شورای استان جهت انتخاب نماینده آذربایجان شرقی در شورای عالی استان ها نماینده اهر «حامد همتی» نتوانست از این کرسی که در دوره قبل در اختیار اهر و نماینده آن «مرتضی شهبازیان» بود دفاع کند.
مرتضی شهبازیان علاوه بر در اختیار داشتن این کرسی مهم،نماینده شورای عالی استان ها در مجلس نیز بود.
به نظر می رسد رویای تصاحب این کرسی مهم از سوی همتی، گام اول وی برای رسیدن به یک هدف بزرگتر بوده که با این ناکامی وی باید در برنامه ها و هدف گذاری های خود کمی تجدید نظر کند.

 

در خط آفساید مقابله ای نامتوازن!

 

در ارتباط با تقابل رسانه ای فلاح و پرستویی

فلاح باید در حلقه مشاوران و تیم رسانه ای خود تجدید نظر کند

 

ادبیات حاکم بر یادداشت صفحه آخر روزنامه شرق با امضای پرویز پرستویی در واکنش به خبر منتشر شده در سایت شخصی فلاح (که هم اکنون از دسترس خارج شده) بقدری سنگین و تامل برانگیز است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت.

پرویز پرستویی یکی از بزرگان سینما و هنر ایران است و شاید کمتر کسی در ایران پیدا شود که خاطره ای با او و بازی های ماندگارش نداشته باشد.مگر می شود عظمت سینمای دفاع مقدس را بدون حاج کاظم آژانس شیشه ای و غوغای مارمولک کمال تبریزی را بدون رضا مارمولک تصور کرد.مگر می شود از یاد برد که شوخی با جنگ را قبل از آنی که ده نمکی آن را با لودگی به سخره بگیرد توسط صادق مشگینی به خط مقدم رسیده بود؟ مگر می شود پرستویی و شهرتش را نشناخت؟

حال چه شده که این ستاره پرآوازه سینمای ایران که رسانه های پرقدرتی همچون روزنامه شرق چاپ دست خطی از او را برای خود افتخار می دانند دست به قلم شده و خطاب به نماینده مردم اهر و هریس در مجلس نوشته؛« ...بنده حتي شما را از نزديک نديده ام. چطور مطرح مي کنيد با شما ملاقات داشته ام...  شما که خود را جانباز معرفي کردي چرا مطالبي را در سايت خود عنوان کردي که کذب محض است. از شما توقع نداشتم که به دروغ اين مطالب را بيان کنيد. شما حتي بنده و آقاي ميرکريمي و تبريزي را از نزديک نديده ايد.»

در این یادداشت که عنوان تامل برانگیز«امان از دست فرصت طلب ها» را بر پیشانی دارد پرستویی با انتقاد از عمل فلاح در خصوص درج خبری خلاف واقع در سایت شخصی خود مبنی بر ملاقات با پرستویی و پیگیری مستمر فعالیت های این هنرمند و دوستانش درخصوص ساخت یک مرکز هنری در هریس، این اقدام سایت نماینده اهر و هریس را مصداق «دروغ گویی و فرصت طلبی» دانسته است.

متاسفانه خبر و پست مورد نظر پرستویی هم اکنون در سایت شخصی عباس فلاح در دسترس نیست اما واکنش فلاح به سخنان پرستویی در این سایت به نقل از خبرگزاری آناج منتشر شده و علی رغم اینکه فلاح در گفتگویش با آناج با اشاره به خبر سایت خود گفته: «بنده نیز در سایت شخصی گفتگوی تلفنی‌ام با پرستویی را عیناً رسانه‌ای کردم » اما هم اکنون خبر و پستی با این مضمون در سایت فلاح موجود نیست. اما این خبر همچنان در خروجی پایگاه خبری هریس پویا و به نقل از سایت شخصی آقای فلاح موجود است که متن آن به ظاهر گفته های آقای پرستویی را تایید می کند.

و اما آناج در ذیل تیتر «پرستویی چرا در هزینه کردن کمکهای مردمی به زلزله زدگان تعلل می کند / پیگیری های من بهانه غوغا سالاری شده است» به نقل از فلاح آورده است«درحالی‌که پول جمع‌آوری شده از مردم و هنرمندان برای کمک به مردم زلزله‌زده و داغ‌دیده منطقه ارسباران طی بیش از یک سال گذشته در اختیار آقایان بوده است و هیچ اقدام عملی صورت نگرفته است.امروز پیگیری من بهانه غوغا سالاری شده است. مسئولین استانی از این آقا بپرسند چرا پولی را که از مردم برای کمک به مردم زلزله‌زده جمع کرده است هزینه نمی‌کند.»

