آخرین انتخاب!

 

آخرین فرصت، آخرین انتخاب!

در جلسه ی سه شنبه شب شورای شهر اهر، از میان گزینه های مطرح، نام مصطفی شکری اقبال بیشتری داشته و گفته می شود 5 رای بلقوه نیز داشته است. اما طبق روال چند انتخاب قبلی گروه 4 نفره با ادعای ناشناخته بودن شکری برای ایشان(!) فرصت دوباره ای برای بررسی این گزینه طلب کرده و تا یکشنبه هفته بعد این انتخاب را به تعویق انداخته اند.

صعود یک باره سلیقه ی اعضا شورا از یک کارمند بازنشسته شبکه بهداشت به یک کارشناس ارشد مهندسی عمران که سابقه ریاست نظام مهندسی ساختمان اهر را در کارنامه دارد امیدوارکننده به نظر رسیده و این نوید را می دهد که شاید این شورا مسیر خود را پیدا کند.هرچند که به نظر می رسد کار با این شورا برای کارکشته ترین مدیران هم سخت خواهد بود اما همچنان امیدواریم که این شورا در کار خود موفق باشد.

به اعتقاد این قلم تنها راه برای این شورا توافق بر روی گزینه ای است که با رای قاطع و در خوشبینانه ترین حالت با رای هر 9 عضو شورا انتخاب شود گزینه ای که مورد قبول بدنه جامعه نیز باشد.اعضای این شورا باید بدانند که هر چه می گویند و هر چه می کنند - حتی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی-(!) در کمترین زمان ممکن دهان به دهان به گوش مردم می رسد، پس با جرات تمام به ایشان گوش زد می کنم جز حرکت در مسیر منافع اهر و مردمش چاره ای ندارند.

حضرت علی در نامه اش به مالک اشتر دو گروه را به مالک معرفی می کند؛ گروه اول خدا و مردم و گروه دوم خویشاوندان و نزدیکان مالک که مالک باید میان این دو گروه به عدل و انصاف رفتار کند، که اگر اشتباه کند و به طرف گروه دوم متمایل شود تکلیفش روشن است چرا که خدا در کنار مردم است.

نهج البلاغه/عهدنامه حضرت علی (ع) با ملک اشتر؛

«أَنْصِفِ اللهَ وَأَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَمِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ، وَمَنْ لَکَ فِيهِ هَويً مِنْ رَعِيَّتِکَ، فَإِنَّکَ إِلاَّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ، وَمَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ،»

با خدا و با مردم، و با خويشاوندان نزديک، و با افرادي از رعيت خود که آنان را دوست داري، انصاف را رعايت کن. که اگر چنين نکني ستم روا داشتي، و کسي که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا بجاي بندگانش دشمن او خواهد بود.

آخرین گزینه ها!


بر اساس شنیده ها چهار نفر شانس بیشتری برای تصاحب کرسی شهردار اهر دارند؛

1- مصطفی شکری- ساکن اهر،مهندس عمران، رئیس سابق نظام مهندسی ساختمان اهر

2- سیروس حسین زاده-ساکن اهر،مهندس عمران، نفر دهم انتخابات اخیر شورا که با 138 رای کمتر نتوانست به شورا راه یابد.

3- اکبر فلاح-ساکن اهر،مهندس عمران، کارمند اداره راه و ترابری اهر

4- نورالدين پور موسی قلی-متولد دیزج خلیل شبستر،ساکن تبریز، شهردار سابق شبستر

...و اما به نظر می رسد از میان این گزینه ها شکری و فلاح شانس بیشتری دارند و براساس شنیده ها بعد از قهرمانی فر و خاکپور این بار اکثریت با رای نشاطی مشخص خواهد شد.

هرچند با توجه به سابقه این بزرگوارن،شنیده که سهل است به  نقل قول مستقیم ایشان نیز نمی توان  اطمینان کرد و شاید فردا شنیده های جدیدی از راه برسد.

 

تست شعور مردم!

 

تست شعور مردم با نهضت بنر!


حضور وزیر بهداشت در ورزقان و جراحی چشم 11 ورزقانی در پی حضور بنیاد خیریه نورآوران سلامت در این شهرستان، بهترین فرصت بود تا این وزیر از نزدیک شاهد شرایط اسفناک سیستم بهداشت و درمان منطقه محروم و زلزله زده ارسباران باشد.

سیدحسن قاضی‌زاده هاشمی که خود رئیس موسسه بنیاد خیریه نوآوران سلامت است درباره هدف از تاسیس این بنیاد به خبرگزاری فارس گفته است: بنیاد خیریه نوآوران سلامت در سال 89 به علت ارائه خدمات رایگان به نقاط روستایی و دور افتاده کشور تاسیس و در 25 مرداد امسال در ورزقان مستقر و همچنان مشغول ارائه خدمات به مردم هستند.

سایت خبری مشرق در استقبال از سفر وزیر بهداشت به ورزقان، 25 مهر در خروجی خود آورده است؛

به  نقل از نوآوران سلامت، سیدحسن قاضی‌زاده هاشمی فردا در قالب خدمات «خیریه نورآوران سلامت» به این منطقه ســفر می‌کند.

پایگاه خبری آفتاب نیز در 28 مهر خبر حضور وزیر در ورزقان را با این عنوان برجسته ساخته است؛

وزیر بهداشت و درمان که از بعد از ظهر جمعه به همراه بنیاد خیریه نوآوران سلامت به ورزقان سفر کرده، از روز گذشته تا کنون 11بیمار چشمی را به صورت رایگان جراحی کرده است.

این پیگاه خبری در ادامه گزارش خود آورده است؛

بنیاد خیریه نوآوران سلامت از 25 مرداد امسال در ورزقان مستقر و همچنان مشغول ارائه خدمات به مردم هستند و روز گذشته وزیر بهداشت و درمان که خود رئیس بنیاد خیریه نوآوران سلامت بوده به منطقه زلزله زده ورزقان سفر کرده و بیماران چشمی این منطقه را مورد معاینه و درمان قرار داد و جراحی چشم این بیماران تا ظهر امروز ادامه داشت.

از شواهد فوق چنین استنباط می شود که سفر وزیر به ورزقان در قالب طرح بنیاد نورآوران صورت گرفته که دراین بین خود او و مسئولین منطقه فرصت را برای حضور وزیر در سایر شهرهای منطقه و بازدید وی از مراکز بهداشت و درمان منطقه غنیمت شمرده اند، همچنان که علیرضا حسینیه رئیس شبکه بهداشت و درمان اهر در این خصوص به اهر وصال گفته است: «مدتی قبل خبردار شدیم که وزیر بهداشت, درمان و آموزش پزشکی دیداری از مناطق زلزله زده خواهند داشت ما نیز نهایت تلاش خود را به کار بستیم تا وی در این سفر از شهر اهر نیز بازدیدی داشته باشند تا بتوانیم مشکلات حیطه بهداشت و درمان اهر را از نزدیک خدمت وی منعکس کنیم
 و شب گذشته مطلع شدیم که دکتر سیدحسن قاضی‌زاده هاشمی در منطقه حضور دارند و خوشبختانه پس از بازدید و انجام چند عمل جراحی در مناطق محروم منطقه ورزقان برای بازدید از امکانات پزشکی شهرستان در اهر نیز حضور یافتند

کل این رویداد از سفر وزیر به ورزقان گرفته تا حضور وی در اهر و بازدیدش از بیمارستان این شهر بسیار روشن و واضح است و نکته ای مغفول مانده در آن به چشم نمی خورد اما موضوعی که این سفر را برای مردم اهر از آن چه که هست جالب تر کرده ظهور دوباره «نهضت بنر» در این شهر است که در ذیل آن در میادین اصلی این شهر، بنری با تصاویر وزیر بهداشت در هنگام بازدیدش از بیمارستان اهر که نماینده این شهر نیز در آنها به چشم می خورد نصب گردیده و این خبر مهم و ارزشمند را به سمع و نظر مردم اهر رسانده و به آنها گوش زد کرده که همواره سپاس گذار مسئولین خود باشند چرا که آنها مشکلات مردم را به گوش وزیر رسانده اند و ...

...و فقط امیدوارم نتیجه و ماحصل این سفر به همین عکس یادگاری و بنرها محدود نشود.

نقدی بر سخنان یک عضو شورای اهر

 

در شان مردم اهر سخن بگویید!

 

پایگاه خبری اهرنیوز روز شنبه سخنانی را به نقل از آقای خاکپور (یکی از اعضای شورای شهر اهر) منتشر ساخته است که بازتاب دهنده نظرات این عضو شورا در خصوص نحوه و چرایی انتخاب آقای بلندی بعنوان شهردار اهر می باشد.

در باب شخص بلندی و چگونگی انتخاب وی بعنوان شهردار، نظری برای ارائه ندارم اما فی الحال در خصوص بند بند سخنان جناب خاکپور، طرح نکات زیر را بسیار ضروری می دانم.

آقای خاکپور در گفتگو با اهر نیوز گفته اند:« مهندس بلندی، فردی مستقل، فراجناحی می باشند و به هیچ گروه یا شخصی وابسته نیستند »

آقای خاکپور چند صباحی است که در اهر ساکن هستند و قطعاً آشنایی نسبی آن هم با کلیات تاریخ سیاسی-اجتماعی مردم اهر دارند و مطمعناً شناخت کاملی از سطح آگاهی و شعور سیاسی توده مردم در اهر ندارند و بهتر است قبل از اینگونه اظهار نظرها و بکار بردن واژه هایی همچون «مستقل»و «فراجناحی»در خصوص شناخت و میزان آشنایی مردم اهر با این مفاهیم کمی مشاوره گرفته و بعد از آن مبادرت به استفاده از مفاهیم پوپولیستی و نخ نمایی همچون «فراجناحی» کنند.

مردم اهر سابقه درخشان و تجربه مثال زدنی در فعالیت های سیاسی همچون انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی دارند و امروز فرزندان بی شماری از ایشان در رده های مختلف و نقاط کلیدی ارکان سیاسی نظام جمهوری اسلامی فعالیت می کنند و مردم اهر همواره به شعوربالای سیاسی خود مشهور بوده اند.

و حال بسارعجیب و غیر قابل تحمل است که آقای خاکپور یک کارمند بازنشسته شبکه بهداشت و درمان را در پیش گاه مردم اهر به عنوان شخصیتی مستقل و فراجناحی معرفی می کند؟!

کدام وجه از سابقه،فعالیت و شخصیت این فرد مصداق صفت سنگین فراجناحی است؟واژه فراجناحی در فضایی معنا دارد که جناح و حزبی در کار باشد، جناح و حزبی که این شخص در میان آنها عملکردی فراجناحی ارائه داده کجا هستند؟! مگر این شخص تا به امروز فعالیت سیاسی داشته است که فراجناحی هم باشد؟! آیا بکار بردن این واژه و نسبت دادن آن حتی به سیاسی ترین چهره اهر یک توهین آشکار به خودِ واژه فراجناحی نیست؟!

این واژگان در عالم سیاست هر کدام برای خود بار معنایی خاصی دارند و در هرکجا و به هر منظور نمی توان از آنها استفاده کرد و این اشتباه نابخشودنی است که سطح آگاهی و شعور سیاسی مردم اهر را اینچنین نازل بپنداریم!

وی در ادامه افزوده است:« ... و برنامه هایی که اعلام کردند قابلیت اجرایی و عملی شدن دارد.»

اگر آقای بلندی و یا هر کدام از گزینه های دیگر برنامه ای ارائه کرده اند، شایسته است که شورا این برنامه ها را در اختیار رسانه ها قرار دهد تا نخبگان شهر هم در خصوص این برنامه ها نظرات خود را مطرح کنند و اگر این برنامه ها محرمانه هستند و قابلیت(!)انتشار را ندارند پسنیده خواهد بود که آقای خاکپور حداقل در خصوص قابلیت اجرایی و عملی بودن این برنامه که از آن سخن گفته و دفاع کرده اند، جزئیات و مصادیقی ارائه می کردند تا بهتر می توانستیم در خصوص این برنامه نظر بدهیم.

وی در ادمه به اهر نیوز گفته است: «بسیار ناراحت کننده است که مردم از روز انتخاب شهردار به شخصیتشان حمله کردند، این در حالی است که همه ما در گذشته اشتباهاتی داشته ایم و این کار منطقی نیست»

بشخصه از تحلیل این جمله جناب خاکپور  معذورم و مشخصاً از بکار بردن واژه «مردم» که به اعتقاد آقای خاکپور به شخصیت آقای بلندی حمله کرده اند بسیار  متعجبم و نمی دانم آقای خاکپور واژه مردم را معادل چه گروه و دسته ای از مردم اهر می داند و مصادیق ایشان در خصوص حمله(!) این «مردم» به شخصیت آقای بلندی چیست که این مصادیق را با واژه ای همچون «حمله» مترادف دانسته اند؟ بهتر بود ایشان در این خصوص نیز کمی وارد جزئیات شده و تشریح می نمودند که کدام وجه از شخصیت این فرد از طرف مردم(!) مورد حمله قرار گرفته است؟!

وی ادامه داده است: «از برنامه های مهم مهندس بلندی درآمدزایی است، چون اگر در اهر درآمد پایه نباشد کاری نمیتوان انجام داد و طبق قولی که دادند در عرض یک سال درآمد شهر را افزایش خواهند داد»

در خصوص استفاده از واژه مهندس نظری ندارم ،اما معتقدم  در خصوص کلمات و مفاهیمی همچون «درآمد زایی» و «درآمدپایه» و قول افزایش درآمد شهر در عرض یک سال باید کمی تامل کنیم  و از آقای خاکپور بخواهیم در مصاحبه بعدی خود راهکارهای عملی شدن این درآمدزایی را هم ارائه کرده و روشن کنند که میزان این افزایش درآمد به چه میزان و از کدام رقم به کدام رقم خواهد بود، چه آنکه این کلی گویی ها را مردم اهر بسیار شنیده اند و از نمد طرح دوباره این ادعا های تکراری کلاهی برای اهر متصور نیست!

