«مادرانی را که یکی پس از دیگری بدرود ابدی می گوییم، ته مانده ی مادران دیرین موطن مادری هستند. مادرانی که همه چیز خانه و خانواده بودند. مادران ما نکته کشف نشده ای داشتند و دارند با خود به گور می برند و به نظر من این نکته همانا در لالائی های محزون آن ها نهفته است. از میان تمام کلمات عالم که بتوانم در کنار نام مادر آورم، تنها واژه ی عظیم « نیسگیل » را می یابم. واژه ای که قابل تبدیل به هیچ زبان زنده و مرده ی دنیا نیست. مادرانی که عصاره ی فرهنگ عامه ی ما هستند. مادرانی که دارند تمام می شوند و به نسل امروز منتقل نمی شوند! « بئشیک » منقرض شده و مادران فردای ما در « مهد کودک » مادر نمی شوند! جامعه ی ما و فرزندان ما امروز از آغوش هویت بخش مادر بهره مند نیست و نسل حاضر رنگ و بوی خاک مادری نمی دهد، چون از مادر جدا شده است! موطن ما دارد از مادر خالی می شود، مادرانی که خود میراث فرهنگی هستند. »

متن بالا بخشی از یاداشت زیبای برادر بزرگوارم جناب جعفر خضوعی,با عنوان «آنا نیسگیلی »است در رسای مادرانی که چشم اسفندیار «خانواده ایرانی»بودند و احتمالا هنوز هم هستند. مادرانی که با پشتوانه هزاران سال فرهنگ و تمدن عظیم ایران، علارغم تمام مصائب عصر خویش مایه قوام و دوام رکن رکین جامعه، یعنی «خانواده» بودند.مادرانی که قلم زیبای برادرم در حد اعلا وصفشان کرد و کار مرا در این مقال بسی آسان.

متن پیش رو نتیجه ماه ها دقت نظر در برخی رسانه های مشکوک، مطالب و اظهارنظرهای مربوط و تحقیقات میدانی بوده و به امید مقبول و مفید افتادن ارائه می گردد.

بر اساس مفاهیم جامعه شناختی «خانواده» مهمترین رکن تشکیل دهنده هر جامعه انسانی بوده و تمام این جوامع بشکلی کاملا مستقیم در مسیر رشد و توسعه و نیز دوام خود در برابر چالشها و تهدیدات احتمالی از سوی جوامع رقیب متاثر از رکن خود یعنی«خانواده» هستند.

اکثر جوامع انسانی در طول تاریخ خواهان رشد و گسترش و برتری یابی و برقراری سلطه هژمونیک خود بر سایر جوامع بوده اند و این امر مستلزم تکوین ساختارهای قدرتمند انسانی در درون خود این جوامع بوده است. جامعه ایرانی بر اساس شواهد تاریخی و نوع ساختارهای درونی خود همچون«خانواده» و پیوند های اجتماعی متاثر از آن همواره از این منظر یکی از قدرتمندترین جوامع در نوع خود بوده است.این قدرتمندی در اکثر مواقع یاری رسان جامعه ایرانی در رقابت و تقابل فرهنگی،اجتماعی و حتی سیاسی با سایر جوامع و قدرتهای جهانی بوده است.

اما در عصر حاضر با توجه به  تغییرات شگرفی که جهان در تمام عرصه ها برخود دیده،درالگو ها و متدد های رقابتی میان قدرتهای بزرگ جهان(در این مورد به خصوص از منظر فرهنگی و اجتماعی) نیز تغییرات فاحشی صورت گرفته است.رشد تکنولوژی و تاثیر آن برمقوله «ارتباطات» و گسترش استفاده از قویترین نمودهای این تکنولوژی همچون اینترنت و ماهواره(برای دریافت کانالهای تلویزیونی) بیشترین تاثیر را در تغییر تاکتیک های رقابتی میان قدرتهای بزرگ جهان داشته است.تاثیر و نفوذ جهان شمولی که رسانه ها در حال حاضر از آن بر خوردارند این قدرت ها را بر آن داشته تا بیشترین بهره برداری را از این امر برای به زانو درآوردن رقبای خود به کار ببرند.

ایران امروز ما همچون اعصار گذشته در رقابت و تقابلی آشکار با رقبای جهانی خود است رقبایی که هیچگاه در این عرصه رسم جوانمردی را بجای نیاورده و از هیچ فرصتی برای ضربه زدن به رقیب قدرتمند خود چشم پوشی نکرده اند.در حال حاضر غرب و در راس آن ایلات متحده دراستراتژیهای تهاجمی خود در مواجه با رقبا و مخالفین قدرتمند خود همچون ایران در میان گزینه های نظامی،سیاسی،اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی،با توجه به موارد پیش گفته و تغییر میدان  مبارزه و جایگزینی فضاهای مجازی و قدرت یافتن ابزاری به نام«رسانه»،گزینه فرهنگ و اجتماع را به عنوان فراخ ترین عرصه برای جنگ نوین خود انتخاب نموده اند و با بهرگیری از تمام توان سخت افزاری و نرم افزاری خود به نبرد با «جامعه ی ایرانی» برخواسته اند.در این نبرد غربی ها با سرمایه گذرای بر روی نفوذ اینترنت و شبکه های اجتماعی و کانالهای ماهواره ای در صدد ایفای نقش منی و تاثیر گذاری مخرب  در حوزه هایی همچون  دین و باورهای اعتقادی مردم،اجتماع و پیوندهای قدرتمند جامعه ایرانی،فرهنگ و تمدن کهن و مسائل مربوط به حوزه اقوام ایرانی و...برآمده اند.