کلیت این ماجرا بقدری روشن و آشکار است که نیازی به واکاوی آن نیست. و این قلم بدون ارائه تحلیل در این خصوص نظر نماینده محترم اهر و هریس را به این نکته جلب می کند که حقیقت این ماجرا هرآنچه که باشد دودش مستقیماً در دیده های ایشان خواهد نشست.

نام پرستویی خود به تنهایی یک رسانه پرقدرت است و تقابل با آن قطعاً در توان تیم (!) رسانه ای آقای نماینده نیست و در اینده نیز نخواهد بود.خبر مورد نظر پرستویی اگر در سایت فلاح منتشر شده باشد اشتباهی فاحش بوده اما واکنش فلاح به یادداشت پرستویی از مرز اشتباه فاحش نیز گذشته و به محدوده عذر بدتر از گناه رسیده است.

این گاف رسانه ای باید با درایت و منطق و با اتخاذ راهبردی معقول و با تعامل با خود پرستویی مدیریت می شد نه اینکه با ایراد اتهام به وی میدانی جدید برای تقابل با این چهره محبوب گشوده می شد که یقیناً این میدان هرچه که فراختر شود زیانش برای آقای فلاح افزونتر خواهد شد.

و اما فی الحال این حقیر به عنوان یک شهروند اهری خیرخواهانه به نماینده اهر و هریس در مجلس توصیه می کنم در حلقه مشاوران و تیم(!) رسانه ای خود تجدید نظر کرده و خود و عملکردش را با ایده های غیرحرفه ای و هزینه ساز ایشان زیر سوال نبرد، همچنان که بازخورد منفی و نتیجه معکوس «نهضت بنر» را هم اکنون بعنوان یک عملیات رسانه ای شکست خورده در سطح افکار عمومی مشاهده می کنیم.

نقد جامعه مهندسی اهر

 

نقد جامعه مهندسی اهر

بی نظم ، منفعل ، بی رمق

مقابل اداره راه و ترابری اهر ایستاده بود،می دانستم که در تحصیل از سطح متوسطه بالاتر نرفته،از هم محله ای های قدیم بود.پرسیدم اینجا چه می کنی گفت: آمده ایم برای مهندس [...] رای جمع کنیم!

19 اردیبهشت ماه اداره راه و ترابری اهر میزبان مهندسان این شهر بود تا در انتخابات هیت رئیسه نظام مهندسی ساختمان اهر شرکت کنند.آش بقدری شور بود که تندی اش هنوز هم مذاق بسیاری را تلخ می کند.نهادی فنی-مهندسی که نظم و دیسیپلین نماد و هویت آن است یکی از بی نظم ترین و مشمئز کننده ترین رخدادهای تاریخ خود را رقم می زد.الگو و نقشه راهی که در انتخابات مجلس و شوراها از سوی برخی بکار رفته و نتیجه هم داده بود، در بیرون و حیاط اداره راه و ترابری اهر کاریکاتور وار در حال اجرا بود.در آن روز اگر حرمت برخی از بزرگان نبود شاید بسیاری این انتخابات را تحریم می کردند.

یادداشت حاضر به هیچ روی در نقد اعضای فعلی هیات رئیسه نظام مهندسی و عملکرد ایشان نبوده  و بلکه نقد کلیت جامعه مهندسی اهر و بخشی از مسائل مربوط به سازمان نظام مهندسی ساختمان و مدارهای پیرامونی آن را مدنظر دارد.فضای روز انتخابات این نهاد فنی را هم از آن جهت تصویر کردم که مصداق این تمثیل باشد که؛ «مشت نمونه خروار است» یا «سالی که نکوست از بهارش پیداست».

در این نوشتار سعی خواهم کرد تا حد ممکن وارد موضوعات درونی این نهاد نشده و بعنوان عضوی از این نهاد حرمت آن را حفظ کرده باشم اما شک ندارم که دخول به برخی از مسائل خاطر دوستانی را آزرده خواهد کرد.