این عضو شورا در ادامه درخصوص شرایط خود در بین اعضا شورا نیز گفته است:« من وابسته به هیچ  گروهی نیستم و اعلان استقلال میکنم و هرکس که برای منافع شهر تلاش کند، بنده هم به نفع آن شخص رأی خواهم داد »

باز هم تاکید می کنم که بهتر است این عضو شورا درخصوص ذهنیت خود از سطح آگاهی و شعور مردم اهر کمی تجدید نظر کند و از این پس در بکار بردن واژگان پرمعنایی همچون مستقل،فراجناحی، استقلال و ... دقت بیشتری بکار برده و این نکته را از یاد نبرند که مستقل بودن و استقلال در قواره ی شورایی که در عرض یک ماه موقعیت اکثریت و اقلیت آن چندین بار عوض شده، نیست.

در پایان به همه اعضا محترم و عزیز شورا توصیه می کنم نسبت به جایگاه خود و شان و مرتبه مردمی که ایشان را نمایندگی می کنند توجه بیشتر ی داشته باشند.

علیزاده،برترین معاون عمرانی منطقه 13 دانشگاه آزاد شد.

 

معاونت عمرانی

قدرتمندترین بازوی دانشگاه آزاد اهر

 

 

دانشگاه آزاد اهر روزهای پر حاشیه و  پر خبری را پشت سر می گذارد.در روزهایی که برخی تحرکات شبهه برانگیز و در عین حال ناشیانه، ذهن علاقه مندان به این «چشم اسفندیار اهر» را به خود مشغول ساخته و نگرانی هایی را در بین نخبگان شهر برانگیخته است، شنیدن خبر انتخاب مهندس امیر حسین علیزاده بعنوان معاون عمرانی برتر واحد های منطقه 13 دانشگاه آزاد اسلامی،بسیار خوشحال کننده است.

رشد و توسعه بی سابقه و شگفت انگیز دانشگاه آزاد اهر در عرض 7 سال (85-92) بر کسی پوشیده نیست.نمود عینی این رشد، افزایش و توسعه بی سابقه و کم مانند فضای آموزشی،فرهنگی،ورزشی و رفاهی این دانشگاه است آنجا که در ورودی غربی شهر  اهر و در ضلع جنوبی جاده اهر- تبریز، این واحد دانشگاهی در عرض 7 سال به یک مجتمع و شهرک عظیم دانشگاهی تبدیل شده و به رتبه دوم (بعد از واحد تبریز) در منطقه 13 دانشگاه آزاد اسلامی صعود کرده است.

افزایش 60000 متر مربعی فضای آموزشی،فرهنگی،ورزشی و رفاهی یک دانشگاه در عرض 7 سال آن هم در شهر راکدی همچون اهر کار سترگی است که عظمت آن گواه و شاهد روشنی است بر عملکرد قابل ستایش انسان های متخصص و کاربلدی همچون مهندس علیزاده که تلاش های بی وقفه و مثال زدنی شان زبان زد و مورد قبول دوست و دشمن است.

در روزهایی که از گوشه و کنار این دانشگاه و از زبان مسئولین آن خبرهای ناامید کننده ای در خصوص جذب دانشجو و اخذ مجوزهای لازم در خصوص ایجاد رشته های جدید و همچنان وجود مشکلات مالی(!) بگوش می رسد و شواهد موجود از شرایط نچندان قابل قبول این«چشم اسفندیار اهر» خبر می دهند،بسیار جالب است که فعالیت های عمرانی این دانشگاه با وجود مشکلات مالی(!) و برخی تحرکات موزیانه باز هم  با سرعت قابل دفاع در حال پیشرفت هستند و این موضوع قابل تحلیل نیست مگر با این پیش فرض که مهندس علیزاده و نیروهای متخصصش همچون مهندس دانش،نصیر پور و مهدیان و... - علی رغم برخی نامهربانی ها- همچنان در معاونت عمرانی این دانشگاه همچون گذشته به فعالیت خود ادامه می دهند.

امیدوارم کسب این رتبه ارزشمند برخی از خفتگان را  از خواب غفلت بیدار کند و  به ایشان یادآوری کند که هر فرد و مسئولی با عملکردش مورد قضاوت قرار خواهد گرفت، نه با نزدیکی به این مقام  و یا آن مسئول و یا باج دان به این و آن و یا ...!

تقدیر و حمایت از مهندس علیزاده و همکارانش و همه آنهایی که نقشی در توسعه این دانشگاه داشته اند وظیفه همه آنهایی است که بر عملکرد و تلاش های ستونی ایشان آگاه بوده و هستند.حفظ و حمایت از نیروهای موثری همچون علیزاده ها بهترین گزینه ای است که بر روی میز مدیران این دانشگاه قرار دارد و من امیدوارم روزی فرا رسد که دانشگاه اهر  نه از یک علیزاده بلکه از چند مدیر توانمند در حد و اندازه های او بهره مند باشد.

 

امید مردم به شیخ الرئیس!

 

بیمارستان رو به موت

امید مردم به شیخ الرئیس

 

 پرده اول؛

«سوزن خیاطی در پای مادرم فرو رفته بود، پزشک اورژانس بیمارستان اهر تنها اقدامش این بود که توصیه کرد وی را به بیمارستان شهدای تبریز ببریم...»

پرده دوم؛

« ...اتفاقی مادرم را به کلنیک تازه تاسیس شیخ الرئیس بردیم،یکی از دکترها (و یا احتمالاً یکی از پرستارها) سوزن را از پای وی درآورد و پانسمان کرد.»

پرده اول از زبان(س-ه-ح) تجربه مشترک همه اهری هاست که در موارد مشابه بارها آن را تجربه کرده اند.کم نبوده اند مجروحین تصادفی که با تشخیص و یا عدم تشخیص خونریزی داخلی در اورژانس بیمارستان اهر به تبریز اعزام شده و در میان راه جان سپرده اند.کم نبوده اند بیمارانی که با تشخیص و یا عدم تشخیص پارگی آپاندیس به تبریز اعزام شده و در بین بیمارستان های تبریز پاس کاری شده اند.کم نبوده اند بیمارانی که با تشخیص و یا عدم تشخیص شکستی جزئی استخوان به تبریز اعزام شده اند و... و اینگونه بوده است که نام بیمارستان اهر برای مردم این شهر مترادف شده است با واژه «اعزام به تبریز»، واژه منحوسی که مو بر تن مادران اهری سیخ می کند.

اما پرده دوم (از زبان این همشهری)تجربه تازه ای است که به تازگی برخی از اهری ها در موارد مشابه آن را تجربه کرده اند.

کلنیک شیخ الرئیس از اوایل امسال با تلاش ستودنی برخی از پزشکان دلسوز همچون دکتر حسنپور،دکتر دهقان و دکتر نشاط در اهر راه اندازی شده و در سطحی قابل قبول اقدام به ارائه خدمات بهداشتی-درمانی به مردم اهر می کند.از مدت ها قبل خبردار بودیم که برخی از پزشکان درصدد ایجاد مرکزی اینچنین مجهز هستند که متاسفانه همکاری های لازم با آنها صورت نمی گیرد و این عزیزان با مشکلات فراوان در مسیر ایجاد و تجهیز این مرکز دست به گریبان هستند.اما بالاخره این مرکز مدرن کار خود را از اوایل سال 92 آغاز کرد و نشان داد که چگونه می توان با بهره گیری از انسان های متخصص و کاربلد در مدتی اندک و در فضایی محدود بخشی از نیاز های بهداشتی –درمانی مردم یک شهر را تامین کرد.

هفته گذشته مقامات اهری در حالی با شتیاق فراوان و با سینه ای فراغ در مراسم افتتاح رسمی مرکز تصویر برداری دیجیتالی این کلینیک حضور یافته و در گفتگو با اصحاب رسانه جلودار بوده اند که همه می دانیم این کلنیک توسط بخش خصوصی و پزشکان دلسوزی همچون دکتر حسن پور ایجاد شده و احدی نمی تواند آن را در ذیل عملکرد نداشته خود تعریف کند.

کلنیک شیخ الرئیس امروزدر حالی به نقطه امید مردم اهر بدل گشته است که بیمارستان این شهر روز به روز شرایط بدتری پیدا می کند،حال روز این بیمارستان به اندازه ای وخیم است که مردم اهر از آن قطع امید کرده اند و بعضاً بدون مراجعه به آن مستقیماً راه تبریز را در پیش می گیرند.و این همه درحالی است که مقامات مسئول این شهر از جمله نماینده آن بخش بهداشت و درمان و شرایط بغرنج بیمارستان آن را از لیست اولویت های خود خط زده و این بخش را به فراموشی سپرده اند.نیم نگاهی به گفته ها و اظهارنظرهای مقامات اهری ومیزان حضور بخش بهداشت و درمان در میان سخنان ایشان، خود گویای واقعیتی اسفناک است.واژه «دانشگاه آزاد»،«کارخانه آهک» و یا «کارخانه فولاد» از زبان نماینده منطقه، بیشتر شنیده می شود تا واژه ی غیر رای آوری همچون «بهداشت و درمان».

شرایط بیمارستان اهر آشکارا بقدری وخیم است که کتمان آن امکان پذیر نیست و بسیار پسنیده خواهد بود که مقامات ارشد منطقه درخصوص این بیمارستان و شرایط بد آن به مردم منطقه توضیح داده و مشخص سازند که بخصوص بعد از وقوع زلزله سال گذشته چه تمهیدات ویژه ای درخصوص ترمیم و تقویت این بیمارستان اندیشیده و به مرحله اجرا گذارده اند؟ آیا  آگاهی از شرایط این بیمارستان تا این حد برای مقامات اهر سخت و پیچیده است که تا به امروز به این مهم دست نیافته و لب از لب باز نکرده اند؟ آیا نماینده ما نمی تواند درصدی از آن انرژی را که صرف سیصد میلیون دانشگاه آزاد کرده صرف اعتراض به شرایط بد بیمارستان اهر بکند؟ آیا جان مردم به اندازه یک کارخانه آهک و یا میلگرد ارزش ندارد که ما آن را رسانه ای کرده و به گوش مقامات برسانیم؟

 

...بدرود جناب بیگی!

«تبریز دار» بهترین عنوانی است که می توان بر پست دولتی علیرضا بیگی نهاد، او در تمام مدت حضورش در راس قدرتمندترین نهاد دولتی در استان آذربایجان شرقی نشان داد که وسعت و توان مدیریتش محدود به شهر تبریز بوده است.او نشان داد که یک ذهن تمرکزگرا چگونه می تواند «تمرکرگرایی» را در یک استان به وسعت آذربایجان شرقی نهادینه و همه گیر کند.

در باب تمرکزگرایی نامبارکی که به مدد تلاش شبانه روزی آقای بیگی و همکاران وی ، همچون  بختک بر آسمان آذربایجان سایه گسترانیده است بیش از این نیازی به روشنگری نیست و در این مجال تنها تک جمله ای ماندگار از آقای بیگی را خواهم شکفات که می توان گفت نشانگر افکار و خط مشی وی  در دوران حضورش در استانداری آذربایجان شرقی است و به اعتقاد من یادگار آقای بیگی بجای آن عکس که وی را در مناطق زلزله زده و در کنار یک کودک نشان می دهد،همین تک جمله ی است که اخیراً افاضه فرموده اند.

«شهرستان‌های استان هویت مستقل از تبریز ندارند»

جناب بیگی روزهای آخر حضورش در استانداری تبریز را می گذارند و تامل بیش از این بر روی سخنان ایشان را اتلاف وقتی بیش نمی دانم و تنها چند نکته را احیاناً جهت تنویر افکار دوستانی همچون ایشان معروض می دارم.

1- اندیشمندان «هویت» را در سه لایه خاکی؛(تاریخ،جغرافیا،دولت)، خونی؛(ریشه،نژاد،ترکیب)،فرهنگی (زبان،مذهب،علم،هنر) و در چهار گروه فردی،جمعی،ملی و فراملی تعریف می کنند.بر پایه این مستندات حتی می توان برای یک نوزاد یک روزه یا یک خانواده سه نفره و یا یک محله کوچک در یک شهر هویت مستقل تعریف کرد که در عین مستقل و تک رنگ بودن در درون و در پیوند با جمع و جمع های بزرگتر نیز قابل تعریف هستند.

2- در بحث هویت، شهرستان های آذربایجان شرقی در بهترین حالت تنها مشترکاتی با تبریز دارند، همچنان که با ارومیه و یا تهران دارند.بر پایه شناخت ما از مفهوم «هویت» هر فرد و جمعی می تواند بر پایه تاریخ،جغرافیا،دولت،ریشه،نژاد،زبان و مذهبی که هویتش با آنها تعریف می شود نسبت به فرد و یا جمعی دیگر «هویت» مستقل داشته باشد و دقیقاً بر پایه همین ویژگی ها می تواند با فرد و جمع دیگر دارای هویتی مشابه باشد.به عنوان مثال مردم اهر با استناد به گذاره های  دولت(کشور و ملیت)،نژاد،زبان و مذهب با مردم تبریز هویت جمعی و ملی یکسان دارند اما در تاریخ،جغرافیا وفرهنگ علیرغم داشتن اشتراکات کلی حداقل در سطح منطقه ای دارای ویزگی های متفاوتی نسبت بهم هستند که آنها را از این منظر نمی توان در زیر یک چتر با عنوان هویت یکسان تعریف کرد.یا در مثالی دیگر مردم اهر با استناد به گذاره های دولت(کشور و ملیت)،دین و تاریخ اشتراکاتی عمیق با مردم کردستان و یا خوزستان دارند اما در جغرافیا،نژاد،زبان،مذهب و فرهنگ نمی توان آنها را با هویتی یکسان تعریف کرد.

هر انسان و هر جمعی از او و بلکه هر  پدیده ای در این عالم برای خود هویت مستقل دارد که می تواند در جمع های متعددی قرار گرفته و با حفظ هویت منحصربفرد خود با اعضای آن جمع هویتی جمعی،ملی و فراملی را شکل دهد.