در این فرصت با توجه به گستردگی بحث به یکی از تاکتیک ها و طرح های مخرب بدخواهان «جامعه ایرانی» در حوزه اجتماع و فرهنگ خواهم پرداخت.

یکی از پیچیده ترین و اساسی ترین طرح ها در این نبرد نفوذ در رکن رکین جامعه ایرانی یعنی«خانواده» و متلاشی کردن آن به عنوان فنداسیون جامعه است. در این طرح پدر،مادر،فرزند(به تفکیک جنسیت) هر کدام به عنوان یک هدف خاص و با توجه به مذهب،زبان،سن،علائق قومی،میزان تحصیلات و سایر ویژگی ها تفکیک شده و برای هرکدام دامی متفاوت پهن می شود.بر اساس این روش هر عضوی از اعضای خانواده بعنوان یک پکیج جداگانه ابتدا جذب مفاهیم و ایده های کاذب و جعلی این جریان شده و با تغییر الگوهای رفتاری و هنجارهای ذهنی به شیوه های مخصوص، سراب هویتی برای او ایجاد می شود تا ذهن فرد آماده جایگزینی هویتی جعلی شود،در این مرحله هویت سازی کاذب بعنوان گام آخر آغاز شده و هویتی جعلی برای فرد ایجاد می شود و این گام اول برای ایجاد خانواده ای با هویت جعلی و ایجاد چنین خانواده ای گام اول برای ایجاد جامعه ای با هویت و «فرهنگ جعلی» است. در این روش حتی اگر سایر اعضاء خانواده به دام نیافتند یک عضو آلوده شده همچون ویروسی مسری در درون خانواده کاشته می شود که سرانجام منجر به ایجاد چالشی عظیم در آن خانواده می شود.و گسترش این پدیده و رشد خانواده های آلوده شده و  تاثیر گذاری این ویروسها بر کل پیکره جامعه ایران هدف غایی دشمنان جامعه ایرانی در پروژه «جعل فرهنگی» است.و لازم به توضیح نیست که اگر آن عضو آلوده شده، زن خانواده باشد،خسارت وارده جبران ناشدنی و تاثیرش مخربتر خواهد بود.

 مهمترین ابزارها برای اجرای پروژه «جعل فرهنگی»؛ اینترنت و فضاهای مجازی حاصل از آن بلاخص شبکه های اجتماعی و کانالهای ماهواره ای فارسی زبان هستند که در این فرصت فقط به کانالهای ماهواره ای و برنامه های تولیدی آنها (و فقط سریالها)خواهیم پرداخت و چگونگی پیاده سازی این طرح شوم را در این کانالها بررسی خواهیم کرد.

کانال های جدید التاسیسی همچون فارس وان،زمزمه،mbc persian و کانالهای قدیمی تری همچون pmc وgem را به عنوان پیش قراولان این جنگ نوین می توان نام برد.کانال زمزمه و فارسی وان هر دو متعلق به یک یهودی متعصب به نام روبرت مورداک(مالک بزرگترین امپراطوری رسانه ای غرب) است که سال گذشته یکی از روزنامه های زنجیره ای اش در انگلستان فضاحتی تاریخی به بار آورد و با افشای شنود مکالمات مقامات و شخصیت های معروف انگلستان توسط این روزنامه نوع پایبندی این فرد به اصول و قوانین بشری را نشان داد.پس فکر نمی کنم پاسخ دادن به این سوال که؛ چرا این فرد علاقه مند به تاسیس دو کانال تلوزیونی فارسی زبان شده است، خیلی هم سخت باشد.کانالmbc persian (یکی از اقمار شبکهmbc) نیز متعلق به ولید بن طلال از شاهزادگان سعودی(مالک شبکه ضد ایرانی العربیه) است.کانالهای pmc وgem نیز کمی قدیمی تر بوده ولی با توجه با تغییر نوع برنامه سازی شان همزمان با شروع به کار فارسی وان و زمزمه و همسویی جالبشان با این دو شبکه و نیز استفاده از برخی نیروهای مشترک کاملا واضح است که آبشخورشان اتاق فکری مشترک است.