همانگونه که در بالا آمد نظم و دیسیپلین،رعایت اصول و مقررات فنی و مهندسی حاکم بر پدیده های مهندسی و حفظ و پاسداشت این اصول و قوانین و وفادار ماندن به آنها، چهارچوب و شاکله  جامعه مهندسی و سازمان نظام مهندسی ساختمان را تشکیل می دهد و عدول از آنها و خدشه وارد کردن بر هر گوشه از این ساختار کلیت یکپارچه آنها را زیر سوال می برد.

مهندسی (در هر حوزه ای) بر پایه نظم استوار است،نظمی که از روی کاغذ و از معادلات ریاضی آغاز شده و در تئوری های ذهنی شکل یافته و نهایتاً در واقعیت و بر روی زمین تحقق می یابد،نظمی که خواسته یا ناخواسته،خودآگاه و ناخودآگاه باید در ساختار فکری هر مهندسی رسوخ کند،نظمی که از طرز تفکر و شیوه عمل گرفته تا نحوه سخن گفتن و حتی نوع پوشش را در حوزه تاثیر خود دارد.فردی که عملکردش در حوزه طرح و اجرا فاقد برنامه ریزی و نظم باشد، فردی که در گویش و پوشش، در رفتار و عمل نتوان او را در یک جمع کارگری از بقیه تمییز داد فردی است که نظم مورد نظر در ساختار فکری او نفوذ نکرده و او نمی تواند خود را یک مهندس بنامد. جمعی که درصدی از اعضایش مشومل این نقص اساسی باشند در صحت و سلامت آن باید شک کرد. انتخابات هیات رئیسه در 19 اردیبهشت ماه مشتی است نمونه خروار‍!

مهندس تافته ای جدابافته از سایر اقشار جامعه نبوده و انتظار خرق عادتی از او درکار نیست اما مهندس نماد حرفه خود و نماد مهندسی و نظم است، نماد دیسیپلین و نماد خوش ساختی است.اگر طبیب و طبابت نماد بهداشت و سلامت هستند، حق است که مهندس و مهندسی را نماد نظم و نظام و خوش ساختی بدانیم. مهندس باید نماد پایبندی به اصول و قوانین بوده و اصول کاری و اخلاقی اش بر مدار نظم و قانون بچرخد.

آیا اشخاصی که بر سر رایی بیشتر دکان گدایی رای و در بهترین حالت رای خری (نه الزاماً با پول) راه انداخته و شان و جایگاه خود را شناخته یا نشناخته زیر پاگذارده و در میان بهت چشمان مبهوتی  پای افرادی دون مایه و خارج از خانواده مهندسی را بر این حوزه باز کرده و از نفوذ (!) ایشان برای کسب رایی بیشتر استفاده می کنند، شایستگی بدوش کشیدن عنوان مهندس را دارند؟

آیا اشخاصی که برای ارتقاء مقام (و یا به هر دلیلی) با سوء استفاده از جایگاه خود و با زیر پا گذاردن این شان و جایگاه، پادویی هر شخص و مقامی را پذیرفته و تا حد ناذل به دست گرفتن کیف آن شخص یا مقام نذول کرده و جامعه را نسبت کلیت خانواده مهندسی بدبین می کنند شایستگی بدوش کشیدن عنوان مهندسی را دارند؟

آیا اشخاصی که بر سر متری سهمیه اضافی دکان چاپلوسی راه انداخته و با زیر پاگذاردن شان و جایگاه خود از پاچه ی بالادست خود آویزان شده و به هزار ترفندِ پَست خواهان کسب متری سهمیه اضافی می شوند،شایستگی بدوش کشیدن عنوان مهندسی را دارند؟

آیا اشخاصی که برای کسب مالی افزون تر با زیر پا گذاردن شان و جایگاه خود به خار و خفیف ترین اعمال دست زده و حتی از مسکن مهر نیز نگذشته اند، شایستگی بدوش کشیدن عنوان مهندسی را دارند؟

آیا همینک با نظر بر پرسش های بالا و در نظر داشتن شرایط موجود، نباید از خود بپرسیم که جایگاه مهندس و مهندسی در جامعه امروز ما چیست و کجاست؟! آیا مهندس و مهندسی آن احترام و جایگاه محترم خود را از دست نداده اند؟ و آیا ما نباید دنبال چرایی این موضوع بوده و برای این پرسش ها پاسخی بیابیم؟

بی ربط و یاوه بافی است که همه تقصیرات را بر گردن دانشگاه آزاد و خروجی های آن بیاندازیم که بسیاری از پیشکسوتان این حرفه در این نذول جایگاه نقش اساسی داشته و جاده صاف کن برخی ها در این مسیر بوده اند.