با دانستن نکات فوق آیا شایسته نیست که در این مجال  از آقای بیگی بپرسیم بر پایه کدام اندیشه و با استناد به کدام تعریف از مفهوم «هویت» شهرستان ها و مردم آذربایجان شرقی(منهای) تبریز را شایسته داشتن یک «هویت مستقل» نمی داند؟

آیا نداشتن «هویت مستقل» مترادف با  «نداشتن هویت» و یا همان «بی هویتی» نیست؟

آیا این ادعای موهن، توهینی آشکار به مردم آذربایجان شرقی نیست؟

... بدرود جناب بیگی!

ادامه یک داستان تکراری؛ تصادف و مرگ انسانهای بیگناه

 

تصادف هولناک در جاده اهر- مشگین

۲کشته،۴مصدوم

 

بر اساس گزارش شاهدان عینی؛ مقارن با ساعت ۶عصر امروز (۲۱شهریور ماه) در طی برخورد بسیار شدید دو دستگاه خودرو سواری از نوع هیونداسوناتا و زانتا در کلیومتر ۵ جاده اهر-مشگین، دو نفر از سرنشینان خودرو زانتا در دم کشته شده و راننده آن قبل از آتش گرفتن خودرو توسط افراد حاضر در محل با شرایط جسمی وخیم،نجات داده می شود.سه نفر از سرنشینان خودرو سوناتا نیز مصدوم می شوند.

به گفته شاهدان عینی خودرو متلاشی شده و آتش گرفته ی زانتیا توسط یک دستگاه لودر - که در نزدیکی محل حادثه مشغول بارگیری سیب زیر درختی بوده - با ریختن خاک بر روی آن خاموش می شود  و با کمک همان لودر و افراد حاضر در محل، جانباختگان از داخل خودرو به بیرون کشیده می شوند.

به گفته همین شاهدین، خودرو سوناتا برخلاف خودرو دیگر که کاملاً متلاشی شده است، دچار آسیب مشابهی نشده و جان سرنشینان خود را حفظ کرده است. سرنشینان خودرو سوناتا زوجی جوان بهمراه یک نوزاد بوده اند که این نوزاد در حین برخورد شاخ به شاخ دو خودرو به بیرون پرتاب شده و خوشبختانه به شکلی معجزه وار بعد از مدتی توسط یکی افراد حاضر در محل، کمی دور تر از محل حادثه، با مصدومیتی جزئی پیدا می شود.

این حادثه راس ساعت ۶ به اورژانس (۱۱۵) گزارش داده  شده که بر اساس گفته شاهدان عینی، امدادگران بعد از یک ربع ساعت به محل حادثه رسیده اند.

عکس: محمدرضا قلی پور(شاهد عینی)

 

غربت عاشئق در سرزمین عاشئق ها!

تابستان رو به پایان است و برگزارکنندگان کنسرت های تابستانی و هنرمندان عرصه موسیقی با آخرین اجراهای خود در حال بستن پرونده فصل کنسرت سال 92 هستند.بی شک همچون همه این چندسال اخیر عرصه کنسرت های تابستانه محل  یکه تازی سبک «پاپ» بود و تالارها و سالن های موسیقی در قبضه خوانندگان جوان این سبک. و بسیار روشن است در این میان صحبت از حضور و  سهم سایر اجزای موسیقی ایرانی و موسیقی ملی متعلق به اقوام ایرانی بیشتر شبیه به یک شوخی است.

خوانندگان نو ظهور سبک پاپ در طی یک فرایند ثابت از زیرزمین ها(!)شروع کرده و بعد از طی طریق در شبکه های نازل و مخرب ماهواره ای به یکباره مورد وثوق مقامات وزارت ارشاد قرار گرفته و سالن های کنسرت کشور را از کیش و تهران گرفته تا سرعین و جلفا به اشغال صدای بلند(!) و قامت کوچک خود در می آورند.بازار موسیقی کشور را هم سلیقه جوانان امروزی تنظیم می کند سلیقه ای که در مقابل PMC،GEM TV،FARSI 1،MANOTO 1  و ZEMZEME  شکل گرفته و با صدای ساسی مانکن و حسین مخته و امید جهان و ... ارضا شده است،سلیقه ای نگران کننده که بر خلاف نظر و میل و یا شاید باب میل و طبق انتظار برخی(!) شکل گرفته و بازار موسیقی کشور را عرصه یکه تازی موسیقی وارداتی و بی شناسنامه کرده است.

موسیقی عاشئقی نقطه قوت و اتکای فرهنگ و ادبیات ترکی آذربایجانی است،موسیقی عاشئقی و ساز و سوزعاشئق سلاح بی بدیل زبان و ادبیات ترکی و یکی از رموز بقا و دوام این زبان با توجه به میراث و آثار مکتوب اندک آن در آذربایجان ایران است.این سبک موسیقی به مثابه خونی است که در رگ های زبان و ادبیات ترکی جاری است و اختلال در حرکت آن کلیت این زبان و ادبیات متکی به آن را تحت الشعاع قرار می دهد و بالعکس تحرک و نشاط آن مستقیماً در پویایی و نشاط این زبان تاثیر گذار است.

و اما امروز

افول ستاره بخت و اقبال موسیقی عاشئقی و تنزل جایگاه آن در میان مردم آذربایجان حقیقت قابل کتمانی نیست چه آنکه در روزگاری نچندان دور مراسم عروسی در آذربایجان با عاشئق تعریف می شد و عروسی بدون عاشئق قابل تصور نبود و حال آنکه امروز اگر محدوده قره داغ و شرایط ویژه آن را مستثنی کنیم در آذربایجان ایران خصوصاً در شهر های بزرگ و تاثیر گذار آن، مراسم عروسی با عاشئق قابل تصور نیست! و این یعنی موسیقی عاشئقی تضعیف شده و کلیت آن تهدید می شود  تضعیف و تهدیدی که صدای مخرب آن همچون سرنای دزد شب رو در صحرگاهی نچندان دور خفتگانی را بی خواب خواهد کرد.

قره داغ مرکز،خاستگاه و پایتخت موسیقی عاشئقی در هر دو سوی ارس است و من این حقیقت را ده ها بار تکرار کرده و باز هم تکرار خواهم کرد. اگر زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی متکی به موسیقی عاشئقی است، موسیقی عاشئقی خود مدیون عاشئق ها و مردم قره داغ است.اگر امروز صدای عاشئق ها در اهر و کلیبر بلند نیست اگر امروز هیچ عاشئقی در اهر و کلیبر اجرای عمومی ندارد، اگر امروز پاپ و رپ به رم سلیقه جوانان قره داغی افزوده شده باید بزرگان و صاحبان موسیقی عاشئقی صدای این زنگ خطر را شنیده و بدانند که برگزاری چند کنسرت و جشنواره کم فروغ و«خالاخاطیرین قالماسئن» در تبریز و تهران و شب نشینی و اجرای خصوصی و تعریف و تمجید شنیدن از زبان دوستان و اقوام، دردی از درد ما و موسیقی عاشئقی دوا نخواهد کرد.

روی سخنم با هیچ مسئول و مقام دولتی نیست!

امروز چنگیز مهدی پور باید به مانند برادرش فرخ بداند که قلب موسیقی عاشئقی که گوشه ای از مسئولیت حفظ و تقویت آن بر عهده اوست در قره داغ - سزمین مادری او و موسیقی عاشئقی - می تپد نه در تالارها و سالن های کنسرت تبریز و تهران و باکو. او باید بداند که عشق به عاشئق و ساز و سوزعاشئق در روستاهای اهر و کلیبر- همان روستاهایی که خاستگاه خود وی و بسیاری از عاشئق های نامی آذربایجان همچون عاشئق حسین جوان هستند- موج می زند، نه در آموزشگاههای موسیقی پرطمطراق تبریز و تهران. امثال وی باید بدانند که شناسندن و معرفی موسیقی عاشئقی به سایر اقوام ایرانی و سایر ملل جهان زمانی ارزشمند است که این موسیقی در سرزمین خود غریب نباشد. صرف کردن تمام انرژی و وقت یک هنرمند برای شناساندن هنری که در خاستگاه خود دچار افول شده جای نقد بسیار دارد.مهدی پور را مثال آوردم که امروز یکی از نمادهای این موسیقی است.از او نام بردم تا امثال او را مخاطب قرار داده باشم.از او گفتم تا امثال او  به یادآورند که اگر قره داغ و اتمسفر عاشئق پرور این خاک نبود امروز یک پای همه ی ایشان و حتی موسیقی عاشئقی می لنگید. ایشان و همه بزرگان این عرصه نباید فراموش کنند که در کلیبر روستاهایی هستند که مردمانش کوچک و بزرگ همه عاشئق هستند و نادر، روستاها و استعداد های نابی که باید کشف شوند، استعداهایی که مهدی پورها نمونه آن را بعد از هزارسال جستجو در تبریز و تهران و باکو کشف نخواهند کرد. اگر صدای عاشئق در قره داغ بلند شد بلندای آن کل آذربایجان را در بر خواهد گرفت بغیر از این باشد تا چند وقت دیگر کنسرت امثال مهدی پور ها نه در برج میلاد تهران که در خانه دوستانی همچون  دبیر دومین جشنواره منطقه ای موسیقی عاشئقلار برگزار خواهد شد.

اگر امروز عاشئق در قره داغ غریب است دور نیست آن روز که  غربت زبان و ادبیات ترکی در آذربایجان را به نظاره بنشینیم!

 

بهای زخم های طبیعت ارسباران!


فساد و تبانی بر صنعت مس سایه افکند!


خبرگزاری مهر:  1780 میلیارد تومان منابع شرکت مس به خارج رفت.

الهوردی دهقانی(نماینده مردم ورزقان) :

 رای قاطع به تحقیق و تفحص این شرکت، مشکلات را از سر راه توسعه این شرکت برمی‌دارد.با وجود  فروش بیش از 2 میلیارد دلار شرکت مس در سال و سود دهی بالغ بر 30 هزار میلیارد ریالی این شرکت، اعتباری از این سودها به طرح‌های توسعه‌ای این مجموعه اختصاص نیافته است.

نایب رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس :

هزار و 780 میلیارد تومان از منابع شرکت ملی مس به حساب های خارج از کشور منتقل شده بود که با کمک وزارت اطلاعات و قوه قضائیه بخشی از آن به کشوربازگشت.

محسنی اژه‌ای (سخنگوی دستگاه قضا):

 اگر دستگاه قضایی در این پرونده ورود پیدا نمی‌کرد چه بسا امکان بازگرداندن مبالغ خارج شده از کشور فراهم نمی‌شد و این سرمایه‌ها تلف می‌شد ... براساس بررسی‌های انجام شده مشخص شد که آقای پ، معاونش و همدستاتش اقدام به خروج مقدار زیادی پول آن هم به صورت غیرقانونی به خارج از کشور کرده‌اند. 

خبرگزاری خانه ملت:

"شنیده‌ها حاکی از آن است که وی(مدیر عامل سابق شرکت ملی مس) در آخرین روزهای کاری دولت دهم قصد مسافرت به ارمنستان را داشت که در فرودگاه متوجه می‌شود ممنوع الخروج است که ظاهرا علت ممنوع الخروج بودن این مدیر، موضوع جابه جایی وجوه نقدی زیاد بوده است. پوستین دوز به دلیل عدم ارائه نکردن مستندات مناسب در این زمینه هفته گذشته راهی زندان شده است." 

وزیر صنعت، معدن و تجارت : 

این اتفاق قبل از شروع به کار دولت اخیر رخ داده است ولی خوشبختانه منابعی که در خارج از کشور بود جمع و جور شد و مشکلی از لحاظ مالی به وجود نیامد ولی بالاخره قصوری داشتند که دادگاه باید رسیدگی کند. 

سایت فدراسیون فوتبال:

پس از اعلام رای کمیته استیناف مبنی بر تبانی تیم‌های استیل آذین و مس سونگون ورزقان، مدیران و سرپرستان و سرمربیان هر دو تیم به مدت یک سال از فعالیت در فوتبال محروم شدند و از هر دو تیم 6 امتیاز کسر شد.

با این رای صعود  تیم مس سونگون به دسته یک فوتبال کشور منتفی شد.


شهرداری اهر و نیاز به یک دگرگونی

 

 

شهرداری اهر 


 در بخش های فنی و

 تخصصی خود نیاز به

 اصلاحات اساسی دارد

 




سیمای هر شهر و وضعیت ساخت و ساز و نوع معماری بکاررفته در آن لزوماً نشان دهنده و بازتابی از ایده ها و افکار مدیران آن شهر نیست که گاهاً - بی اغراق - ایده و فکری در پس مدیریت برخی از مدیران وجود ندارد چه رسد به آنکه آن ایده ها و افکار در عملکردشان نیز بروز و تجلی یابد. اما به هر روی وضعیت ظاهری و نگاه حاکم بر روند شهرسازی در یک شهر فارغ از ایده ها و افکار در پس آن، خروجی و عملکرد یک نهاد فنی و تخصصی به نام شهرداری است که همواره در مقابل دیدگان و مورد قضاوت افکار عمومی است.

وضعیت ساخت و ساز و روند شهرسازی در اهر بخصوص بعد از زلزله پارسال بخوبی ضعف و بی کفایتی برخی از مدیران بخش های میانی شهرداری این شهر را به نمایش گذارده است، از عدم تسلط به قوانین و مقررات شهرسازی گرفته تا استانداردهای دوگانه  ایشان در مواجهه با موارد یکسان و مشابه که نمونه های بسیاری از آنها در دست است همه و همه نشان دهنده حاکمیت و تصمیم سازی افرادی غیر متخصص و غیر فنی در بخش هایی از نهاد شهرداری اهر است.نهادی که برخلاف برخی از ادارات و سازمانها  یک  سازمان شیشه ای است و عملکردش همواره در مقابل دیدگان مردم قرار دارد و مباحث و رخدادهای  درونی آن به سهولت در اندک زمانی سر از کوچه و بازار و اندرونی خانه ها در می آورد.