این شبکه ها بشکلی کاملا هماهنگ و مشکوک برنامه ها و سریالهایی را (با دوبله فارسی ) بر روی آنتن می فرستند که غالبا باب طبع خانوم ها بوده و بیشتر آنها را جذب می کند.با بررسی برنامه های این کانالها خصوصا سریال ها، نکات بیشتری از این پروژه رخ می نماید که بسیار جالب توجه اند.در اکثر این سریال ها حتما یک یا چند«خانواده» با تمام اعضاء(پدر،مادر،فرزند)،جوانانی در سن ازدواج و موضوع هایی همچون عشق قدیمی، اختلافات خانوادگی و...دقیقا برای ایجاد مشابهت سازی وجود دارند که حول محور عشق و جریانات عشقی، داستان خود را جلو می برند.

در این سریالها کاراکترهایی که افعالی غیر معمول و خارج از هنجارهای اجتماعی(مختص جوامعی همچون ایران) انجام می دهند طبق روال معمول تمام فیلم ها و سریالها و برای اجتناب از جبهه گیری سریع بیننده تا حدودی منفی ارائه می شوند اما در طول سریال با بهره گیری از متد های روانشناختی و ظرافت های هنری در شیبی ملایم از بار منفی کاراکتر کاسته و او را در ذهن بیننده به شخصیت مظلوم و محق داستان بدل می کنند و در نقطه عطف این جریان بیننده شروع به همزاد پنداری با آن کاراکتر کرده و قبح زادی از فعل های مخرب و خطرناکی همچون «روابط جنسی خارج از چهار چوب ازدواج»«خیانت به همسر و رابطه داشتن با دیگری»«داشتن بیش از یک دوست پسر برای دخترها و بلعکس»«داشتن روابط نامشروع فرزندان با اطلاع والدین»و... در ضمیر ناخودآگاه فرد کلید می خورد.این شیوه چنان پیچیده است که اکثر بینندگان این شبکه ها با این استدلال که«خودمان همه اینها را می دانیم،فقط برای سرگرمی نگاه می کنیم» آنقدر در این جریان غرق می شوند که حتی خود نیز از تغییر الگوهای رفتاری خویش با خبر نمی شوند و زمانی به خود می آیند که خودآگاه تمام هنجارهای زندگی خود را عقب ماندگی و تحجر می دانند و...و مسلما همه ما می توانیم ادامه داستان را حدس بزنیم. و قطعا نیازی نیست یادآوری کنم که این نمونه فقط یک قطره از دریاست و مشتی است از خروارها برنامه و طرح و نقشه. 

حال استراتژی ما برای مقابله با این تهاجم فرهنگی و بطور اخص این کانالهای ماهواره ای چه می تواند باشد؟

متاسفانه صداوسیما به عنوان یکی از مهمترین نهاد هایی که در این زمینه میتواند کارهای بزرگی انجام دهد با انفعال عجیب خود، راه را برای شبکه های فوق الشاره هموارتر ساخته است.باید بپزیریم که با برنامه ها و سریالهای سطحی و بی رمقی همچون شیدایی و تا ثریا نمی توان در مقابل این شبکه های خوش زرق و برق کاری از پیش برد.راه اندازی شبکه های جدیدی همچون نمایش،مستد،بازار و آی فیلم نیز عاقلانه و بسیار خوب است اما اگر در راه برنامه سازی و جذب مخاطب همان روش های مردود و آزموده شده گذشته به کار گرفته شود، راه اندازی این شبکه ها نیز جز تحمیل بار مالی اضافی بر روی دوش سازمان صداو سیما سود دیگری در پی نخواهد داشت.باید مخاطب را شناخت و برای او برنامه ساخت همان شیوه ای که مخالفین ما با نیتی پلید از آن «سوءاستفاده» کرده و مخاطب جذب می کنند،چرا ما نمی توانیم از آن«استفاده» و مخاطب خود را از پای فارسی وان و زمزمه بلند کرده و طرح شوم دشمن را خنثی کنیم.باید پذیرفت که با امثال رضا رشیدپورها و برنامه های آبکی و شبکه های ماهواره ای اقماری مافوق مفتضحی همچون مهاجر و ایران بیوتی و غیره نمی توان و نمی شود مقابل نفوذ شبکه هایی را که با هدف و برنامه ای پیچیده و با کادر و امکانات حرفه ای به میدان آمده اند ایستاد.

برای یافتن راهکار مقابله با این شبکه ها(بعنوان یکی از ده ها بازوی عملیاتی دشمن) ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که چرا مخاطب ایرانی، این شبکه ها را برای دیدن انتخاب می کند؟ و چگونه می شود که مادری حاضر می شود در معیت دختر دم بختش به تماشای رقابت عشقی مادر و دختری مکزیکی در شبکه فارسی وان بنشیند؟آیا این مادر همان مادری است که وصفش را به نقل از قلم برادرم در ابتدای این نوشتار آوردم؟ آیا زنگ خطر برای ما به صدا در نیامده است؟ آیا تغییر الگوهای رفتاری بعضی از زنان جامعه ما مشهود نیست؟ آیا موطن ما دارد از مادر خالی می شود؟ 

سخن در این باب بسیار است، شاید در فرصتی دیگر!