بازبینی رخدادها و حواشی انتخابات مجلس و شوراها آزمون ارزشمندی برای سنجش میزان انسجام، نفوذ و کارایی جامعه مهندسی اهر است.به جرات می توان گفت در هر دوی این انتخابات یکی از بی تاثیرترین و غیر منسجم ترین اقشار،قشر مهندسین بودند.در انتخابات شوراها این بی تاثیری به حدی بود که با اطمینان می توان گفت تنها عضوی از شورا که عضوی از جامعه مهندسی است با توان شخصی خود در این انتخابات موفق شده و کمترین بهره و یاری را از صنف و هم صنفیان خود نبرده است.

انتخاب شهردار هم خود آزمون خوبی برای جامعه مهندسی اهر بود.در شرایطی که نظام مهندسی اهر بیش از ۵۰۰ عضو دارد اعضاء شورای شهر برای مدیریت شهرداری دست به دامان یک بازنشسته اداره بهداری شدند.تلنگری که شاید می توانست کوهی را جابجا کند اما جامعه مهندسی اهر را بیدار هم نکرد چه رسد به جابجایی.هم اینک هم که مصطفی شکری (رئیس سابق نظام مهندسی ساختمان) بعنوان شهردار اهر انتخاب شده باز هم با اطمینان می توان گفت که جامعه مهندسی اهر هیچ نقشی نداشته ، اگر نگوییم نقش منفی داشته است.

چندی پیش امیرحسن علیزاده بعنوان عضو جامعه مهندسی اهر  در سمت معاون عمرانی دانشگاه این شهر از دست محسن هشمی (فرزند آیت الله هاشمی) تقدیرنامه خود را بعنوان یکی از برترین معاونان عمرانی کشور و برترین معاون عمرانی منطقه 13 دانشگاه آزاد دریافت کرد و در حالی که بنر مربوط به این خبر در محوطه دانشگاه دو روز دوام نیاورد و پایین کشیده شد و درحالی که حتی برای عطسه ی مسئولی هم میادین مرکزی شهر بنر باران می شود با اطمینان می گویم که اکثریت جامعه مهندسی اهر حتی از این موفقیت خبردار نشدند چه رسد به حمایت از او دربرابر مخالفینش در دانشگاه و احیاناً نصب بنر و ... .

... و هر آنچه که در این نوشتار آمد به هیچ عنوان ناقض و مخدوش کننده شان،جایگاه و مرام و مسلک ارزشمند آن دسته از اعضاء محترم و متشخص جامعه مهندسی اهر نیست که خود منتقد وضع موجود هستند اما بدلیل حفظ حرمت و جایگاه حرفه خود لب فروبسته و در آرزوی اصلاح روند حاکم هستند.اما به هر روی سخنان بالا حرف دل بسیاری بود که باید از گلویی خارج می شد و هم آنگونه که پیشتر آمد برخی را نیز آزرده خاطر خواهد ساخت.

نوید امنیت بیشتر برای اهری ها

 

حضور سرهنگ رحیم محمدی در زادگاه خود

نوید امنیت بیشتر برای اهری ها

 

در اهر قاعده ای نانوشته وجود دارد که  اگر مدیر توانمندی در این شهر ظهور کرد باید تیشه به ریشه اش زده و فراری داده شود آنچنان که با جوادی در آموزش و پرورش و خیلی های دیگر در سایر نهاد و ادارات و ... شد.قاعده ای که همچنین ما را عادت داده اگر قرار است مدیری برود جانشینش قطعاً از او قوی تر نخواهد بود.

اما این قاعده مثال های نقضی هم دارد.نهاد های نظامی- امنیتی در نظام جمهوری اسلامی، بدلیل ساختار نظام مند،یکپارچه و مستحکمی که بر آن ها حاکم است از این قاعده مستثنی هستند و به جرات می توان گفت این نهادها در مسائل داخلی خود استقلالی مثال زدنی دارند و نیروهای خارجی کمترین تاثیر را در جابجایی ها و تغییر و تحولات درونی این نهاد ها دارند.

اگر در شهرهایی همچون اهر براساس روال غلط اما معمول شده ای، لیست روئسای ادارات  و حتی بعضی رده های پایین تر وحتی مدیران برخی مدارس در شب انتخابات و یا خیلی قبل تر از آن تهیه می شود،بسیار روشن است که ساختار مستقل، نظامند و غیر قابل نفوذ نهاد هایی همچون نیروی انتظامی،  ستودنی و مایه ی مباهات ماست.