از این روی به اعتقاد این قلم پسندیده خواهد بود اگر اعضای شورای جدید با اقدامی شجاعانه درصدی از انرژی خود را فارغ از بده بستان های سیاسی معطوف به  اصلاح ساختارهای معیوب بخش های فنی و تخصصی شهرداری کنند. این عزیزان می توانند در گام نخست با انتخاب شهرداری با سابقه و متخصص، در یک چهارچوب مشخص وی را ملزم به استفاده از نیروهای زبده و کاربلد  در بخش های مختلف شهرداری کرده و یک اصلاحات اساسی در این نهاد فنی رقم بزنند تا نگاه غیر تخصصی،باری به هر جهت و منفعت طلبانه حاکم بر بخش هایی از شهرداری اهر متوقف شده و جایش را به نگاه تخصصی،برنامه محور و پاکدست بدهد تا از این رهگذر رویه های غلط حاکم بر این نهاد تا حدودی اصلاح شود.

اعضای شورای جدید باید بر این نکته آگاه باشند که افراد غیر متخصص و منفعت طلب در هر بخش و در هر سطحی که حضور داشته باشند به واسطه عملکرد ضعیف و بعضاً شبه دار، علاوه بر وجهه و عملکرد نهاد شهرداری به طریق اولی وجهه و کارنامه شورا را نیز مخدوش خواهند کرد.آشکار است که وقتی فردی بی تجربه و غیر متخصص با مدرک تحصیلی غیر مرتبط در یکی از فنی ترین جایگاه های نهاد شهرداری گمارده می شود عملکرد قابل دفاعی از خود برجای نخواهد گذارد.وقتی وضعیت مالی یک گمارده غیر متخصص در زمانی اندک زیر و رو می شود پرواضح است که به همان سرعت کارنامه شورا و شهردار نیز در نزد مردم زیر و رو خواهد شد.از این رو در اولین پیشهناد خود به اعضای محترم شورای دور چهارم توصیه می کنم با انتخاب  شهرداری متخصص، کارکشته،با تجربه وشجاع دست به یک اصلاحات اساسی در ساختار معیوب شهرداری اهر بزنند که در غیر اینصورت این سیستم معیوب ایده ها و افکار مفید ایشان ( در صورت وجود) را نیز تحت الشعاع قرار خواهد داد.

 

داستان یک مثلث!

عباس فلاح روز گذشته(26مرداد ماه) در دانشگاه آزاد اهر و در حالی که دکتر خلیلی را در کنار دست خود داشت، دامنه حملات خود به دکتر علی رضایی را که در روز قدس و در نماز جمعه کلید زده بود اینبار در میان اعضای هیات علمی و کارکنان دانشگاه آزاد اهر افزایش داده و وارد فاز تازه ای کرد.

 عباس فلاح با تکرار ادعای خود در روز قدس مبنی بر واریز کردن  مبلغ 300 میلیون تومان به حساب منطقه 13 دانشگاه آزاد توسط دکتر رضایی و اعتراض به این اقدام وی اتهامات دیگری را نیز به وی نسبت داد. از رها کردن دانشگاه در ایام سخت زلزله و ایجاد مانع در مسیر گسترش این دانشگاه گرفته تا تغییر مقصد دکترای داروسازی از اهر به تبریز و... . فلاح این سخنان را در حالی مطرح می کرد که در تمام این لحظات دکتر خلیلی رئیس این واحد در کنار وی نشسته بود و حتی در مقطعی که سوالات کتبی به دست ایشان رسید در اقدامی جالب کاغذ حاوی سوال مربوط به ماجرای 300 میلیون تومانی را  به دست فلاح سپرد تا  نماینده مردم اهر و هریس در مجلس در خصوص واریز کردن این مبلغ به حساب منطقه 13 دانشگاه آزاد که دانشگاه اهر زیر نظر آن است به اعضای هیات علمی و کارمندان دانشگاه اهر توضیح دهد!

عباس فلاح در حالی حملات خود به رضایی را شدت بخشیده است که حرف های ضد و نقیضی در خصوص روابط نچندان حسنه رضایی و خلیلی به گوش می رسد و شرایط مالی نامساعد چند وقت اخیر دانشگاه آزاد اهر نیز بر گسترش شایعات ریز و درشت دامن زده است.حضور فلاح در دانشگاه اهر و نسبت دادن این اتهامات به رضایی آن هم در حضور خلیلی و سکوت وی در مقابل این ادعا ها به نوعی موید عدم مخالفت وی با سخنان فلاح است.

این همه در حالی است که رضایی پاسخ رسانه ای به این ادعا ها نداده و تنها در گوشه و کنار از قانونی بودن واریز سیصد میلیون تومان به حساب منطقه 13 سخن گفته و عملکرد خود در طول 8 سال حضورش در دانشگاه اهر را روشن تر از آنی دانسته که نیاز به دفاع داشته باشد و نیز با تکذیب وجود نسبت خویشاوندی بین خود و دکتر خلیلی از تمایل خود برای کمک به این دانشگاه خبر داده که با استقبال مواجه نشده است.

به نظر می رسد با سخنان روز گذشته فلاح داستان مثلث (رضایی،دانشگاه اهر، فلاح) در حال رسیدن به نقطه عطف خود است. فلاح در حالی اینچنین مشتاقانه وارد مسائل داخلی یک دانشگاه غیر دولتی شده است که به نظر می رسد اولویت های کاری او در حوزه دیگری است و او می تواند وقت و انرژی اش را  برای حل معضلات عدیده حوزه نمایندگی اش صرف کند.حل مشکلات مالی دانشگاه اهر مساله ای داخلی است که باید توسط مدیران این دانشگاه مدیریت شود این دانشگاه همانطور که از نقطه صفر به اینجا رسیده قطعاً می تواند این مرحله را نیز پشت سر بگذارد و فلاح تنها می تواند با تلاش و همکاری های خود در تهران موجباب حضور رشته های قوی و در سطوح ارشد و دکتری را برای این دانشگاه محیا سازد تا سیر رشد این دانشگاه در نقطه حاضر متوقف نشود.دانشگاه اهر  چه بخواهیم و چه نخواهیم تنها نقطه قوت این شهر است و مسائل پیرامون آن بخوبی از سوی نخبگان آن رصد می شود و خدای نکرده اگر روزی وارد سراشیبی افول شده و امید این مردم را نا امید سازد مسببین آن باید پاسخگوی مردم اهر باشند.

در شرایط حاضر عقلای قوم باید میدان داری کنند تا شرایط از این پیچیده تر نشود چرا که دود این دعوا فقط در چشمان دانشگاه اهر و مردمش خواهد رفت و نباید اجازه داد مسائل مربوط به انتخابات آینده مجلس و خصومت های شخصی آینده این دانشگاه را مخدوش سازد.آقای فلاح نیز اگر برای ادعاهای خود شواهد و مدارکی دارد باید آنها را در مقابل دیدگان مردم اهر افشا کند تا اگر به شکل روشن  اتهامی به رضایی وارد شد وی پاسخ گوی این مردم باشد ولی اگر مدرک و مستندات محکمه پسندی در دست ندارد بهتر است دلایل خود مبنی بر ورود به مسائل داخلی این دانشگاه را برای افکار عمومی اهر شرح داده و آشکار سازد که با چه منطقی اتهاماتی اینچنین سنگین را متوجه یکی از معدود مدیران موفق چند دهه اخیر اهر می کند.

 

آلرژی به نام اهر!

 

مشکل  صداوسیمای مرکز تبریز(شبکه سهند) با نام اهر چیست ؟!!!

 

جمعه 25 مرداد ماه، در حالی اختتامیه هفتمين دوره جشنواره کشوری تئاتر زير 5 دقيقه اي ارسباران در اهر برگزار شد که شبکه نازل سهند تبریز و  گردانندگان این شبکه که در عدم شایستگی ایشان  تردیدی  وجود ندارد، همانطور که پیش بینی می شد چشمان شان را بر این رخداد بزرگ فرهنگی در اهر بستند!
در خلال این مراسم مجری برنامه با گلایه از مسئولین این شبکه گفت:« ديشب كه برنامه خبري شبكه سهند را ديدم داشت از خرابي استخر شبستر مي گفت اما از جشنواره كشوري تئاتر ارسباران چيزي نگفت». او در مرتبه بعد تذكر يكي از حضار را نقل كرد كه گفته بود؛ « كاش براي پوشش خبري جشنواره تئاتر ارسباران از شبكه سبلان اردبيل تقاضاي كمك مي كرديم و چون زلزله زده هستيم قطعاً به كمك مي آمدند»

ترس مسئولین مرکز استان از نام اهر در این سالیان صدماتی را بر  اهر و قره داغ وارد کرده است که زلزله توان آن را نداشت!


باجی که گویا می خواهد!

 

در پی تحرکات اخیر برخی از اعضای شورای جدید؛

باجی که «گویا» می خواهد!

 

«گویا از ما باج می خواهد، نمی دهیم بر علیه ما می نویسد»

« فلانی (شما بخوانید هفته نامه گویا) را باید زمین بزنیم»

این دو جمله از زبان دو عضو شورای جدید اهر بیان شده است که در این خصوص ذکر پاره ای از توضیحات را جهت تنویر افکار ایشان ضروری می دانم؛

1-«گویا» اگر باج گیرنده خوبی باشد حتماً می داند که هنوز دست توانای شما به بودجه و منابع مالی و غیر مالی شهرداری نرسیده است که از این ره توشه ای نیز به گویا برسد. به یقین اگر مقصود باج خواهی  بود حداقل تا شهریور ماه صبوری پیشه می کرد پس این انتقادات را به حساب باج خواهی مگذارید و با مشاوره های ناصوابی که از ستادهای فعال به دستتان می رسد بفکر باج دادن یا ندادن نباشید چون تا آخرین روزکاریتان با نقد روزنامه نگاران اهر مواجه خواهید بود پس بجای مشاوره با ملاکین و فئودال های شهر با اعضای شوراهای قبل سخن بگویید چون آنها حال  امروز شما را 6 سال پیش تجربه کرده اند و می توانند بهترین مشاورین شما باشند. حال اگر گویا از شما باجی خواسته به تکلیف شرعی خود عمل کرده و با ذکر دلایل و شواهد رسوایش کنید، یا حداقل از اعضای شورای قبلی که  به زعمتان با باج خواهی گویا مواجه شده و همچون شما باج نداده اند و یا باج داده و گویا را تطمیع کرده اند بخواهید تا به کمک شما آمده و در مقابل افکار عمومی این نشریه را رسوا کنند.

2-اگر گفتن از بداخلاقی در انتخابات و زشتی هایی همچون خرید رای و یا سخن گفتن از عکسی فتوشاپ شده (در مطلبی طنز) را تخریب خود می دانید، پس به گمانم گویا دقیقاً همان کاری را می کند که باید بکند و همیشه کرده است.انشاالله که دست شما از این بی ایمانی ها پاک است و کاملاً آشکار است که  روی سخن گویا با عاملین این بداخلاقی ها بوده و اینکه این مطالب به چه شیوه ای تخریب منتخبین جدید تعبیر شده است جای سوال دارد! انتقاد از ترکیب شورای جدید هم نمی تواند تخریب ایشان معنی شود که رای ۸/۵ درصدی منتخب اول این شورا از میان کل آرای مربوط  به واجدین شرایط رای دادن، خود به روشنی برایند واضحی از طرز تفکر و نوع نگاه مردم اهر است و هر تحلیل گری با در نظر داشتن نظر و رای مردم به بیان نظرات و دیدگاه های خود می پردازد و انتقاد گویا از ترکیب شورا علاوه بر تحلیل یک روزنامه نگار برایند نظر مردم نیز هست.

3- اگر انتشار یادداشت صادق جعفری از اعضای شورای دور سوم در انتقاد از وقایع روز به زعم شما حمایت و جانبداری از ایشان است پس آگاه باشید که چنین روزی برای خودتان نیز متصور است و آن روز را به یاد آورید که دنبال حنجره ای خواهید بود تا صدایتان را به گوش مردم برسانید آن روزی که دیگر نه از دست پشتیبان امروزیتان کاری برخواهد آمد نه از ملاکین و فئودال های رای و غیره، گویا همانطور که در لگوی آن نوشته شده زبان گویای صاحبان اندیشه و قلم است و اگر یادداشت جعفری را منتشر کرده دلیلی برای منتشر نکردن آن نداشته و اگر یادداشتی را در نکوهش خرید رای به چاپ رسانده دلیلی برای محافظه کاری نداشته است چون رسالتش جز این نیست و مطمعن باشید اگر نظری دال بر حمایت و تایید شما درکار باشد از انتشار آن نیز دریغ نخواهد کرد چون رسالتش بی طرفی است.

4- اگر فرهنگ باج دادن و باج خواستن برای شما آشناست در افکار خود تجدیدنظر کنید،تنها نشریه اهر اگر اهل باج بود امروز آگهی های مربوط به ادارات و نهاد های دولتی اهر سر از رپرتاژنامه های تبریز در نمی آوردند،این نشریه اگر اهل باج بود امروز با مشکلات مالی دست به گریبان نبود. باجی که این نشریه از شما می خواهد عملکرد مستقل و صادقانه شماست برای توسعه این شهر و حل گوشه از مشکلات عدیده مردم آن، که اگر دادید تطمیعش کرده اید و اگر ندادید در بر همین منوال و پاشنه خواهد چرخید.

5-برای زمین زدن فلانی (شما بخوانید گویا) هم زیاد خود را به آب آتش نزنید، تنها راه شما همانی است که ذکرش رفت؛ عدم وابستگی به افراد و جریان های خاص،صداقت و پاکدستی و عمل به خواسته های مردم.اگر بغیر از این عمل کنید حتی اگر گویا هم نباشد دیوارهای شهرداری اهر به اندازه آجرهای آن موش در خود دارد و در جهان امروز و در عصر ارتباطات خبری را نمی توان سانسور کرد چه گویا باشد و چه نباشد و چه شما فلانی را زمین زده باشید و چه نزده باشید.

پی نوشت:

این نوشته به سخنگویی هفته نامه گویا و به نیابت از صاحبان و بزرگان آن نوشته نشده و تنها بازتاب دهند  نظرات شخصی اینجانب می باشد.

چه کسی پاسخگو است؟!

 

در طی 10 روز اخیر در اهر رخ داد؛

مرگ دو انسان بر اثر نبود ایمنی در محیط کار

 

متاسفانه امروز خبردار شدیم یکی از همشهریان در حین کار با بالابر در یک ساختمان در حال ساخت بدلیل کنده شدن و  واژگونی بالابر و اصابت پایه های آن با سرش جان خود را از دست داده است. این در حالی است که یک هفته پیش یکی دیگر از همشهریان در حین تعمیر بالابری از همین نوع و به هنگام تست آن با کنده شدن پایه ها و واژگونی بالابر و اصابت آن با سرش بطریقی مشابه با حادثه امروز جان خود را از دست داد.

این خبر تلخ در حالی برای ما تکرار می شود که هنوز پاسخ روشنی به این پرسش اساسی داده نشده است که؛

برقراری ضوابط ایمنی در محیط های کار و کنترل میزان رعایت آن از سوی کارفرمایان و پیمانکاران خصوصاً در ساختمان های در حال ساخت در شهر زلزله زده اهر بر عهده کدام سازمان و نهاد است؟ آیا کارشناسان اداره کار اهر اشرافیتی حداقلی بر این گونه محیط ها دارند؟ بروز دو حادثه کاملاً مشابه در یک نوع محیط کاری، در طی 10 روز آن هم با از دست رفتن جان با ارزش دو انسان کافی نیست تا ما در این خصوص از مسئولین قانونی ناظر بر چگونگی رعایت ایمنی در محیط های کار، توضیح بخواهیم؟!

زلزله سال گذشته، سرعت ساخت و ساز در اهر را بشدت افزایش داده است و «ایمنی» نقطه مفقوده ی اکثر محیط های کاری مربوط به این ساخت و ساز هاست و مسئولین امر باید برای کاهش حوادث مشابه در خصوص افزایش سطح کیفی عملکرد نیروهای ضعیف اداره کار اهر اقدامی اساسی انجام دهند چرا که بی شک افزایش توان عملیاتی نیروها و بازرسان این اداره رابطه مستقیمی با افزایش میزان رعایت ضوابط ایمنی در محیط های کار خواهد داشت.

ردای گشاد سیاست ورزی!

 

ردای گشاد سیاست ورزی!

اخیراً و در طی یک نشست با عنوان«هم اندیشی اعضای شورای اسلامی دوره سوم و چهارم» اعضای فعلی و اعضای منتخب دوره چهارم در باغ صبای شهرداری واقع در کمربندی شمالی اهر رودرروی هم به بیان نظرات و دیدگاههای خود پرداختند. بر اساس گزارشی که هفته نامه گویا از این نشست منتشر کرده است یکی از منتخبین جوان دوره چهارم با حمله به این نشریه خطاب به مسئولین گویا گفته است:

«شما(هفته نامه گویا) از شورای سوم از همان اول انتقاد کردید تا به امروز.حتی یک خوبی و کار خوب این ها را ننوشتید.در مورد شورای جدید هم همین طور هنوز کارشان را شروع نکرده اند که شما انتقاد کرده اید. در خیابان به من می گویند مگر شما کارتان را شروع کرده اید؟ من تا به امروز گویا را می خریدم اما از امروز دیگر گویا نمی خرم. مشکل اینجاست که ما در شهر خود یک نشریه داریم اگر ده نشریه داشتیم آن وقت فقط حرف گویا نبود

هرچند که هفته نامه گویا به واسطه عملکرد شفافش نیازی به دفاع از سوی افرادی همچون بنده ندارد و افکار عمومی اهر خود بهترین محکمه برای قضاوت در این خصوص است اما از سر تکلیف نکاتی را جهت تنویر افکار آقای امیر نشاطی که از دوستان بنده نیز هستند متذکر می شوم.

1-      آقای نشاطی فرموده اند گویا از همان اول از شورای سوم انتقاد کرده و بر خوبی های ایشان چشم پوشیده است.قسمت اول جمله ایشان کاملاً صحیح است مگر اینکه مطبوعات را با بولتن های داخلی سازمانها و ادارات دولتی اشتباه گرفته و مطبوعات را مجیز گوی مسئولین بدانیم.آیا وظیفه مطبوعات جز خبررسانی و نقد و تحلیل است؟ آیا نقد شورای سوم از همان روز اول کار ناپسندی بوده است؟ البته به گمانم منظور آقای نشاطی از واژه «انتقاد» بد گفتن و یا تخریب بوده است که در اینصورت بهتر بود قبل از ایراد این جملات با اعضای شورای سوم و شهردار هماهنگی می کردند تا آقای مولاخواه مجبور به واکنش در مقابل این ادعا نمی شدند.

2-      ایشان در ادامه گفته اند: «از شورای جدید هم هنوز کارشان را شروع نکرده انتقاد کردید در خیابان به من می گویند مگر شما کارتان را شروع کرده اید؟.»در اینجا هم آقای نشاطی باز از واژه «انتقاد» استفاده کرده اند که این تاکید دوباره نشان می دهد مقوله «نقد» در گفتار ایشان دارای بار معنایی منفی است و ایشان انتقاد کردن را فعلی منفی و نامبارک فرض می کنند که هفته نامه گویا در مواجهه با ایشان متوسل به ابزار ناپسندی به نام «انتقاد» شده است.هفته نامه گویا هنوز بطور مشخص به مباحث مربوط به شورای چهارم وارده نشده است چرا که هنوز قانوناً کار این عزیزان شروع نشده است و اگر مطالبی بوده صرفاً در خصوص خودِ انتخابات و شیرینی ها و تلخی ها و بعضی قانون شکنی ها و بد اخلاقی های پیرامون آن همچون خرید رای و ... بوده است و بعید می دانم که شهروندان فهیم اهری از این نکته غافل شده و با ارتباط دادن گزارشات و تحلیل های هفته نامه گویا به بعد از دوره انتقالی، از آقای نشاطی پرسیده باشند که ؛« مگر شما کارتان را شروع کرده اید؟»

3-      نشاطی در ادامه افزوده است:« من تا به امروز گویا را می خریدم اما از امروز دیگر گویا نمی خرم »قطعاً منظور آقای نشاطی از واژه های «می خریدم-نمی خرم» همان«می خواندم-نمی خوانم» است چرا که در میان واژگان مربوط به مطبوعات فعل «خریدن» فی النفسه دارای ارزش چندانی نیست اگر با خواندن همراه نباشد و اگر رابطه آقای نشاطی با مطبوعات صرفاً در خریدن و یا نخریدن خلاصه شود باید کمی نگران شویم.

4-      ایشان در آخر می گویند:« مشکل اینجاست که ما در شهر خود یک نشریه داریم اگر ده نشریه داشتیم آن وقت فقط حرف گویا نبود » این اعبارات فارغ از منظور و نیت اصلی گوینده بسیار پسندیده است و این آرزوی همه فعالین عرصه رسانه در اهر است که ده ها نشریه در این شهر منتشر شوند اما نه نشریه ای که وقتی سیبیلَش چرب شد مجیز بگوید و وقتی جیره اش قطع شد بکوبد! چنین نشریه هایی بیشمارند و نیازی نیست که حتماً در اهر چاپ شوند و اگر کسی می خواهد فقط حرف گویا نباشد کافی است از اسلاف خویش آدرس این نشریات را گرفته و سر کیسه را شل کند تا بعد از عقد قرارداد رپرتاژشان فله ای و رایگان در کوچه و بازار شهر توزیع شود. اما مطمعناً با وجود همه این رسانه های اجاره ای مردم باز هم  سراغ رسانه ای خواهند رفت که حرف دلشان در آن بلند باشد.گویا هم می تواند در یکی از این دو مسیر حرکت کند که تشخیص آن هم بی شک برای افکار عمومی اهر بسیار آسان خواهد بود.

 

به نام قره داغ به کام تبریز!

 

چشم مقامات تبریز و کاخ نشینان این شهر روشن!

 

برای اولین بار بعد از انقلاب،اولین خودرو آمریکایی از مبدأ ایالات متحده، توسط شرکت ائل خودرو ارس(فعال در منطقه آزاد ارس) وارد ایران شد.

به گزارش خبرنگار مهر، امروز جمعه 28 تیرماه اولین خودرو سواری وارداتی شرکت ائل خودرو ارس (Convertible 2LT RS Package 2013 Camaro) از گروه جنرال موتورز از مبداء میامی در ایالات متحده به دفتر شرکت در پاریس و از آنجا با خطوط هواپیمایی قطر به فرودگاه بین المللی امام خمینی(ره) وارد شد.
با توجه به اینکه گمرکات ایالات متحده اجازه صدور خودرو نو را به جهت حفاظت از تولیدات منطقه ای (GM کره جنوبی) صادر نمی کند، مطابق اسناد ارائه شده به گمرکات ایالات متحده مقصد نهایی این خودرو ایران منطقه آزاد ارس است و Title صادرات خودرو به ایران برای اولین بار صادر شده است،
در نتیجه این خودرو و سایر خودروهایی که از طریق ائل خودرو وارد خواهند شد، طبق وعده های داده شده فقط برای فروش در ایالات متحده آمریکا و مطابق با استانداردهای اداره ملی ایمنی ترافیک بزرگراه آمریکا (NHTSA) تولید شده است.
با توجه به استقرار دفتر مرکزی شرکت ائل خودرو ارس در منطقه آزاد ارس، تمامی خودروهای وارداتی این شرکت از طریق منطقه آزاد ارس به سرزمین اصلی ورود خواهند شد.

پی نوشت:

شایان ذکر است که محدوده تردد این خودروها در آیین نامه های مربوطه خداآفرین،کلیبر،اهر ،ورزقان تا پلیس راه های آذرشهر و بستان آباد ذکر شده اما جالب است که از تردد این خودرو ها در اهر جلوگیری می شود با استناد به این که منظور از تردد در قوانین مربوطه «صرفاْ اجازه عبور» است نه بیتوته! و اینچنین است که عملاْ و عامداْ منطقه آزاد ارس صرفاْ به بنگاه ماشین های لوکس غربی برای کاخ نشینان تبریزی بدل شده است و مردم محروم قره داغ متحیرانه این واقعیت تلخ را به تماشا نشسته اند!

نمایندگان قره داغ از خواب بیدار شوند!

در رابطه با خبر«انتقال فعالیت های دفتر باشگاه فرهنگی ورزشی مس سونگون ورزقان به تبریز!»
نمایندگان قره داغ از خواب بیدار شوند.

سالهاست که برای از دست رفتن منابع عظیم معدنی قره داغ سینه چاک می کنیم و با ذره بین به دنبال محل صرف و هزینه کرد سودهای سرشار این منابع در قره داغ می گردیم و جز عقب ماندگی در مقابل دیده و حسرت بر دل چیزی عایدمان نمی شود.
خبر تازه ای نیست که هزینه کلان تیم مشکوک(!)تراکتورسازی از منابعی همچون سونگون تامین می شود اما خبر تازه و جالبتر،خبر انتقال دفتر باشگاه ورزشی سونگون به تبریز است باشگاهی که تیم فوتبالش به تازگی به لیگ یک راه یافته است لیگی که تیم شهرداری تبریز با تبانی و زد وبند در آن موجبات محرومیت خودُ و برخی از مربیان و بازیکنانش را به ارمغان آورد.
همه اینها در حالی است که از کرسی سه نماینده قره داغ دودی بلند نمی شود.فلاح که فعلاً آخرین امضایش بر ذیل طرح نافرجام حق حمل سلاح بعداز دوره نمایندگی نشسته است،دهقان که آخرین اظهارنظرش در انتقاد از رسانه ها در خصوص پوشش ضعیف اخبار زلزله(بخوانید فعالیت های خود وی) بوده است.فتحی پور هم که تکلیفش مشخص است!
و...از ماست که برماست.

 

روز قلم گرامی باد

 

۱۴ تیر،  «روز قلم»

 

بر صاحبانش مبارک...

 

 

اظهارات سخیف جواد طباطبایی در مهرنامه!

از جواد طباطبایی انتظاری جز نیست،اما...

از مهرنامه و محمد قوچانی بعید بود!

ماهنامه وزین و فاخر مهرنامه در شماره اخیر خود در قالب یک گفتگو به سراغ جواد طباطبایی استاد سابق و پژوهشگر فلسفه،تاریخ و سیاست رفته تا به شرح بخشی از زندگی نامه و افکار وی بپردازد، اما طباطبایی در خلال این گفتگو به طرح مباحثی پرداخته است که نه از وی بلکه از مهرنامه و محمد قوچانی به دلیل انتشار این خزعبلات(با عرض پوزش) بسیار بعید و دور از انتظار بود.(جواد طباطبایی متولد تبریز و دانش آموخته دانشگاه سوربن در رشته فلسفه سیاست است،وی سابقه تدریس در دانشکده حقوق دانشگاه تهران را در کارنامه دارد و آثار متعددی از وی در حوزه فلسفه و تاریخ منتشر شده است.)

نگارنده به عنوان یک ترک ایرانی که تلاش هایی در جهت مبارزه با تجزیه طلبی و ایران ستیزی در منطقه قره داغِ آذربایجان داشته ام با عبور از کلیت گفتگوی انجام شده توسط مهرنامه با این شخص و عدم قضاوت در خصوص آن تنها به فرازهایی از گفته های وی پرداخته و نکاتی را متذکر می شوم.

طباطبایی در گفتگو با محمد قوچانی،حامد زارع و محمد هاشمی در خصوص هویت مردم آذربایجان چنین می گوید: «هر چه در اطراف خودم نگاه می کنم کمتر کسی را می بینم که حس ترک بودن را بر احساس ملیت ایرانی ترجیح دهد. البته ترک را به مسامحه به کار برده ام. آذربایجانی ها ترک نیستند. بلکه ایرانیانی هستند که به یکی از زبان های مشتق از ترکی سخن می گویند

در خصوص ترک بودن یا نبودن ترکها و عدم حس ترک بودن از سوی ایشان و نیز مشتقی از زبان ترکی بودن زبان مردم آذربایجانِ ایران وارد بحث نشده و تمام توهمات جناب طباطبایی را عین حقیقیت می پندارم و تنها به طرح چند پرسش بسنده می کنم.