در آخرین تغییر و تحول رخ داده در فرماندهی انتظامی شهرستان اهر، سرهنگ رحیم محمدی بعنوان یکی از اهری های خوش نام و موفق جانشین سرهنگ طاحونی شده و مسئولیت فرماندهی انتظامی شهرستان اهر را بر عهده گرفته است.

سرهنگ محمدی قبل از عهده دار شدن این مسئولیت مهم ، فرماندهی انتظامی شهرستان کلیبر را بر عهده داشته و در این مسئولیت نام نیکی از خود در آن منطقه برجای گذارده است و با توجه به سابقه ی موفق و توانایی های بالای وی، به اعتقاد این قلم یکی از بهترین گزینه ها و انتخاب های ممکن برای به عهده گرفتن این مسئولیت در شرایط حاضر شخص وی بوده است.

تاثیر و نقش «امنیت» در بحث توسعه و ساخت جامعه ای متعالی، امروز آنچنان آشکار و مبرهن است که دیگر نیازی به اطاله کلام در این نوشتار نیست. با توجه به ساختار اجتماعی –فرهنگی متغییر، شهر اهر هیچ گاه دارای بدنه اجتماعی ثابت با روند پیشرفتی یکنواخت نبوده است و همواره موقعیت ترمینالی و غیر قابل تحلیل خود را حفظ کرده است.این ساختار اجنماعی- فرهنگی متغییر که من از آن بعنوان ساختار ترمینالی یاد می کنم مرهون تمرکز گرایی افراطی حاکم در مرکز استان است، آنچنان که در مسیری تکراری گروه هایی از مردم این شهر که به سطحی از سواد و یا  ثروت دست می یابند و نیازشان به امکانات بیشتر فزونی می یابد به اجبار راه تبریز و تهران را در پیش می گیرند و در آن سوی این مسیر بدلیل نبود امکانات اولیه زیست مدرن، روستاییان منطقه به اجبار راه اهر را در پیش می گیرند و این ورود و خروج اجباری، اهر را به یک ترمینال بزرگ تبدیل کرده است که همه در آن مساقرند.

 این ساختار معیوب که مرهون افکار بیمار و تمرکز گرای مدیران ارشد استانی ماست بی شک شاه کلید و ریشه اصلی اکثر معضلات ماست. آمار بالای بیکاری،بی سوادی،مهاجرت، نبود امکانات بهداشتی،ورزشی،تفریحی مناسب و کافی و بالا رفتن سن ازدواج، همه و همه معلول توسعه نامتوازن و عدم توزیع عادلانه ثروت در استان و حتی کشور بوده است.معلول هایی که خود علتی برای معلولهای خطرناک دیگری هستند.افزایش انواع بزه ها و متعاقب آن ناامنی بارزترین معلولِ علت های پیش گفته است.

معتقدم در شرایط حاضر مسئولیت سرهنگ محمدی در مدیرت این فضا بسیار سنگین است شاید سنگین تر از مسئولیت هم رده های وی در سایر شهرهای استان،اما با توجه به  آنچه که از آن بعنوان سابقه و توان بالای وی یاد کردم به موفقیت وی و همکاران زحمت کش اش در نیروی انتظامی اهر اطمینان دارم.

درگیری ها و عربده کشی های خیابانی و عدم تسلط بر جوانانی که در شرایط نامناسب اجتماعی-فرهنگی در مسیر رجعت به فرهنگ دهه چهل قرار گرفته و در حال ترویج فرهنگ الواطی گری و قمه کشی در بستر جامعه هستند، قطعاً یکی از مهم ترین پرونده هایی است که امروز روی میز سرهنگ محمدی قرار دارد.

سرهنگ محمدی بعنوان یک فرمانده خوش سابقه و توامند و نیز بعنوان یک اهری، قطعاً اشراف و شناخت جامعی نسبت به جامعه اهر دارد و بی شک برنامه های مناسبی نیز برای ارتقاء سطح امنیت در این شهر دارد و من امیدوارم سایر نهادها و مراجع مربوطه همچون گذشته از اقدمات و برنامه های پلیس پشتیبانی و حمایت لازم را انجام دهند.

لازم به تکرار نیست که در این مسیر، افکار عمومی و رسانه ها نیز حمایت های لازم را از پلیس انجام خواهند داد.