طرح مباحثی اینچنین حساسیت برانگیز و تفرقه افکن آنهم از سوی شخصیت تمام شده ای همچون طباطبایی در این برهه حساس با چه نیاتی و برای نیل به کدامین هدف بر زمین مانده صورت می گیرد؟ آیا جناب طباطبایی با رفع تمام دغدغه های فکری خود و گشودن تمام گره های فلسفی سیاسیت ایرانی،تخصص و دانش خود را اینبار در حوزه تشخیص حس ترک بودن یا نبودن ترکهای آذربایجان ایران به بوته آزمایش گذارده است؟ آیا استادان دانشگاه سوربن در رشته فلسفه سیاست،زبانشناسی را نیز  به جناب طباطبایی آموخته اند که حال اینچنین با جسارت و اطمینان به نفسی بغایت مخرب به اظهار نظر درخصوص یک زبان می پردازد؟ آیا طرح این مباحث موجب  تقویت حس همگرایی و نزدیکی بیشتر اقوام ایرانی می شود؟ آیا این سخنان جز به چالش کشیدن اتحاد ایرانیان نتیجه ی دیگری در پی دارد؟

طباطبایی در ادامه این گفتگو می گوید: «مگر در زبان آذری چه منابع اساسی فرهنگ بشری وجود دارد که اینها میخواهند مدرسه آذری درست کنند! کل منابع ادبی موجود آذری را می توان در دو ترم برای پان ترکیست ها تدریس کرد

در این بخش روی سخنم با محمد قوچانی است چرا که شک ندارم که خود وی نیز تصدیق خواهد کرد که این سخنان نمی تواند نظر یک استاد دانشگاه و صاحب نظر عرصه سیاست و تاریخ باشد چرا که بی سوادترین ملی گرایان ایرانی هم با طرح مباحثی اینچنین سبک و بی ارزش اعتبار خود را خدشه دار نمی کنند.محمد قوچانی باید پاسخ دهد که چرا مهرنامه را تا حد انتشار سخنانی اینچنین کوته نظرانه پایین آورده است.

سخنان بی ارزش جواد طباطبایی هرچند برای نخبگان جامعه آذربایجان ایران کوچکترین اهمیتی ندارد اما قطعاً دستاویز مناسبی برای تجزیه طلبان و ایران ستیزان خواهد بود تا پاس طلایی این ذهن تمام شده را به گل بنشانند.

 

گزینه های احتمالی برای تصاحب صندلی شهردار

در حالی که هنوز نتایج انتخابات شورای شهر در اهر رسماً به تایید نرسیده است چند تن از منتخبین چهارمین دوره این شورا جلسات و نشست های مختلفی ترتیب داده و در حال  یار گیری و جلب نظر سایر اعضا برای انتخاب شهردار مد نظر خود هستند.در میان نام هایی نیز مطرح شده اند؛

1- ... محمدی

2- ... اصغرزاده

3- ... شکری

4- ... دیوباد

5- ... اسدی

6- .. عطایی

7- ... کاظم پور

8- ... حیدری

9- ... آبداری

ساختمان اولین بیمارستان اهر در شرف تخریب!

 

ساختمان اولین بیمارستان اهر در شرف تخریب است!

مسئولان اداره میراث فرهنگی اهر به هوش باشند

 

براساس شنیده ها،مسئولین  شبکه بهداشت اهر در حال آماده کردن مقدمات تخریب ساختمان اولین بیمارستان اهر هستند که در داخل محوطه این اداره در ضلع شمال شرقی بقعه شیخ شهاب الدین اهری واقع شده است. این در حالی است که گفته می شود این ساختمان در فهرست آثار اداره میراث فرهنگی اهر ثبت شده است.ضروری است که مسئولین این اداره سریعاً در این خصوص اعلام موضع کنند چرا که براساس شنیده های موثق به احتمال زیاد این ساختمان تا چند روز آینده تخریب خواهد شد.

 

قره داغ  مرکز مبارزه با ایران ستیزی


قره داغ را مرکز مبارزه با ایران ستیزی و تجزیه طلبی خواهیم کرد.

از آغازین روز فعالیت در عرصه وبنگاری یکی از اولویت های اصلی ام در گام اول نقد و در گام بعدی به چالش کشیدن افکار،ایده ها و اعمال ایران ستیزان و تجزیه طلبان در هر پوشش و عنوانی بوده است که از همان روز مصائب، مشکلات و [...] این مسیر کاملاً برایم روشن و آشکار بود همچنان که چند وقتی است بر دامنه حملات افراد  منتسب به این جریان افزوده شده است. در چند وقت اخیر اشخاصی با هویت های مستعار و یا جعلی در یکی از شبکه های اجتماعی پرمخاطب به شکل گسترده ای در صفحات مربوط به اهری ها اقدام به ترویج و بسط  افکار قومیت گرایانه (با چاشنی ایران ستیزی) کرده اند از این روی با ایجاد صفحه ای در این شبکه دامنه فعالیت های خود و دوستانم در عرصه مبازه با این جریان را برای جلوگیری از یکه تازی این جریان در فضای مجازی مربوط به حوزه قره داغ،گسترش داده و باز هم شکی نداشتم که با مشکلات و سختی هایی مواجه خواهیم بود اما به هر حال مسیری است که آغاز شده و برگشتی در آن نخواهد بود.

و اما اینک از اصحاب قلم و فعالین عرصه ی مجازی در منطقه قره داغ که دل در گرو ایران و آذربایجان دارند، انتظار می رود به سادگی از کنار این مساله عبور نکرده و عرصه را برای یکه تازی این جریان و افرادی که با نام های مستعار و بعضاً با هویت هایی جعلی به یارگیری در فضای مجازی می پردازند خالی نکنند.

باز خوانی قسمتهایی از یادداشت «آذربایجان جنوبی،سرابی از یک توهم بزرگ!»(91/1/14-آراز) در این مجال خالی از لطف نخواهد بود.

«قره داغ، این قلب تپنده آذربایجان همواره به مثابه دژ تدافعی (نه از موضع ضعف که از موضع قدرت) در اکثر بزنگاه های تاریخی با رشادت فرزندان قهرمانش حافظ هویت ایرانی آذربایجان بوده است. در برهه ای از تاریخ که ایران درگیر یکی از شوم ترین نبردهای خود با جری ترین دشمن تاریخی خود شوروی بود،قلب قره داغ -اهر- میزبان و مرکز فرماندهی عباس میرزای دلیر بود.ایل ها و طوایف قدرتمند قره داغ در این نبردِ نابرابر علیرغم بی لیاقتی پایتخت نشینان و عدم پشتیبانی, چنان رشادتی از خود نشان دادند که همواره بر تارک تاریخ خواهد درخشید.تاریخ بر خود می بالد که نام مردی از قره داغ بر گوشه ای از آن حک شده که در رکاب عباس میرزا شش پسر رشیدش را تقدیم مام میهن کرده و خود نیز تا آخرین لحظه حیات حاضر به تسلیم در برابر روس های متجاوز نشد.در برهه ای دیگر از تاریخ وقتی فرمانده لشگر متجاوز روس پای نحس خود را بر پاسگاه صدآفرین در شمالی ترین نقطه قره داغ-خدآفرین- گذارد فکرش را هم نمی کرد که آن نیروی قدرتمندی که لشگر تا بن دندان مسلحش را درآن سوی ارس مستاصل کرده بود سه سرباز کشته شده در آن پاسگاه کوچک بوده اند.آن فرمانده متجاوز هم چاره ای جز تعظیم در مقابل رشادت قره داغی های ایرانی نداشت و دستور داد پیکر مبارک این سه سرباز در خاک مقدس وطنشان با تشریفات کامل به خاک سپرده شود.

تاریخ گواهی می دهد که وقتی سیاستمداران و روشنفکران تهرانی منفعلانه در رویای اصلاح حکومت قاجار بودند،ستارخان قراجه داغی فاصله هفتصد کیلومتری قره داغ تا تهران را چنان به هم دوخت که قدرت مطلقه پادشاهی بعد از قریب به 2500 سال و با امضای خود شاه یک شبه مشروطه شد،فتح الفتوحی که همان روشنفکران و سیاستمداران پرمدعا با بی لیاقتی تمام بربادش دادند.

امروز به اعتقاد این قلم؛ قره داغ و فرزندانش در برهه حساس دیگر، رسالت بزرگی بر دوش دارند،رسالتی که میراث نیاکانشان است.دیروز وقتی گوشه و کنار ایران در تب شورشهای قومی-قبیله ای می سوخت پدران ما در رکاب ستارخانها رویای ایران بزرگ،متحد و آزاد را در سر می پروراندند و برای نیل به این هدف، پای سند پایمردیشان را با خون خود مهر کردند و امروز بر ماست که همچون ایشان در خط مقدم باشیم و نشان دهیم که بر پای عهد پدرانمان ایستاده ایم.

امروز فرزندان قره داغ آگاه تر از گذشته مدافع آرمان پدرانشان هستند و علیرغم سرمایه گذاری عظیم بیگانگان و دلقلک بازی برخی خودفروخته ها، فعالیت های خود در زمینه مبارزه با ایران ستیزی را افزایش داده و قره داغ را به مرکز مبارزه با تجزیه طلبی و پان ترکیسم تبدیل خواهند کرد.»

پیش لرزه های وقوع برخی تغییرات در دانشگاه آزاد اهر


با تغییر رخ داده در راس هرم مدیریت دانشگاه آزاد اهر، احتمال این می رفت که در روندی کاملاً معمول و طبیعی، تغییراتی نیز در برخی از پست ها، خصوصاً معاونت های حساس به وقوع بپیوندد که بر اساس وقایع چند وقت اخیر در این دانشگاه و جابجایی های رخ داده در برخی از ادارات شهر، همچنین به نظر می رسد تحرکاتی مشکوک با نیت آماده کردن فضا برای اعمال تغییر در یکی از معاونت های حساس و موفق این دانشگاه آغاز شده است و همین صفتِ موفق موضوع را تاحدودی پیچیده کرده است.نقش اطرافیان یکی از مقامات متنفذ منطقه هم در این جریان تا حدودی مشهود است.برای همگان آشکار است که دانشگاه اهر در ده سال اخیر به چشم اسفندیار اهر و کل منطقه تبدیل شده است و مردم این دیار گوششان به اخبار پیرامون این دانشگاه بسیار تیز است.توصیه من به دوستان، آینده نگری و نگریستن به روز موعود در سال 94 است،اگر قصدشان برای ماندن باشد!

مردم اهر شعور سیاسی خود را به رخ کشیدند

در حالی که براساس نتایج رسمی، آقای روحانی با کسب %50.07 آرا پیروز انتخابات 24 خرداد شده است رای وی در اهر به مرز %60 (%59.38 ) رسید و این درحالی است که تبلیغات انجام شده برای وی در این شهر اگر نگوییم که در حد صفر، ولی نزدیک به صفر بود و رای بالا و یک دست او در شهر و روستاهای اهر نشان از شعور سیاسی بالای مردم این شهر دارد.حتی گفته می شود در برخی از روستاهای اهر رای روحانی بالای %90 بوده است و نیز بسیار جالب توجه است که کل آرای باطله 23  رای بوده است.
این حماسه ی بزرگ مبارک همه ی ایرانی ها

شورای آینده در دست چه کسانی خواهد بود؟

چهار راهِ  شورا در اهر

             (گویا/198)             

رد صلاحیت هر هفت نفر از اعضای فعلی شورای اسلامی شهر اهر(بجز جعفری که گفته است 15 اردیبهشت ماه انصراف داده است) گذشته از دلایل و چرایی آن و نبود مهره های شناخته شده از میان اعضای دورهای قبل، انتخابات 24 خرداد را وارد فاز تازه ای کرده است،نفرات باقی مانده در میدان رقابت یا جاماندگان دوره های پیش اند یا چهره های جوان و بعضاً بسیارجوانِ(!) جویای نامی که برای اولین بار وارد این عرصه شده اند و از این منظر،  شرایط موجود، پیش آمدهای احتمالی و ترکیب شواری آینده با چهار احتمال قابل تحلیل است.

1-    رد صلاحیت همه اعضای فعلی شورا بیش از همه و حتی خود اعضای شورا حامیان سنتی برخی از آنها را سردرگم کرده است.نبود چهره های قدیمی و برخی از اعضای دوره های پیشین نیز که وجه اشتراکات فراوانی با اعضاء فعلی دارند این سردرگمی را دوچندان کرده است.تغییر مواضع روزانه برخی از متنفذین بازار مستغلات و برخی از شاخصین  صنوف تاثیر گذار شهر و چرخش آنها از نامزدی به نامزدی دیگر گویای این واقعیت است. حضور تعدادی از چهره ها و شخصیت های ستاره دار انتخابات های قبلی در ستادهای خانگی چندین نامزده و عدم وجود تمرکز بر روی چهره و چهره هایی یک دست و خاص بیش از هر چیز،نشان از برهم خوردن قاعده ی بازی این مهره گردانان دارد و اگر این سردرگمی تا 24 خرداد ادامه پیدا کند، شورای آینده می تواند ترکیبی از چهره های مستقلِ خارج از حلقه های سنتی و با نفوذ شهر باشد.ترکیبی که خود می تواند به دلیل عدم وابستگی به این حلقه ها آغاز گر راه تازه ای در این شهر باشد و علی رغم نبود چهره های ایدال با تجربه ی قابل اتکا در بین نامزدهای موجود، عدم امتیاز دهی و یا بهتر بگویم عدم باج دهی به کانون های قدرت و ثروت می تواند نقطه شاخص این ترکیب باشد.

2-    نبود چهره هایی شاخص و کاریزماتیک،باتجربه و کارنامه دار با عقبه فکری مشخص از حوزه های اقتصادی و تجاری،فرهنگی و هنری و مدیریت شهری و حوزه عمران تصویر خوش رنگ و لعابی از ترکیب شورای آینده به دست نمی دهد، هرچند شورای فعلی و شورای های قبلی از این منظر تصویر مخدوشی از خود بر جای گذارده اند اما  حداقل در این دوره برخی از چهره های جوان با مدارک علمی قابل اتکا از برخی کرسی های دانشگاهی، اداری و حوزه عمران وارد عرصه رقابت شده اند که در صورت موفقیت ایشان در غلبه بر جو قومی -قبیله ای و محله ای-روستایی اهر و چرخش آرا به سمت آنها می توان به این ترکیب نیز از منظر دارا بودن حداقلی  از تخصص امیدوار بود.

3-    با نگاهی به گذشته و بررسی عملکرد برخی از ستاره دارهای انتخابات های گذشته احتمال دارد حلقه های قدرت و ثروت از سردرگمی موجود رهایی یافته و با بهره گیری از تجارب گذشته زمینه حضور چهره های نزدیک به خود را در ترکیب آینده شورا فراهم کنند. این جریان بخصوص از نیمه خرداد شتاب قابل توجهی به خود داده و در ستادهای برخی از نامزدها عهده دار برخی امور(!) شده است. در صورت موفقیت این جریان و با توجه به تازه کار و جوان بودن برخی از نامزدها و عدم برخورداری آنها از پشتوانه های مالی و فکری مشخص احتمال غلتیدن برخی از این نامزدها در تور این جریان وجود دارد و در صورت تحقق این پیش بینی، ترکیب شورای آینده علاوه بر مشکلات و ضعفهای شورای فعلی ننگ وامداری حداکثری از حلقه های قدرت و ثروت اهر را نیز بر پیشانی خواهد داشت.

4-    با توجه به نتایج انتخابات های پیشین شورا  و نگاهی به چهره های موجود از بعضی محلات خاص اهر با جمعیتی مشخص با ریشه های قومی و قبیله ای وابسته به برخی روستاها، ترکیب آینده شورا می تواند نمودی  از نفوذ شهروندانی(!) با علقه های قومی قبیله ای- فامیلی باشد و در صورت عدم موفقیت چند چهره ی قابل اتکای حداقلی و حضور در شورای آینده برای تلطیف جو آن، شواری آینده را باید در قالب سمفونی ناموزونی از ترکیب چهره های ضعیفِ وابسته به اقوام و محلات و گروههای  کوچک با تفکراتی محدود تصور کرد، یک سمفونی ناموزون با آهنگی گوش خراش که در صورت اجرای این آهنگ در ساختمان شورای شهر اهر در جنب سالن بحران شهرداری،  سازندگان آن را باید در میان اعضای فعلی و دوره های قبلی شورا جستجو کرد، سازندگانی به غایت چیره دست!

آیا همچنان گره ترافیک اهر کورتر می شود؟!

آیا همچنان گره ترافیک اهر کورتر می شود؟!

(گویا/۱۹۶)

مشهور است كه در اوايل قرن حاضر وقتي شهر اهر سه خيابان بيشتر نداشت، تنها در برخي از اوقات خودروي متعلق به دكتر قاسم خان اهري و يا خودروهاي نظامي متعلق به ژاندارمري در حال عبور از اين خيابان ها ديده مي شدند و در اكثر اوقات اين خيابانها با پياده روهاي امروزي تفاوت آنچناني نداشته و تنها به عبور عابرين و گذر چند درشكه اختصاص داشته اند. تصاويري كه از آن روزها به يادگار مانده خود به روشني گوياي واقعیت است.

و امروز هم نَقل محافل اهري هاست كه از پنج خيابان اصلي اين شهر سه موردش بي كم كاست همان سه خيابان اوايل قرن معاصر است كه تنها تفاوتشان با آن روزها در يك رويه ي آسفالتي است و لاغير.

چرايي اين رويداد و عوامل دخيل در عدم رشد همگون ساختارهاي شهري در اهر محل بحث اين نوشتار نيست و در اين مجال صرفاً با توجه به رويدادهاي ترافيكي رخ داده در چند وقت اخیر -از جمله تغییر مسیر دهی میدان آزادی و یا یک طرفه شدن خیابان آل محمد در حدفاصل میدان شهرداری تا تقاطع آزادگان در مسیر جنوب به شمال- به تحلیل و کالبدشکافی تغییرات اعمال شده بر ترافیک اهر خواهم پرداخت.

در این که خیابانهای اهر از جمله سه خیابان تاریخیِ(رجایی،امام خمینی(ره) و شیخ شهاب) و چند خیابان جدید و غیر اصولی دیگر از جمله رسالت، روز به روز ظرفیت و توان بر دوش کشیدن ترافیک رو به سنگینی این شهر را از دست می دهند شکی نیست و نیز در اینکه برای مهار این ترافیک، راهکارهای اصولی و علمی نیاز است و باید برای سروسامان دادن به آن  چاره ای اندیشیده شود جای تردیدی وجود ندارد.اما نکته اصلی دقیقاً همین جاست؛ کدام اندیشه و کدام راهکار؟

آیا یک طرفه کردن همه ی خیابان های اصلی یک شهر و ارائه ی طرح های من درآوردی همان راه حل علمی و اصولی برای کنترل ترافیک یک شهر است؟ خیابان رجایی در مسیر غرب به شرق سالهاست که یک طرفه است و در دو میدان اصلی آن(معلم و آزادی) از چهار مسیر منتهی به این میادین سه مسیر یک طرفه است،با عبور از تمام ایرادهای علمی وارد بر این تغییرات ترافیکی و چشم پوشی از آنها بدلیل بهانه های(!) قابل درک،امروز در میان بُهت متخصیین علم ترافیک، به طرحی بر می خوریم که در آن یک سمت از میدان آزادی با موانع پلاستیکی مهار شده و برای عبور تاکسی ها از سمت خیابان طالقانی (راسته بازار) مسیر عبورِاختصاصی ایجاد شده و عملاً مفهوم میدان در این محور از بیخ متلاشی شده است.

با پذیرش تمام براهین و ادله های قابل پیش بینی مسئولین در خصوص طرح های اعمال شده،توجه ایشان را به چند نکته و پرسش اساسی جلب می کنم؛

براساس کدام اصل ترافیکی، خیابانی یک طرفه در تقاطعش با یک خیابان یک طرفه دیگر می تواند دارای میدانی برای چرخش ترافیک باشد؟ کارکرد میدان آزادی در خیابان رجایی چیست؟ مسیر دهی و ایجاد چرخش ترافیک برای دو خیابان یک طرفه؟! دلایل علمی و اصولی مسئولین بزرگوار برای تغییرات اعمال شده در این محدوده چیست؟!

یک طرفه نمودن خیابان آل محمد در حدفاصل میدان شهرداری و تقاطع آزادگان از جنوب به شمال که اخیراً و در میان نارضایتی مشهود رانندگان تاکسی شاغل در این مسیر به وقوع پیوسته، با کدام ادله و برای ایجاد چه نوع مسیر دهی به ترافیک این محدوده اعمال شده است؟ با چشم پوشی از سایر ایرادات این طرح، آیا جز این است که با این اقدام حجم ترافیک سرازیر شده از شمال شهر،خصوصاً تاکسی های کوی شهریار،شهرک شیخ شهاب،کوی صفا و چلب وردی سر از میدان معلم در خواهند آورد؟

بی شک ردیف کردن ایرادات وارده بر این طرح ها کار بسیار ساده ای است اما از انصاف بدور است که نیت مسئولین مربوطه در این خصوص را زیر سوال ببریم.شکی وجود ندارد که این عزیزان با دیدی مسئولانه سعی در سروسامان دادن به وضع نامناسب ترافیک خیابان های اهر خصوصاً در محل تقاطع خیابانهای کم عرض این شهردارند و از این نظر تلاش آنها ستودنی است اما هیچ کدام از این ها نافی وظیفه ما در گوش زد کردن اشتباهات احتمای نیست.

احتمالاً بزرگوارانی بعد از رویت این نوشتار کلیت آن را در تخریب شان و جایگاه خود ارزیابی خواهند کرد که قضاوت در این خصوص را به مخاطبین وا خواهم گذارد و حتی با وجود اعتقاد به این اصل که الزاماً نقد نمی تواند توام با ارائه ی راهکار باشد، جهت نشان دادن حسن نیت این قلم در باب دخول به بحث ترافیک اهر چند راهکارِ ابتدایی ارئه می کنم تا مشخص شود که بدون دست یازیدن به طرح های من درآوردی هم می توان بر ترافیک قفل شده یک محدوده تغییراتی مفید اعمال کرد.

ابتدایی ترین و مفیدترین راهکار امتحان شده برای حل معضل میدان آزادی با توجه به موقعیت استثنایی راسته بازار اهر، می تواند قطع مسیر دهی کامل خیابان طالقانی(راسته بازار) با همکاری شهرداری و سنگ فرش کردن این محدوده و ایجاد یک مرکز تجاری مدرن در این فضا با الگو برداری از خیابان تربیت تبریز و خیام ارومیه و نیز برداشتن سازه ی موجود در میان میدان و انتقال سمبل مقدس آن به موزه شهر باشد، که با این اقدام نتنها چهره و نمای مرکزشهر دگرگون و مدرن می شود بلکه از حضور شهروندان با استفاده از خودرو در مرکز تجاری شهر نیزجلوگیری می شود و ترافیک حاصل از این خودرو ها به خیابان رسالت(با حجم ترافیک کم) تخلیه شده و همچنین نبودِ آن سازه عظیم در وسط خیابان با ایجاد فضای بیشتر امکان حضور و استقرار مناسب تاکسی ها را نیز به وجود می آورد. یادآوری می کنم که در کمتر شهری یک محدوده با این ویژگی و قابلیت اجرای چنین طرحی مفید یافت می شود که متاسفانه این قابلیت در اهر هنوز کشف نشده است.

به وضوح برای کنترل ترافیک خیابان های اهر می توان راهکارهای ساده و قابل اجرا ارائه داد که متاسفانه از ظرفیت این نوشتار خارج است اما در خاتمه به چند راهکار کلی بسنده می کنم از جمله؛جلوگیری از بذل و بخشش شهرداری در اعطای مجوز برای احداث مراکز و مکانهای مولد ترافیک همچون بانکها،پاساژها و مجتمع های تجاری جدید در خیابانهایی که بدون این مراکز هم ترافیک شان سنگین و غیر روان است و نیز برچیدن تمام سازه های موجود در تقاطع خیابان های یک طرفه و ایجاد تقاطع شطرنجی و اعمال کتنرل ها و محدودیت های ترافیکی علمی با کارایی بالا که در تمام شهرهای دارای ترافیک سنگین اعمال و اجرا می شوند.

سرمایه هایی که در فوتبال فاسد هدر داده می شوند!


ریال های مسی سونگون هم سر از فوتبال درآورد!

(گویا/۱۹۵)

صعود سریع تیم مس سونگون ورزقان که گاه برخی منابع از آن با عنوان«مس سونگون ورزقان تبریز» نام می برند، به رقابت های دسته یک فوتبال کشور با وجود گذشت تنها دو سال از زمان خریداری امتیاز تیم شاهین اهواز و تشکیل این تیم نشان دهنده برنامه ریزی دقیق و صرف منابع مالی مناسب از سوی مالکین این تیم است.صعود این تیم به دسته یک فوتبال کشور و نیز سرمایه گذاری مس سونگون در ورزش فی النفسه واقعه ای مبارک و قابل تحسین است و نکاتی که در ادامه خواهد آمد مخدوش کننده نفس این دو فعل نخواهد بود.

معدن مس سونگون ورزقان از اولین روزی هایی که توسط دست مخرب بشر کشف شد و با اشتهای سیری ناپذیر شروع به بلعیدن طبیعت ارسباران کرد، سرابی از توسعه و پیشرفت با توسل به ریال های مسی استخراج شده از دل طبیعت قره داغ را در مقابل دیدگان مردم منطقه پدیدار ساخت و به قول قاسم معماری نماینده اهر در سه دوره مجلس شورای اسلامی، شد؛«سون گون»، ذخیره برای آینده(!)

اما این ذخیره آنچنان که باید به رشد و توسعه این منطقه کم نکرد که هیچ بلکه دامان پاک اکوسیستم ارسباران را نیز آلوده کرد. جاده ورزقان- تبریز که بخشی از جاده پر حادثه اهر-تبریز نیز هست، سالهاست که محل رفت آمد دستگاهها و ماشین آلات سنگین این معدن است اما بعد ازگذشت این همه سال هنوز هم ریال های مسی معدن سونگون راه این جاده را پیدا نکرده اند و تنها مشخصه فنی قابل اتکای این جاده داشتن چند سانتی متر آسفالت رویه است! مشخصه ای که دورافتاده ترین روستاهای برخی از مناطق نیزاز آن بهره مندند.

مایه ی شرمساری است که بگوییم شهر ورزقان با وجود اینکه نامش بر روی یکی از ثروتمندترین معادن کشور تثبیت شده؛هنوز بیمارستان ندارد.خجالت آور است که بگوییم سالانه چندین زن جوان در روستاهای ورزقان برای به دنیا آوردن فرزند خود سرگردان راه بیمارستان اهر و یا بیمارستانهای تبریز شده و برخی جان خود را از دست داده اند(نمونه ی نجات یکی از این مادران توسط هلی کوپتر هلال احمر چند ماه پیش از صداوسیما پخش شد).

منطقه ارسباران با نرخ بالای بیسوادی ، بیکاری و با پایین ترین نرخ رشد جمعیت مهاجر فرست ترین منطقه آذربایجان شرقی است و خنده دار است که بگوییم همین منطقه دومین ذخایر مس کشور را در اختیار دارد.

آیا امروز مردم این منطقه نمی توانند از خود بپرسند که وجود این منابع عظیم ارزشمند و برداشت از این ذخایرغیر قابل بازگشت چه تاثیری بر زندگی آنها داشته است؟ آیا استخدام چند صد نفر از جوانان ارسبارنی در این معدن بیشینه ی سود دهی این سرمایه گذاری کلان بوده است؟ آیا قابل پذیرش است که منطقه ای با یک چنین ثروتی عظیم تنها در یکی از جاده های غیر استانداردش (اهر-تبریز) در 8 سال گذشته نزدیک به 800 نفر کشته داده است؟!
و حال آیا پسندیده نیست که مدیران و مالکین این معدن به این سوال پاسخ دهند که؛ سونگون چه گرهی از مشکلات مردم ارسباران گشوده بود که حال ریال های اضافی اش سر از فوتبال درآورده است؟

کدام عقل سلیم تشخیص داده است شهری که در بخش ورزش از کمترین امکانات و زیر ساخت ها برخوردار است و حتی یک زمین چمن برای فوتبال ندارد باید در سطوح اول فوتبال کشور نماینده داشته باشد؟ 

اصغر حسن خانی مدیر عامل تیم مس سونگون در مورد زیر ساخت های شهر ورزقان برای برگزاری مسابقات فوتبال در گفتگو با سایت این تیم گفته است؛ «متاسفانه با شرایط موجود، در یک یا دو سال آینده برگزاری مسابقات در این شهر امکان پذیر نیست اما در حال تدارک یک زمین چمن ساده در ورزقان هستیم تا شاید در مواقع تمرین بتواند مورد استفاده قرار گیرد.»
و همین سایت در بخش تاریخچه ی تیم سونگون آورده است؛« تیم فوتبال مس سونگون ورزقان به علت عدم وجود زیرساخت های لازم از لحاظ اداری و مشکلات فنی آن زمان(سال 89) برای حضور در شهرستان و مشکلات فراوان تیم در مورد امکانات ورزشی در اختیار در شهرستان تبریز و همچنین تاخیر در بسته شدن کادر فنی و ...»(مطلب بدون اعمال تغییرات نگارشی نقل می شود)

آیا مسئولین این معدن نباید توضیح دهند که با کدام استدلال و با تکیه بر کدام زیر ساخت ها یک شبه رویای تیم داری در فوتبال کشور به سرشان زده است؟ آیا در فوتبال بی ثمر کشور کم سرمایه بر باد داده می شود که حالا نوبت ریال های مسی سونگون شده است؟ امروز تبریز 3 نماینده در لیگ برتر فوتبال ایران دارد، چرا کسی نمی پرسد که خروجی این سرمایه گذاری های هنگفت چیست، چند بازیکن تبریزی در تیم ملی فوتبال کشور بازی می کنند؟ آیا سه نماینده در لیگ برتر برای تبریز کافی نیست، آیا هزینه منابع مالی سونگون در تیم تراکتورسازی کافی نبود؟

ارسباران قطب هندبال آذربایجان است و سالهای سال با نام اهر بر هندبال استان آقایی کرده است و امروز بدلیل بی توجهی مسئولین از شکوه گذشته خود عقب مانده است،والیبال قدرتمند اهر چند سال است که متلاشی شده است و مسئولین تربیت بدنی این شهر در خواب به سر می برند،در سال 1335 یعنی 14 سال قبل از تاسیس باشگاه تراکتورسازی تبریز، تیم فوتبال اهر با نام ارسباران با کسب مقام قهرمانی در مسابقات آموزشگاه های استان به مسابقات کشوری اعزام شده و در شیراز به مقام نائب قهرمانی ایران دست یافته است و تا همین چند سال پیش لیگ فوتبال اهر با بیش از 15 تیم در این شهر برگزار می شد و امروز به مدد تلاش مسئولین تربیت بدنی این شهر به کلی ریشه کن شده است، با این تفاسیر آیا مردم منطقه حق پرسش این سوال را ندارند که؛ چرا مدیران سونگون علاقه ای به سرمایه گذاری در ورزش خود منطقه ندارند؟ مدیران این معدن تا به حال چند سالن تمرین و محل ورزش برای مردم ورزقان ساخته اند و کدامین زیر ساخت ها را برای رشد ورزش فوتبال در این شهر مهیا کرده اند که امروز میوه اش را در لیگ یک فوتبال ایران می چینند؟ 
آیا داشتن یک نماینده در سطوح اول فوتبال یک کشور برای شهری که یک زمین چمن برای بازی فوتبال ندارد طنز تلخ روزگار ما نیست؟!

«قره داغ» پرده از رخ بر مي كشد

وقتی «قره داغ» پرده از رخ بر مي كشد

(گویا/۱۹۴)

بچه که بودیم اسمش «باغ دکتر» بود، با دیوار های خشتی رنگ از رخسار پریده با درختان سر بر آسمان ساییده ی خسته از گذر روزگار در شمالی ترین نقطه خیابان حزب الله اهر. با آن عمارت و اندرونی اش همیشه مبهم بود و اسرار آمیز،آرزویمان هم در حد اطلاعات اندکمان از دکتر قاسم خان اندک بود؛ کشفِ اندرونی این باغ!

گذر روزگار بر دایره اطلاعاتمان افزود و بعدها دانستیم که مالک آن باغ اسرار آمیز دكتر قاسم خان اهري اولين چشم پزشك ايران بوده است و در سه دوره عضو مجلس شوراي ملي. دانسته هاي ما از وي نشان مي دهد كه علاوه بر اينها وي فردي خير بوده و اولين كلينيك درماني و اولين بيمارستان منطقه قره داغ در اهر به همت او احداث شده است.

دست يابي به اين اطلاعات، گويي راه را براي ورود به اندروني آن عمارت و باغ اسراآميز هموار مي ساخت اما باز هم دست يابي به  پشت آن ديوار ها آرزوي من بود تا اينكه بلاخره بعداز سالها استواری آن ديوارهاي خشتي فروريختند و آن  اندرون آشكار شد  و  خبر آمد كه قرار است  خانه ي دكتر مرمت و به موزه تبديل شود  و در باغ خانه اش نيز پاركي احداث شود براي عموم، پارك و موزه اي با نام خود دكتر قاسم خان اهري.اين خبر بعدها با كش و قوس فروان و حرف و حديث هاي  بسيار تحقق يافت و امروز آن عمارت و باغ اسرار آميز پرده از رخ بر كشيده وآشكارتر از هميشه در مقابل ديدگان ما خودنمايي مي كند.

و اما امروز حكايتِ تاريخ و گذشته ي با شكوه  قره داغ و فرزندان نامدارش حكايت همان خانه و باغ اسرارآميز دكتر قاسم خان اهري است. چند سال پيش وقتي سردبير گويا با پرفسور محمودآخوندي(پدر علم دادرسي ايران) مصاحبه اي انجام داد بسياري از اهرهاي نخبه نيز كه عادت كرده بودند نام آخوندي را در صفحات اصلي روزنامه هاي معتبر پايتخت ببينند با ديدن تصوير پرفسور آخوندي در صفحه اول گويا شكه شدند و باورشان هم نمي شد كه پدر علم دادرسي ايران زاده اهر بوده است. وقتي هفته نامه گويا در معرفي دكتر حسن امامي اهري مطلبي منتشر كرد و به پشتوانه مستندات متقن وي را موسس اولين مركز طبي كودكان ايران ناميد بسياري به ديده ترديد به آن  نگاه كردند و هضم اين موضوع براي ايشان سنگين آمد. وقتي گويا به سراغ عاشق ولي عبدي يكي از تنها بازماندگان عصر طللايي موسيقي عاشقي در قره داغ رفت و قره داغ را خاستگاه موسيقي فولكلور آذربايجان دانست و وقتي اين نشريه و روزنامه نگاران اهري به سراغ نام و نشان قره داغ در دل تاريخ رفتند اتهامات و نسبت هاي نارواي فراواني برايشان وارد شد اما كاملاً هويدا بود كه ديوار بلند پيرامون عمارت اسرارآميز قره داغ در حال فروريختن است و اگر پرده از رخ بر كشد حرفهاي بسياري براي گفتن خواهد داشت این عمارت و باغ اسرار آمیز.

امروز وقتي در ايام نوروز تابلوهايي در ميادين شهر نصب مي شود و اهر و قره داغ با نام وتصوير دكتر قاسم خان اهري(اولين چشم پزشك ايران)، دكتر حسن اهري(بنيانگذار اولين مركز طبي كودكان ايران)، پرفسورآخوندي(پدر علم دادرسي ايران)،كلنل محمدتقي خان پسيان(اولين خلبان ايران)، دكتر مدقالچي(چهره ماندگار و رئيس انجمن رياضيات ايران)، ستارخان(سردار مشروطيت ايران)،عباس بارز(شهريار قره داغ و مالك ياسلي ساوالان)،اسماعيل ملك جهاني(بنيانگذار رشته رزمي هالا در ايران و جهان )،آيت الله نجفي،آيت الله برقي، آيت الله محقق،علامه محمدتقي جعفري و بسياري ديگر از  نامداران قره داغي معرفي مي شود به خوبي مي توان دريافت كه فعاليت و تلاشهاي رسانه اي روزنامه نگاران قره داغي چگونه حصاربلند پيرامون قره داغ را فروريخته و امروز در حال ثمره دادن است.

تا چندسال پيش شهرداري اهر در نامگذاري پارك دكتر قاسم خان به اين نام با مشكل مواجه شده و مدت ها اين پارك بدون نام باقي مانده بود اما امروز در تابلويي بزرگ نام و تصوير وي را در صدرليست مفاخر قره داغ آورده و در ميدان اصلي شهر نصب كرده است. تا همين پارسال ادارات و نهادهاي اهر در معرفي اين شهر به سيب قره قرمز،معادن مس و طلا و چند عنوان عمومي بسنده مي كردند اما امروز همگي آنها همچون شهرداري دريافته اند كه ميراث اصلي اين منطقه داشته هاي معنوي و ميراث انساني آن است نه معادن مس و طلا و غیره، دیگر همه دانسته اند که تکیه بر نقش سرداران و دلیران قره داغی در پیروزی مشروطه و تکیه بر میراث تاریخی فرهنگی و شکوه گذشته و قابل تکرار قره داغ ارزشمندتر از تکیه بر معادن مسی است که در حال نابود کردن اکوسیستم قره داغ هستند با کمترین سود و بهره برای آن!

و شکی نیست که ميراث معنوي و انساني  قره داغ  پتانسيل و ارزش آن را دارد كه بيش از اين بدان تكيه كنيم. 

و اي كاش اين تغيير رويكرد در مركز و باقي شهرهاي استان نيز ايجاد شود و از اين پس تراكتور نماد و هويت آذربايجان معرفي نشود و يا در ورودي شهري همچون  ورزقان بجاي عنوان كم ارزش «سرزمين طلاي سرخ» از عناوين ديگري كه نشان دهنده تاريخ و گذشته باشكوه اين منطقه و يا آوازه فرزندان بزرگ آن باشد استفاده كنند.

 

 

تخریب مراتع ارزشمند ارسباران در روز روشن!

 

با اطلاع و در مقابل دیدگان مسئولین اداره منابع طبیعی اهر صورت گرفت

تخریب مراتع مرغوب و ارزشمند «گرمشولوخ» در روستای سیدلر

کرانه جنوبی رودخانه اهر چایی در فاصله 20 کیلومتری از شرق شهرستان اهر  داراری پوشش گیاهی و مراتع مرغوبی است که در محدوده ی جغرافیای ارسباران دارای اهمیت ویژه ای است. در این ناحیه، جنگلهایی با درختان و پوشش گیاهی ویژه همچون بلوط، فندق،یمئشان، قره تیکان،آلوچه ی وحشی و چند نوع گیاه دیگر وجود دارند که در محدوده ی روستاهای سیدلر،انداب جدید و قدیم، بهل و افیل تا روستای آلو گوشه ای از ابهت و شهرت جهانی  جنگلهای ارسباران را تشکیل می دهند.

متاسفانه در چند سال گذشته روند تخریب پوشش گیاهی و مراتع ارزشمند این منطقه سیر صعودی برخود گرفته و با تاسیس ناحیه گردشگری فندقلو در جنوب شرقی روستای انداب قدیم و حضور غیر مفید و تخریب گر انسان در این ناحیه ی بکر، زنگ خطر نابودی این جنگلها و مراتع ارزشمند به صدا در آمده است.

بر اساس اطلاعات دریافتی از اهالی روستای سیدلر  خبردار شدیم که شخصی به نام (د-س) ساکن شهرستان تبریز که اصالتی اهری دارد از اوایل اسفند ماه سال گذشته با بهره گیری از ماشین آلات سنگین راه سازی از جمله بیل مکانیکی و لودر اقدام به تخریب بخش قابل توجهی از مراتع و پوشش گیاهی این روستا در منطقه ای با نام محلی «گرمشولوخ» در ضلع شرقی سد آبی روستای گوندوغدو کرده است.این منطقه در فاصله 20 کیلومتری از شرق اهر در کرانه ی جنوبی اهر چایی قرار دارد و حجم خاک برداری و تخریب صورت گرفته به اندازه ای است که از فاصله ی چند کیلومتری و مقابل پاسگاه انتظامی نقدوز به خوبی قابل مشاهده و تشخیص است.

بر اساس اطلاعات موجود زمین محدوده ی تخریب شده متعلق به خود این شخص می باشد که متاسفانه بدون کوچکترین مانعی در یک ماه گذشته تمام پوشش گیاهی موجود و چمنزار و چشمه ی معروف به گرمشولوخ را نابود کرده و در برخی نواحی تا عمق 3 الی 4 متر خاک برداری کرده است.

نکته بسیار عجیب و قابل توجه در این خصوص، حضور نیروهای تمامی ارگانها و ادارات ذیربط در محل حادثه است تا آنجا که گفته می شود رئیس اداره منابع طبیعی اهر شخصاً در محل حاضر شده و از فاجعه ی روی داده دیدن کرده است و حتی کارشناسان ادراه میراث فرهنگی  نیز از این محل بازدید کرده اند و جالب است که هیچ کدام از این حضورها و  بازدیدها نتوانسته از ادامه تخریب عجیب و غیر معمولی این منطقه جلوگیری کند.

و اما در این میان بسیار پسندیده خواهد بود اگر مسئولین مربوطه خصوصاً مسئولین اداره منابع طبیعی اهر در خصوص این قصور صورت گرفته (اگر نگوییم تخلف آشکار)، افکار عمومی را شایسته پاسخگویی خود بدانند و توضیح دهند که چگونه اجازه داده اند در مقابل چشمانشان این حجم از مراتع و پوشش گیاهی منطقه تخریب و نابود شود.البته اگر برخلاف روال معمول خود را پاسخگو بدانند!

پ ن:

متاسفانه بدلیل پاره ای از مشکلات، تهیه عکس از این منطقه و ناحیه تخریب شده تا لحظه نگارش این یادداشت مقدور نشد.اما فی الحال تعجیل در انتشار این خبر -با امید تاثیر گذاری بر روند ناثواب موجود و توقف عملیات خاک برداری - را مفیدتر دانستم.